برق و کامپیوتر81

Thursday, March 11, 2010

نوستالژی

سلام، بله باید سلام کرد بعد از چندین و چند ماه. راستش داشتم آرشیو اینجا رو می‌خوندم که یهو دیدم چه‌قدر دلم تنگ شده واسه همه چی. واسه تموم روزهای دانشگاه. واسه‌ی برگزاری مسابقه‌ی سیمرغ روی پل دانشکده تو استراحت بین کلاس کنترل و مخابرات. واسه رفتن به دفتر دکتر شفیعی جهت پیدا کردن آخرین نانی‌های باقی‌مونده. واسه کلاس بررسی، وقتی‌که من شعر می‌نوشتم و کیوان استادانه طرح می‌زد. واسه موج‌مکزیکی رفتن سر کلاس فیزیک‌الکترونیک و واسه موقعی که به اشتباه فکر می‌کردم امکان نداره موجودی گوسفندتر از ربیعی وجود داشته باشه. واسه اون روزی که وقتی ربیعی سر کلاس گفت فکر می‌کنم و من بلند گفتم مگه فکرم می‌تونی بکنی و ممرضا امینی از خنده عین لبو شد و پا شد رفت بیرون. واسه آز پالس که من بودم و اسی تپل با اون علی تن لشه. چه‌قدر استرس رو اذیت کردیم و من تازه داشتم به عظمت علی پی می‌بردم. و به اینکه علی چه موجود دوست‌داشتنی‌ایه و چه‌قدر می‌شه روش حساب کرد. به روزهایی که با فرشاد برمی‌گشتم خونه و مخم رو ماهرانه می‌خورد. فرشاد من برای شنیدن حرفات، برای تلفظ‌های انگلیسی‌ات، برای نقد فیلم و کتاب‌هات و برای بحث‌های چرندت سر کلاس معارف دلتنگ شدم. فرشادِ بیگ‌شیکم، من برای اون لباس نارنجی چسبونت هم دلتنگ شدم. من برای روزه‌خواری‌های ترم 1 با محسن پشت منابع طبیعی دلتنگم. برای کلک‌رشتی‌های سر آز میکرو. برای آز مدار مخابراتی و اینکه «آقای حسینی تا کی باید هزینه‌ی لحیم‌کاری‌های اشتباه تو را بدهیم». من برای سور گرفتن از ایرج و تکلیلف کپ‌زدن از روش و اینکه سوال‌ها رو هم توی تکلیف می‌نوشت دلتنگ شدم. من برای هر روز دیدن کیوان و هر روز باهاش حرف زدن و هر روز کنارش توی کلاس 33 برق و 16 مجتمع نشستن و سوتی‌گرفتن‌های زیرلبی‌مون دلتنگ شدم. من برای سیبیل‌های سابقش هم دلتنگ شدم. برای اون مدل حرف زدن احمقانه با مسیح هم. واسه تو سر و مغز زدن‌های شب امتحان و غلط‌کردن‌های مرتبط. واسه رفتن از جاده ابریشم به سلف و برعکس و کلاس‌های خواب‌آور بعدازظهر. من به شدت دلم برای تیکه‌های سماوی و خط خوش مدرس تنگ شده. و برای زیراکس گرفتن‌های بی‌پایان. من برای تموم شما که الان هر کدوم یه جای این دنیا یا مملکت کوفتی هستید دلتنگ شدم و برای نوشتن توی اینجا. و باید تشکر کنم از علی که تا مدت‌ها اینجا رو سر پا نگه‌داشته‌بود. و باید تبریک بگم به ایرج که به عنوان اولین عنصر معلوم‌الحال این وبلاگ به جرگه‌ی متاهلین پیوست با این قول که به زودی از خجالتش در میام و حالش رو به شکل مناسب اخذ می‌کنم. به هر حال در آستانه‌ی پنجمین سالگرد این وبلاگ خواستم با نثار فاتحه‌ای روح کلیه‌ی بازماندگان رو قرین رحمت کنم و امیدوارم که بشه باز هم نوشته‌هاتون رو بخونم.

28 Comments:

  • سلام از ما دلاور، قهرمان :)
    چه خاکی گرفته این جا اوه اوه، جالبه الان که اومدم برای اولین بار پنج شیش تا کامنت آخرین پستمو دیدم! می گم به عنوان اولین تکلیف ادمینی فید بذار واسه وبلاگمون، من دیدم این جا رو آپ کردی ولی تو لیست ریدرم اثری ازش نیست. حالا شاید ایراد از گیرنده باشه ولی من حالشو ندارم بررسی کنم :) ه
    جدا تو آز پالس منو کشف کردی؟ پس اون آز الک 2 تاریخی که با علی جهان بودیم چی؟ تو واحد فرهنگی گروه بودی یادته؟ :) ه
    فرشاد کبیر رو هم یه دو هفته پیش دیدمش... ه
    ملت اگه کسی هنوز این جا رو می خونه یه کامنتی بذاره ببینیم کی در قید حیاته کی نیست و از این حرفا. ه

