با ربط
و من یک پیام دارم برای اون که جاسوس بود و کت پوشید رفت گوش بده و من فهمیدم. و اسمش رو نمی آرم که کارهای دیگه هم بکنه و من لوش بدم.
ای جاسوس، تو گوش می دی؟ فکر کردی من نفهمیدم؟ کت می پوشی که من نفهمم که جاسوسی؟ آمروکا که فارسی بلد نبود که بفهمه، تو رو فرستاد که بفهمی و بری تعریف کنی. ای خود فروخته، به جای این که همین جا بمونی و کشاورزی کنی می ری گوش می دی جاسوس؟ که بری تعریف کنی که چی گفت
که بیاد بزنه؟ من با همین بیل تو رو ارشاد می کنم که بمونی و کشاورزی کنی و گوش ندی و اگر هم گوش دادی نری تعریف کنی که اون جاسوسی بود.

7 Comments:
این استراتژیکی که علی گفت خیلی مُهُم بود و حتی تاکتیک. اون جاسوس نشسته بود و اخم کرده بود که یعنی نه ولی آره. به نظر من اون باید خلع لباس می شد نه اینکه کت و شلوار با اون رنگ بی ناموس که خیلی بی تربیت بود انگار عروسی. پس خودشو باید توبه کنه و حتی سور که خیلی در توبه موثر بود. و من دیگه پیام نمی دم چون رییس اینجا بود . فعلا خداحافظ
By
Mehdi, at 18 September, 2006 16:43
اون آرزو این بود که هممون پولدار شیم.
By
iraj, at 18 September, 2006 22:23
کدوم آرزو؟!!!
By
Mehdi, at 19 September, 2006 00:08
همون آرزو که چند شب پیش تو ایتالیا مرد!
By
iraj, at 19 September, 2006 10:07
حالا که هر کسی برای خودش یک پیام داد من هم دو تا پیام می دهم برای اون مردک جاسوس که اسلام اون رو روسوا کرد. و من هم می خواهم تو رو افشاگری کنم. من خودم دیدم در اونجا که همه کافر بودند و آن جورج بوش دبلیو با انگشت خودش اون ویزای تو را انگشت زد. پس اگر تو سواد داری پس چرا انگشت؟ و من خودم دیدم که اون حتی عینک هم نمی زند، دیگر چه برسد به سواد و حتی paper که اسم اون اجنبی بود.
ای خائن، تو اگر آدم خوبی هستی پس چرا لب بل؟ و من از اینجا برای تو پیام می دهم که اگر رفتی لب بل و توروریست، من تو را تحریم و حتی شورای امنیت می کنم.
و پیام آخر من این است که از بیل و سور که علی و مهدی پیام داده بودند نترس چون که اون خودش صلح آمیز بود و از همه مُهُم. ومن دیگر پیام نمی دهم چون خستَه شدم. برو.
By
keyvan, at 19 September, 2006 12:39
(من حالا پیامم نیمیاد (با لهجه ی اصفهانی
By
Anonymous, at 19 September, 2006 15:56
آرزوی جدید! خدایا این جوری خیلی ضایعس که از دنیا بریم، اول یک نخودچی عقل بهمون بوده بعد پولدارمون کن بعد دیگه هر چی کرمته!
By
iraj, at 19 September, 2006 19:14
Post a Comment
<< Home