از من نشنیده بگیرین ولی فکر کنم این ایرج بنده خدا رفت اون جا درس بخونه، کارش به گارسونی کشیده. در ضمن فکر کنم ایرج تنها ایرانی ساکن آمریکای شمالیه که مدعیه نمی تونه با حروف فارسی بنویسه! فکر کنم شب ها با همون کامپیوتر پشت دخل یه چند دقیقه ای به اینترنت وصل می شه.
بابا ایرج با ما به از این باش. [علی جدی دلم واسه گفتن جملهی بالا به استرس تنگ شدهبود.] من بودم و اسی تپل با اون ابی تن لشه. با کامبیز و منوچر و داش کوچیکش حسن پشه. [تقدیم به علی] دیدی بالاخره یاد گرفتم؟
5 Comments:
از من نشنیده بگیرین ولی فکر کنم این ایرج بنده خدا رفت اون جا درس بخونه، کارش به گارسونی کشیده.
در ضمن فکر کنم ایرج تنها ایرانی ساکن آمریکای شمالیه که مدعیه نمی تونه با حروف فارسی بنویسه! فکر کنم شب ها با همون کامپیوتر پشت دخل یه چند دقیقه ای به اینترنت وصل می شه.
By
ali, at 20 December, 2007 21:06
بابا علی حالا به روش نمیآوردی. بالاخره ممکنه کسی از فک و فامیلش اینجا رو بخونه، صحیح نیست. [ایرج، وضع انعام دادن اونجا چهطوریه راستی، راضی هستی؟]
نکتهی حاشیهای: در ضمن توجه دارید که هر دفعه یکی به تعداد بشقابها اضافه میشه.
By
Anonymous, at 20 December, 2007 23:24
I am sorry for both of you ...
By
Anonymous, at 21 December, 2007 01:20
یعنی بهش برخورد؟ بابا شوخی کردیم. مهدی فکر کنم این استرس مارو بد عادت کرد.
By
ali, at 21 December, 2007 09:02
بابا ایرج با ما به از این باش.
[علی جدی دلم واسه گفتن جملهی بالا به استرس تنگ شدهبود.]
من بودم و اسی تپل با اون ابی تن لشه. با کامبیز و منوچر و داش کوچیکش حسن پشه. [تقدیم به علی] دیدی بالاخره یاد گرفتم؟
By
Anonymous, at 21 December, 2007 22:04
Post a Comment
<< Home