    By Blogger ali, at 11 March, 2010 21:18  

  • اون آز الک2 که خدا بود در حد خودش. درسته تو رو از همون‌جا کشف کردم و در آز پالس بهت ایمان آوردم. راستی این هم فید وبلاگ:
    http://iutece81.blogspot.com/atom.xml

    By Blogger Mehdi, at 11 March, 2010 22:05  

  • ای ول مهدی، دمت گرم.
    شب عیدی کلی‌ حال داد و البته داغ ما را تازه کرد این نوشتت. چند روز پیش یاد اون موقعی افتادم که راه افتادیم تو سالن مطالعه و سوزن میزدیم به ملت! منم خیلی‌ دلم واسه همه اینا که گفتی‌ تنگ شده(ورژن خودم البته ؛))

    By Blogger rama, at 11 March, 2010 22:18  

  • :)) ایول مسیح. آره اون حرکت در عین شهرستانی بودن خیلی باحال بود.

    By Anonymous Mehdi, at 11 March, 2010 22:51  

  • فیده خودش درست شد برا خودش. یاد اون اپیزود آز پالس افتادم که جواب استرسو با شعر می دادیم یادته؟ یه بار پرسید زمین مدار کجاست و مام شروع کردیم: شد زمین مست... :)) یعنی اسی رو کارد می زدی خونش در نمیومد :) ه

    By Blogger ali, at 12 March, 2010 00:13  

  • =)) قشنگ یادمه. استرس با ما به از این باش. این اواخر دیگه می‌رفت واسه خودش سر یه میز دیگه.

    By Anonymous Mehdi, at 12 March, 2010 00:33  

  • Salam be hamegi,

    khubo khosho salamatin?

    alan Mehdi dobare mige yek keyboardce farsi untarafa peyda nemishe ke to bash type koni! :-P Mehdi en neveshtehe bahal bud, va jaleb va albatte manam delam baraye sur gereftan tang shode :D yadete kifeto az tu jibet dar ovordim ke berim ba pulhat sur bokhorim ... :-P

    Ali to chi kara mikoni? Irani?

    By Blogger iraj, at 12 March, 2010 16:48  

  • والله ایرج من توی این 25 سال عمرم هیچ‌وقت کیف پول نداشتم. یادمه که منو پیاده کردین سر هیچ و پوچ ولی برداشتن کیف پول کذب محضه. در مورد فارسی نوشتن هم دیگه از توی غربزده‌ی گاوچرون یانکی ینگه دنیایی ناامید شدیم.

    By Anonymous Mehdi, at 12 March, 2010 21:26  

  • سلام ایرج جان، من ایرانم متاسفانه :) والله هنوز دارم فوق می خونم و از این صحبتا، در مورد پی اچ دی هم هر چی خودمو انگولک می کنم می بینم من این کاره نیستم، همین فوقم رفیق ناباب باعث شد بیفتم توش :) کار و بار و کاسبی هم فعلا کمو بیش تعطیله که خیییییلی بده این قسمت قضیه و در دست بررسیه. راستش در حال حاضر هیچ ایده ای ندارم که مثلا 3 ماه دیگه وضعم چه جوری می شه و چی پیش میاد ولی در کل به شکل احمقانه ای به آینده امیدوارم که نمی دونم چرا. تو چه می کنی تو آمریکای جهانخوار؟ وضع انعامو اینا از کانادا بهتره یا بدتر؟ :)) راستی هم چنان من و مهدی سنت سنکرون بودن کامنتامونو حفظ کردیما :) ه

    By Blogger ali, at 12 March, 2010 21:45  

  • بله دیگه من و علی همچنان در عرصه‌ی کامنت‌های هم‌زمان بی‌رقیبیم.

    By Anonymous Mehdi, at 12 March, 2010 21:59  

  • e, baba, man eno kamel yadame, kife pule to bud azat kesh raftim dige, keyvan ham bud, masih ham bud, baad ham raftim self azad, yek kam bishtar fekr kon, shayad faghat un ruz kif ba khodet ovorde budi :-P ;)

    Ali jan, fekr mikonam vaghti adam defa kone, hame chi dorost mishe :D yaeni yekho didi havase PhD ham kardi vali ta ghablesh hamash adam enjureye ke never ever!
    Dar morede en keshvare jahan khar ham bayad begam, Shadi yek mahe pish umad Baltimore, va khoshbakhtane Shadi ham az haminja admission gereft va mosahebe dasht ke kollan mashghule un buidm, nokteye jaleb, man emruz belakhare driving license amricayim ro gereftam va alan ehsas mikonam yeki az bozorgtarin ghadamhaye zendegimo bardashtam :">

    By Blogger iraj, at 12 March, 2010 23:51  

  • ایرج به امام من کیف پول نداشتم و ندارم، باور کن. من البته کامل یادمه اون روز رو مخصوصا اینکه این مسیح ماهی خورد مرتیکه :))
    ایرج حالا ماشینم خریدی به سلامتی؟

    By Anonymous Mehdi, at 13 March, 2010 00:13  

  • آره اون شمارش معکوست تو فیس بوکو دیدم:) الان student driver محسوب میشی یا درایور واقعی؟ ;) حالا مستر خوندن خودتو با ما مقایسه نکنا ما خیلی زورمون نمی رسه مث تو بترکونیم :)

    By Blogger ali, at 13 March, 2010 11:25  

  • @ Mehdi: Na man hanuz machine nakharidam, vali omidvaram dar yeki 2 mahe ayande dige begiram, akhe unam kolli gashtan tu internet mikhad ta yek chize khub peyda koni!!!

