هویجوری
ديروز خيلي خوب فهميدم كه زندگي بيش از آنچه پيش مي انديشيدم محل عبور است! مي گذرد.
ديروز هم تنها خا طره اي بود كه تمام شد!
روز قبل،ماه قبل،و....سال قبل!
زياد شنيده ام كه چه زود دير مي شود!
اما دير شد و باز هم زود انديشيدم!
خاطره شد و لحظه انديشيدم!
چرا در خاطراتم مانده ام، زماني كه شادماني نهفته در لحظه هزار بار بيشتر از خاطره است؟!
مي رويد،
و من بارها، خود را از لذت بخشيدن، مهرباني، با هم بودن محروم مي كنم!
"با اينكه لحظاتم را اينگونه ساخته ام، تاكنون از پايان خود دلشادم!"

29 Comments:
من هم مدت هاست که با خاطرات زنده ام. این رو هم بنویسم که خیلی بی ربط نیست:
خیال خال تو با خود به خاک خواهم برد / که تا ز خال تو خاکم شود عبیر آمیز
By
Mehdi, at 12 February, 2007 13:07
یاد میکردم ز سال پیش یاد از قید عشق
فارغم امسال اما میکنم از یار یاد
By
Anonymous, at 12 February, 2007 14:21
این بالائی یعنی :
همه چیز و همه کس از یاد آدم می ره الا بعضی ها!
ای کاش به خوبی توی یاد هم بمونیم نه بدی!!(مثه یار :D)
ریطش به متنم :
خاطره آش کشک خاله است..!
By
Anonymous, at 12 February, 2007 14:30
یاد باد آن صحبت شب ها که با نوشین لبان / بحث سر عشق و ذکر حلقه عشاق بود
ای داد که روزگار خوشی چه زود گذشت و قدرشو ندونستیم.
یاد باد آن روزگاران یاد باد!
پی نوشت: اسدالله جون، اگه خاطره ای چیزی از ما داری تعریف کن D:
By
Mehdi, at 12 February, 2007 16:50
با عرض معذرت از اینکه بین گل گفتن و گل شنیدن شما وارد شدم :D
اینایی که میگین یعنی چی؟ :D
در ضمن اسدالله جون هم خیلی باحال بود ;)
By
iraj, at 13 February, 2007 14:21
از دی که گذشت هیچ ازو یاد مکن فردا که نیامده ست فریاد مکن
برنامده و گذشته بنیاد مکن حالی خوش باش و عمر بر باد مکن
By
Anonymous, at 14 February, 2007 15:18
مهدی!
کم نیاریا! من این اسدالله می شناسم، تا سه سال دیگه هم که شعر بگی تو آستینش یک چیزی داره که جواب بده
باید قدرتی وارد شی و ضربه فنیش کنی :D
By
iraj, at 14 February, 2007 18:46
وستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم / سخن پیر مغانست به جان بنیوشیم
خوش هواییست فرح بخش خدایا بفرست / نازنینی که به رویش می گلگون نوشیم
پس به نظر می رسه که باید:
عشرت کنیم ور نه به حسرت کشندمان / روزی که رخت جان به سرای دگر کشیم
اینا رو واسه شما گفتم ولی حال و روز خودم فعلا اینه:
سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی / دل ز تنهایی به جان آمد خدایا همدمی
چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو / ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی
زیرکی را گفتم این احوال بین، خندید و گفت / صعب روزی، بوالعجب کاری، پریشان عالمی
در ضمن این اسدالله از رفقای قدیمیه، ما فقط کوچیکشیم!
