برق و کامپیوتر81

Sunday, April 08, 2007

اخراجی ها


بله! بالاخره ما هم شاهکارِ چماقدار رو دیدیم. تمام مدت فیلم سعی کردم به این فکر نکنم که کارگردانش کیه ولی ناخودآگاه یادم می افتاد و اعصابم رو خورد می کرد. فیلم مطلقا داستان و کارگردانی و این حرفا نداره. بیشتر شخصیت ها هم به شدت تصنعی اند و اصلا چیزی به اسم شخصیت پردازی وجود نداره. انکار نمی کنم که بعضی جاهای فیلم خنده داره ولی اکثر شوخی ها، شوخی های کلامی و عمدتا تکراریند. خیلی از شوخی ها هم کُپ مطلق از مارمولکه. بقیه اش هم جوک هایی که تقریبا همه قبلا شنیدند. بازی ها هم اصلا دلچسب و یکدست نیست.

من نفهمیدم ده نمکی کجای فیلم رو مستحق جایزه می دونسته و اصلا چه نتیجه هنرمندانه‌ای می خواسته بگیره. اکبر عبدی همون نقشی رو داره که تو خاله جان داشت. سوتی های فیلم هم که اصطلاحات و تکیه کلام های امروزی مثل "تریپ" و چیزهای دیگه رو از زبون آدم های زمان جنگ به کار می‌بره هم کم نیست. جالبه که اونجایی هم که عملیات می شه ملت هنوز با تی شرت و کاپشن تو خط مقدّم ولو اند. به هر حال شاید فیلم واسه وقت گذروندن بد نباشه ولی در کل حرفی واسه گفتن نداره. به نظر می رسه که خاصیت تمام این برادران حزبل اینه که یه کاری که می کنند زیاد تو چشمشمون میاد و یهو احساس می کنند هاله جون بغلشون کرده و اسکورسیزی و اسپیلبرگ باید بیان جلوشون لُنگ اندازی کنند. البته ما باز هم از اینکه برادران اراذل به جای شکوندن شیشه سینما فیلم می سازند خدا رو شاکریم.

یهو یاد این افتادم که واسه انتخابات که رفته بودم رای بدم دیدم یکی از اخراجی های دبستانمون که یه اِن سالی رفوزه شده بود تا بالاخره انداختنش بیرون، با کت و شلوار و قیافه ابله اندر سفیهی دم صندوق وایساده و همه آقای فلانی، آقای فلانی به نافش می بندند. به کارتی که به سینه اش زده بود نگاه کردم، دیدم نوشته "ناظر شورای نگهبان".

نتیجه گیری غیراخلاقی: چماق بلورین تو [...]!

2 Comments:

  • آقا مهدی گل! متاسفانه نقد شما هم کم از نقدهای اون چماق داران (به قول شما) نداره.

    به خصوص اون مثال آخرتون! اولا تحصیلات آدم ها اصولا چیزی بیشتر از از میزان علمشون رو مشخص نمی کنه و علی الخصوص مثال های زیادی از افراد علم داری وجود دارند که از لحاظ انسانیت نزدیک به صفر هستند و بر عکس. متاسفانه بهای زیاد به ارزش علم (علوم طبیعی) در خانواده ها و جامعه ما، تفکرات اشتباه در این راستا رو بسیار کرده و بسیاری از معضلات کنونی ما ریشه در همین اصل ساده داره.

    ثانیا در مسائل انسانی اصولا این گونه مثال نزنید! این گونه مثال ها ظاهری زیبا دارند و احساسات موافقان و مخالفان رو، هر یک به نوعی، بر می انگیزند. اما در باطن هیچ اطلاعی در بر ندارند. اصولا در جوامع بزرگ حتی احتمال وقوع وقایع خیلی نادر هم بالا است و از یک مثال اون اتفاق نادر چنان اطلاعاتی نصیب ما نمی شود. برای همین هست که شما چنین چیزهایی را در متون همون چماق داران (به قول شما) زیاد می بینید و ممکنه که حرص بخورید ولی اگر کمی دقیق باشیم جای حرصی ندارد...

    By Blogger Behrouz, at 18 April, 2007 15:14  

  • سلام بر بهروز خان، (همون بهروز خودمونی دیگه؟! چون پروفایلت رو نمی شد ببینم می پرسم)
    راستش نمی دونم چقدر وبلاگ ما رو می خونی، ولی بعضی وقت ها چیزهایی که من تو یه پست می ذارم خیلی به هم ربط ندارند و این پاراگراف آخر هم مطلقا ربطی به فیلم و این حرفا نداشت. (حتی اینکه اخراجی هاشو پررنگ کرده بودم، هم کاملا الکی و بی ریط بود) بقیه چیزهایی هم که در مورد فیلم نوشته بودم عقیده شخصیم در مورد خود فیلم بود و قبلا هم در مورد فیلم های آتش بس و چهارشنبه سوری عقایدم رو نوشته بودم. در مورد پاراگراف آخر هم کاملا حق با توئه، من باید به جای رفوزه شدن(که یه جورایی تحقیر آمیز و نا مربوطه)، باید سوابق دعواها و کثافتکاری های دیگه طرف رو می گفتم. که اون هم لزومی نداشت واسه تعریف یه خاطره که نمی دونم واسه چی یهو اومده بود تو ذهنم. به هر حال تذکر به جایی بود و ممنونم ازت.
    در مورد حرص خوردن هم خیلی چیزهای مهم تر و اساسی تری وجود داره که نمونه اشو صبح تا شب داریم تو تلویزیون می بینیم ولی مجبوریم بسوزیم و بسازیم.

    By Anonymous Anonymous, at 18 April, 2007 17:28  

Post a Comment

<< Home