    @ Ali: enha bar akse Canadayiha ke DL Irani ro ghabul darand va mizarand bahash ranandegi koni, ejaze nemidand ke ba DL Irani ranadegi koni vali tarjomasho ghabul mikonanad ke hameye emtehana ro poshte sare ham bedi va behet DL mamuli mese bagheye midand, vali age tarjomeye DL irani nabashe, nazdike yek sali dastet bande ta emtehanha ro bedi va eyne adam DL dashte bashi :D

    By Blogger iraj, at 13 March, 2010 18:39  

  • آخه اینا به کسی که یه سه ماه تو ایران رانندگی کرده باشه باید گواهینامه پایه یک بدن :)) سعی کن اینو حالیشون کنی :) ه

    By Blogger ali, at 13 March, 2010 22:45  

  • Ali jun, de nimifahman :))

    By Blogger iraj, at 14 March, 2010 02:15  

  • what's problem with me?
    یکی به من بگه من کدوم قبرستونی دارم سیر می کنم.
    مهدی، خیلی دلم برا اون روزا تنگ شده. خودم هم هوس سبیل کردم. والله تا اون جا که من یادم می آد، خیلی از سوتی هایی که زیر لب می گرفتیم تابلو می شد. یاد کریم زاده همیشه در چرت به خیر. راستی جزوه سماوی من که تیکه هاش رو توش نوشته بودم هنوز دست تورجه.
    دیگه سوالی نداریندههههه؟

    By Blogger keyvan, at 17 March, 2010 14:01  

  • من یه سوال دارم: کدوم قبرستونی داری می ری؟ه
    پجیرش گرفتی از جایی؟ه

    By Blogger ali, at 17 March, 2010 22:46  

  • This comment has been removed by the author.

    By Blogger keyvan, at 17 March, 2010 22:56  

  • علی جون، شواهد و قرائن چیزهای خوبی نشون نمیده. دارم فکر می کنم که سربازی هم یک گزینه است. به قول معروف تسلیم شو و لذت ببر

    By Blogger keyvan, at 17 March, 2010 23:00  

  • آره برو سربازی یه چشم به هم زدنه، می تونی از مهدی بپرسی، راستی خوئبین شما دو تا؟ امیدوارم 120 سال زنده باشین و سلامت و موفق و شادکام و اینا :)) ه

    By Blogger ali, at 18 March, 2010 15:32  

  • خب کیوان، فاتحه‌مون خونده‌اس. وصیتی چیزی داری اعلام کن.

    By Anonymous Mehdi, at 18 March, 2010 19:55  

  • علی جون، تا سال تحویل رو می کشیم؟

    By Blogger keyvan, at 18 March, 2010 20:27  

  • کیوان جون نمی تونم قول بدم، یه مدته کسیو چشم نزدم چشام از کالیبره خارج شده :) یاد اون جواد کاظمی اندازه گیری هم به خیر، یادتونه چه قدر کلاس مولتی مترای عهد بوقشو می ذاشت :)) ه

    By Blogger ali, at 18 March, 2010 23:05  

  • آقا من فکر کردم با همون ۶ تا کامنت تموم شد.

    مهدی من ماهی‌ را یادمه اما هر چی‌ فکر می‌کنم در تمام پروژه‌های زورگیری، کیف پول ضبط میشد!

    در ضمن در مورد پذیرش دوستان چیزی نگن که چند هفته دیگه تکذیب کنن!

    By Blogger rama, at 19 March, 2010 01:55  

  • مسیح، من که از خدامه چند هفته دیگه تکذیب کنم.
    البته ما به زرنگی شما نیستیم که سوئد را نشونه بگیریم، تیرمون کمونه بکونه صاف بخوره وسط ینگه دنیا (البته یک کم پایین تر)

    By Blogger keyvan, at 19 March, 2010 08:27  

  • آره مسیح، مشکل اینه که من کیف پول نداشتم هیچ‌وقت. در ضمن به این کیوان هم هیچ حسابی نیست، معلوم نیست الان از کجا داره کامنت می‌ذاره، شاید تا الان رفته باشه. (البته تا دیروز ظهر که نرفته بود)
    ---------
    آقایون حالشو داشتید یه پستی هم بذارید که مستفیض بشیم.

    By Anonymous Mehdi, at 19 March, 2010 09:29  

  • ها ها! کیوان منو که میشناسی،کلا تو کار نشونه و اینا نیستم، میپرونم هر جا خودش خواست بخوره!ا

    مهدی ولی ما اصلا بدون کیف پول ، سورزور گیری تو پروتکلمون تعریف نشده بود.

    منم پایم، آقایون یکی یه پست بذاره خب

    By Blogger rama, at 19 March, 2010 09:50  

Post a Comment

<< Home