By
Mehdi, at 14 February, 2007 20:35
/انت عماد بنیتی انت عتاد منیتی انت کمال ثروتی انت نصاب مخزنی
قره کل منظر مقصد کل مشتری / قوه کل ناعش قدره کل منحنی
انت ولی نعمتی مونس لیل وحدتی / انت کروم نائل حول جناه نجتنی
سید کل مالک مخلص کل هالک / هادی کل سالک ناعش کل منثنی
چند خموش میکنم سوی سکوت میروم / هوش مرا به رغم من ناطق راز میکنی
البته:
بک احیی و اموت بک امسک و افوت / بک فی الدهر سکوت بک قلبی یتکلم
By
Anonymous, at 14 February, 2007 22:03
ما به دمشق عشق تو مست و مقیم بهر تو / تو زدلال و عز خود عزم عزاز می کنی
بضرب سیفک قتلی حیاتنا ابدا / بانّ روحی قد طاب ان یکون فداک
راستی ... خودمم آق بابام!
By
Mehdi, at 14 February, 2007 22:19
دوئل می کنیم!!!!!
شما دو تا این جوری فایده نداره کلکل کنین
اگه هر دو تاتون پایه هستین بیاین یک مسابقه بدین ببینین کی خفن تره؟
در ضمن مهدی جون سلام، یک کم تحویل بگیر، اینقدر که اسدالله رو تحویل می گیری منم تحویل می گرفتی چیزی نمی شدا!!!!
By
iraj, at 14 February, 2007 23:04
آقا من یهویی یه شعرگونه ای به مغزم خطور کرد که تقدیمش می کنم به اسدالله: (شرمنده اگه خوب نشده)
آمدی گفتی بگویم شعرِ ناب / گر نباشد طاقتت رو بر متاب
گفتم ای شیر خدا، جانم به قربانت ولی / جانِ ایرج، جانِ کیوان و علی
دعوتم بپذیر و باز آ در برم / تا که بینی خوان الطاف و کرم
گر بیایی و نویسی مثلِ غیر / عهده ی خود باشدت از شرّ و خیر
الغرض، شعری سرودم از برات / تا بخوانند مردم چین تا هرات
خب دیگه، فکر می کنم بسّه حالا / تا شبی دیگر، همه جیش بوس لالا
پی نوشت: آقا من تازه کامنت بالایی ایرج رو دیدم، سرودن شعر قبل از کامنت ایرج بود. ایرج جون این همه تحویلت گرفتیم، کجا رو گرفتیم D:s
By
Mehdi, at 14 February, 2007 23:18
هر نکته که از زهر اجل تلختر آید
آن را چو بگوید لب تو چون شکر آید
از دعوت و آواز خوشت بوی دل آید
لبیک زنم نفخه خون جگر آید
يا به عبارتي:
بر ما لبت دعوت کنی بر ما سخن حجت کنی
و
شرط الطاف به جا آوردید
لطف کردید، کرمهای شماست
By
Anonymous, at 15 February, 2007 00:33
مهدی جون اگه این طوریه پس اسدالله رو تحویل بگیر!!!!!
ما رو هم از لیست دوستان خط بزن یکهو مایه ناراحتیت نباشه، خیلی دلت پره اینگار!
By
iraj, at 15 February, 2007 23:12
عمویی شوخی سرت نمیشه؟ من و تو که دیگه این حرفا رو نداریم. راستی دفعه آخری که دیدمت، تو می خواستی ما را از لیست دوستان خط بزنیا !
کاری نکن یه تذکره واست بنویسم که خدا سریعا بازنشستگی خودشو اعلام کنه ها D:
در ضمن به نظر می رسه که اسدالله آمادگی خودشو واسه حضور دشمن شکن با اسم و رسم واقعیش اعلام کرده، پس کاری که می کنی سریعا یه تماسی با من بگیر!
