برق و کامپیوتر81

Tuesday, August 07, 2007

زمان-آگاهی


یه مدتیه که وسواس عجیبی نسبت به زمان پیدا کردم. توضیح دادنش یه کم مشکله، یه جور احساس زمان-آگاهی خیلی شدید. تقریبا به طور دائم مراقب ثانیه ها بودن، مراقب ساعت ها و روزها بودن و خیلی خیلی بیش از پیش این احساس رو داشتن که واااااااااااااااااای! چه قدر سریع می گذره.
تصور کنین که تقریبا هر اتفاقی برای من به یه نوع مبدا زمان تبدیل می شه. اون روزی که فلان اتفاق افتاد، واااای دو هفته پیش بود، روزی که فلان کار رو کردم، وااای یه ماه پیش بود، شش ماه پیش بود، یک سال...
تصور کنین که به این فکر می کنم که مثلا پنج سال آزگار از روزی که وارد دانشگاه شدیم گذشته، باورم نمی شه، انگار همین دیروز بود، همین دیروز. ولی پنج سال آزگار گذشته. اگه دوره های عمرمون رو به بخش های پنج ساله تقسیم کنیم، حدود یک پنجم تا یک چهارم عمرمون از ورود به دانشگاه به این طرف بوده!
این چند هفته اخیر چند نفر کنکوری اومدن سراغم که براشون از برق بگم، دو تا چیز برام مشخص شد: 1. چه قدر توضیح دادن برق و این که اصولا ما داریم چه کار می کنیم سخته (مهدی از اصولا بدش می آد!). 2. چه قدر سریع می گذره، این بچه ها فکر می کنن آوووووووه (با لهجه رشتی!) چهار سال دیگه، تازه لیسانس می گیریم و نمی دونن که چهار سال دیگه یعنی همین فردا، یه چشم به هم زدن دیگه.
شاید همین باشه، پنج سال از مثلا 15 سالگی تا 20 سالگی می شه یک چهارم عمر یه نفر، ولی 5 سال از 70 تا 75 سالگی اون قدرها هم انقلابی و اساسی نیست. مثل شارژ شدن خازن می مونه!
بدتر از این، نگاه کردن به آینده اس. این که یه دوربین می گیرم دستم و به همین اندازه که عقب اومدم می رم جلو. واای شده ... سالم، ... سال، وهمین یه جورایی باعث می شه که "حال" در حد همین ثانیه ها هم اهمیت پیدا کنه، یه اهمیت خیلی آزار دهنده و مور مور کننده. خداییش زمان خیلی سریع جلو می ره. یه کاریش بکنیم.

1 Comments:

  • جالبه که من هم دقیقا دچار همچین حالتی شدم به خصوص در مورد آینده. در ضمن از ما که در مورد زمان کاری ساخته نیست، علی ببین خودت می تونی یه کاریش بکنی؟
    پ.ن: دلم برات تنگ شده بود.
    پ.ن2: اگه مرتضی هم یه پست می ذاشت دیگه عیشمون تکمیل بود. کجایی لعنتی؟

    By Anonymous Anonymous, at 07 August, 2007 15:19  

Post a Comment

<< Home