آقا موشه
خاکستر شاعر شهر قصّه ايم
سوار قطار قطار به خونه ميبريم
سوار قطار قطار به خونه ميبريم
درمياريم گنجينهء سربستشو
ميچسبونيم تکّه های شکستشو
آقا موشه پير شده , عاقل نشده
اين دل صاحب مرده براش دل نشده
خراب خاله سوسکهء ولايته
زخم پناهندهء خاک غربته
به لطف شعلهء جنون سوخته تماشاخونمون
بذار صدامو بکُشه , ترانه آخرش خوشه
صاحب قصّه هم که بي نفس شده
سيم سِتارش ميلهء قفس شده
اون که دو تا چشم سياه داره چي شد؟
شهيد راه جنگهای زرگری شد
روباه مکتبی هنوز سر ميبُره
طوطي شاعر داره غصّه ميخوره
هنوز دلش ترانهء دلخوش ميخواد
هنوز ميگه بزک نمير بهار مياد
به لطف شعلهء جنون سوخته تماشاخونمون
بذار صدامو بکُشه, ترانه آخرش خوشه

0 Comments:
Post a Comment
<< Home