By
Mehdi, at 15 February, 2007 23:28
�� ��� �� ���ی� �� �ی ��� � ����ی�
� ��� �� ���ی� �� �ی ��� � ����ی�
� ��� �� ���ی� �� ���ی� � ���ی�
� �ی� �� ���ی� �� ��ی� � ��ی�
���� ����ʘ��ی ��� �ی�ی�
���ی �� ��ی ������ ����ی�
�� �� ���ی��� ������ ����ی�
��� �� �����ی �� ����� ����ی�
By
Anonymous, at 16 February, 2007 17:16
از نام چه پرسید که بی نام و نشانیم
وز کام چه گوئید که بی کام و زبانیم
هر شخص که دانید که اوئیم نه اوئیم
هر چیز که گوئید که آنیم نه آنیم
فراش عبادتکدهی راهب دیریم
سقای سر کوی خرابات مغانیم
گه ره بمقیمان سماوات نمائیم
گاه از سرمستی ره کاشانه ندانیم
By
Anonymous, at 16 February, 2007 17:21
سلام
حالا من مشغول تفکرم شما چرا کل کلو ادامه نمی دین؟!؟!؟!؟
مهدی جون مخلصیم، ولی کلا منم دادرم با اسدالله حال می کنم، به نظرم یکیه که هممونو اساسی گذاشته سر کار :D ولی کسی که بتونه ما رو بذاره سر کار واقعا کارش ایول داره، دمت گرم اسدالله!
مهدی یک تکه رو کردی شعر گفتی حال کردم، بازم برو جلو دیگه!
By
iraj, at 18 February, 2007 12:26
ایرج جون، ما با هم کل کل نمی کنیم در واقع داریم به هم حال می دیم. کل کل یه مراتب خاصی داره که در این مقال نمی گنجد(اووپس! چی گفتم) اما در مورد سر کار گذاشتن هم شما مثل اینکه از سوابق این جانب اطلاع چندانی نداری D:
جهت کسب اطلاعات بیشتر ...
نمی دونم واسه چی می گی کسی ما رو سر کار گذاشته؟ اونم یه دوستیه که داره کامنت می ذاره و خب منم باهاش همراهی می کنم تا جمیعا حالی به حولی!
By
Anonymous, at 18 February, 2007 23:36
به قول مرتضای خدا بیامرز "اینا همه اش بهونه ای برای با هم بودنه". کاشکی خودش هم بود و می دید!
By
Mehdi, at 18 February, 2007 23:45
منم که کیگی با اسدالله حال کردم ولی اگه سرکار نبودیم پس چرا دیگه comment نمی ذاره؟
By
iraj, at 19 February, 2007 18:09
معنی کیگی رو نمی دونین؟
خوب منم نمی دونم!!!! کیگی یعنی میگم!!!!
By
iraj, at 19 February, 2007 18:12
سلام
نمي دونم چي بايد بگمL?
By
Anonymous, at 21 February, 2007 13:27
هر چه می خواهد دل تنگت بگو!
By
Anonymous, at 21 February, 2007 15:21
این جوری که من فهمیدم و همان گونه که بر همگان واضح و مبرهن است مهدی جون یک Database داره از همه ملت دنیا!!!!
و باز تا اونجایی که من فهمیدم مهدی از لحن صحبت اسدالله و شعرهایی که تو comment هاش استفاده می کنه فهمیده اسدالله کیه!!!!
در واقع مهدی در یک سخنرانی جنجالی گفت: "دستش را رو می کنیم، هان!"
By
iraj, at 22 February, 2007 15:52
خوب يه متن جديد بگذاريد كه منم يه
comment
جديد بگذارم.
حوصله ام سر رفت.
By
Anonymous, at 24 February, 2007 02:39
فکر کردین متن گذاشتن آسونه؟ ;)
این متنها هر کدوم کلی خرج بر می داره برامون :D
By
iraj, at 24 February, 2007 07:58
آقا من به نوبه خودم شرمنده ام. ایشاالله به زودی با دست پر (شایدم با توپ پر) بر می گردم!
By
Mehdi, at 24 February, 2007 08:22
میبینم که کلا با 3 نفر آدم فعال تو weblog این پست رکورد کامنت را داره می شکنه یا شکسته است!!!!
دست نویسنده متن درد نکنه!!! ;)
By
iraj, at 24 February, 2007 18:37
Post a Comment
<< Home