یک سوال فنی
امروز که سوار تاکسی بودم از يکی از خيابون های وسط شهر رد می شدم، يک دفعه نزديكی های يک مسجد ديدم تمام دور و بر خيابون را تاج گل چيدند و همه پياده روها وحتی روی درخت ها هم پر شده بود. فکر می کنم يک آدم با نفوذی عمر نداشتش را داده بود به شما. انگار داشتم از داخل پارکینگ بنز و بی ام و رد می شدم. هر چی زور زدم که از روی اين تاج گل ها اسم شادروان، مرحوم مغفور را بخونم نتونستم. عينکم را دادم بالا تر و بيشتر زور زدم. اه، تنها چيزی که از روی اين تاج گل های اهدايی خيرين محترم ميشه خوند اسم خودشونه که از 600 کيلومتری نور بالا ميزنه ; مهندس فلانی و بانو، دکتر بهمانی و خانواده و ... . بنده خدا اونی که مرده نه تنها (not only ) نقل مجلس نيست، بلکه (but also ) پايه بساطی شده که بقيه بيان و خودشون رو تو ويترين بگذارند (قابل توجه دوستان خارجکی خودمون). آخه اينم شد رسمش؟ چرا ماها (شماها) اينقدر اينطوری شديم ( شديد)؟ بابا يکی ديگه می ميره، بقيه پزش را ميدند. خيلی مسخره است به خدا. کار به جايی رسيده که ديگه مجالس عزا به سالن های مد تبديل شده. هر کس شيک تر و... تر اجرش بيشتر.
تو رو خدا اگه من به رحمت ایزدی پیوستم و خواستيد زحمت بکشيد و قدمتون را رنجه کنید شام شب هفت را نوش جان کنيد، با يک جفت دمپايی کهنه و يک شلوار و تی شرت چينی جواد هم تشريف بياريد قبوله. نمی خواد بند کفشتون را با سنجاق کراواتتون ست کنيد. مجلس بی ریاست. من اون قدرا ارزشش رو ندارم. خودتون رو عذاب نديد.
پی نوشت: زهی خیال باطل.

2 Comments:
کیوان جان ، من در اون لحظات از شدت ناراحتی!!!!!!؟؟؟یادم میره همونایی که گفتی را هم بپوشم
By
Anonymous, at 11 November, 2006 00:13
کلّهم یه شام شب هفت می خوای بهمون بدی؟!
در ضمن اون موقع ما خودمون صاحب عزاییم دور از جونD:
By
Mehdi, at 11 November, 2006 21:01
Post a Comment
<< Home