برق و کامپیوتر81

Tuesday, October 09, 2007

نامه


ای نامه که می‌روی به سویش
از جانب من [...] به رویش

سلام، دیرگاهی‌است به وبلاگ مراجعت نکرده‌ام و اسباب نگرانی و تلخ‌کامی سینه‌چاکان و سخن‌چینی و تلخ‌گویی پرده‌دران فراهم گشته. اگر از حال ما خواسته‌باشید ملالی نیست جز دوری تنی چند از رفیقان اراذل و اوباش عزیزِ هم‌وبلاگی.

ایرج که خارج‌نشین شده و هر روز به کلاس‌های یوگا، مدیتیشن، بولینگ و گُل چینی می‌رود و کارهای بی‌ناموسی می‌کند. حتی شنیده‌ام که جیم (gym) هم می‌زند(به حق چیزهای ندیده و نشنیده). اگر پس‌فردا شنیدید که جوان غرب‌زده‌ی ایرانی اسلحه به دست و مست ولایعقل چندتایی کاکاسیاه را به درک واصل کرده چندان تعجب نکنید آخر شنیده‌ام که کیوان برایش شراب ناب شیراز می‌فرستد (بی‌شرف). راستی موبایل هم خریده‌است، نمی‌دانم هنوز هم موبایل را به گردن وامانده‌اش آویزان می‌کند و جوادبازی درمی‌آورد یا باکلاس شده وجلوی این‌ خارجی‌های زبان‌نفهم آبروداری می‌کند.

کیوان هم که جا خوش کرده و دارد در دامن طبیعت حسابی برای خودش می‌چرد. مردک اینجا که بود نمی‌توانستیم کنترلش کنیم، می‌ترسم آخرش مجبور شویم پروار نشده بسمِلش کنیم. البته کاهدون بی‌صاحبش (منظورم جمجمه‌‌ی مبارکش است) از وقتی مورد فرار مغزها واقع شده خوب کار می‌کند.

فرشادِ بابابزرگِ Big Shikam هم که مشغول آزادسازی قدس شریف است. شنیده‌ام که شرافت شریفی‌ها را هم به باد داده. راستی نفهمیدید آن جامه‌ی گل‌گلی سایز 69‌اش را بالاخره قالب کرد به کسی یا نه. می‌ترسم عمداً یا سهواً با محتویاتش به بادش دهد و دستمان را بگذارد توی پوست گردو.

از مسیح هم خبری نیست، قرار است آق میتی که ظهور کرد در صف یارانش بایستد من باب تملّق. من هم که می‌دانید حال و حوصله‌ی شلوغ‌بازی و این قرتی‌بازی‌ها را ندارم، اصلا شتر دیدی ندیدی!

جناب سرهنگ هم که از وقتی کار و بارش سکه شده همه را سکّه‌ی یک پول می‌کند. زنگ زدم از منشی‌اش وقت قبلی بگیرم گفت اشتباه گرفتید ولی نگفت چی یا کی را اشتباه گرفته‌ام. جناب سرهنگ، قربان آن چشم‌های خانه‌خراب‌کنِ ماشین‌پنچرکنت بروم، چند تایی از درجه‌هایت که به درد معافی یک ستوان دوم یه‌لاقبا بخورد را به من قرض می‌دهی؟

و اما مرتضی، که این‌ روزها سخت مشغول رتق‌وفتق امور "آموزشگاه سپهر اندیشه آوران فردای اسپادانا" با این خانم پوریاست. شنیده‌ام کلاس‌های آموزشی‌شان حسابی گرفته‌است. (البته این‌ که چی را گرفته دقیقا، نمی‌دانم) ظاهرا مرجعشان هم همان کتابی است که ما برای ایرج خریدیم، الله اعلم. حالا ما که پورسانت‌بگیر نبودیم ولی یه بفرمایی اگر می‌زد شعور خودش ‌را می‌رساند. حالا گیرم که شعور هم نداشته‌باشد -که البته حرف حقّی هم هست- ولی حداقل آن اسفندیاریِ مفت‌خورِ خرگردن نباید آبروی اربابش را می‌خرید. امیدوارم در قسمتِ "ادامه دارد"‌ حواسش را بیشتر جمع کند که ما هم شرمنده‌ی سر و همسر نشویم.

خب این هم از این، گفتنی‌های شنیدنی را هم می‌گذارم برای بعد. فعلا به همین مقدار خوش باشید. زیاده عرضی نیست، خداحافظ.

پ.ن:‌ این‌که لحنمان متغیّر گشته را حتما سببی است که اگر نمی‌فهمیدش که وای بر شما و اگر می‌فهمید هم که ایضاً.

2 Comments:

  • Salam

    ajab kalaghaye name resune bahaleyan, age dastam beheshun narese, khubish ene ke piche khabaraye kalagha daste khodame ;) taze khabaaaar nadari ... :D

    agha man khubashunam, chera az bagheye IUT haye kharej rafteye farang zade chizi nemigi ... :)) az ahmad begu ba oon adame 50 sale ke ashpazi yadesh mide ...

    By Blogger iraj, at 09 October, 2007 08:37  

  • ما رو دست کم گرفتیا. خبر [...]ت هم به ما رسیده حالا ما هی به رو خودمون نمیاریم...‌

    بقیه غربزدگان ربطی به ما ندارند، شما فعلا حواست به خودت جمع باشه، بی حیا D:
    بابا این رفیق احمد که خودش هم ته گرفته بود!

    By Blogger Mehdi, at 09 October, 2007 12:31  

Post a Comment

<< Home