هویجوری 3
سلام
امروز یکشنبه 30 اردیبهشت جای دشمنتون خالی من حالم بسیار بد بود و در ادامه روز قبلش تو خونه تو تختم داشتم با کامپیوتر کار می کردم. صبح فهمیدم که چلسی یک حالی به منچستر داده و البته منچستریها هم گویا یک گلی زده بودن که خوب داور محترم قبول نکرده بود. من این پیروزی رو در دو مرحله به مهدی تبریک گفتم ولی مهدی گفت بی خیال اعصاب مصاب ندارم. من هم برام جالب بود که خیلی بعیده مهدی برای یک بازی ناقابل اینو بگه بی خیال شدم و دیگه بعدی رو که توش می خواستم از مهدی سور بخوام رو نزدم.
سپس یک حالی از کیوان پرسیدم که بر عکس همیشه که گلم و عزیزم بار هم می کردیم دیدم کیوان هم مثل همیشه جواب نمی ده. من فکر می کردم کیوان هم به خاطر دودره بازی من ناراحته این ماجرا تا بعد از ظهر ادامه داشت و من باورم شده بود که خدایا اینگار کیوان خیلی از دست من ناراحته.
البته بگذریم که من تو خونه داشتم از سرفه می مردم و سومین و چهارمین آمپولمو داشتم می زدم. به یکی دیگه از دوستان هم SMS های فراوان زدم که هیچ جوابی نگرفتم و عصر جوابمو داد که موبایلش تو خونه جا مونده. این وسط SMSهای بی جواب دیگرو بی خیال می شم. آخه من فکر نمی کردم جواب کنکور فوق رو داده باشن و اینگار بیشتر کسایی که کنکور دادن ناراحتند. چون بهم گفته بودن دوشنبه جوابها میاد. این جور موقعها بهترین چیزی که تو ذهن آدم از موجودی مثل من میاد یک مرفه بی درده! با کسی همدردی هم که نمیشه کرد چون میگه تو که این مشکلو نمی فهمی حرف نزن! لال هم نمیشه باشی چون احساس می کنی شاید بتونی کمکی باشی یا شاید دوستت ازت توقعی داره! این وسط باید دنبال یک صفحه تعادل نه خط تعادل نه نه نقطه تعادل باشی اینگار فقط یک نقطست.
ممکنه تو این نقطه تعادل راه صعود رو پیدا کنیم. صبر می خواد من خودم این صبر رو ندارم، ولی میشه فهمید اگه صبر کنی و اگه هیچ چی برای باختن نداشتی بیای عقب و جلوتو یک بار دیگه ببینی، نفس بگیری و حمله کنی اوضاع فرق می کنه. میشه یک چیزی تو مایه صحنه این گاوبازی ها! این وسط ما کدومیم؟ آدمه یا گاوه؟ ای بابا این که دیگه سوال نداره!
اینگار میگن صبر یعقوب خیلی زیاد بوده. به نظر من صبر ابراهیم بیشتر بوده بگذریم. من یک آقا پسر و یک دختر خانوم می شناسم که به ترتیب 82 و 80 فارغ التحصیل میشن و 86 برای PhD پذیرش می گیرن. فکرشو بکن خداییش اینام صبرشون بد نبوده و احتمالا اینهاهم کنکورهای فوق بد دادن، سربازی و مشکلات دیگه داشتن، تحت فشار بودن و ... اما من که ازشون می پرسیدم شماها چقدر پایه هستین؟ من به هیچ وجه صبر شما رو ندارم. اگه جای شما بودم می بریدم. خانومه بهم گفت من هم بریدم، من هم فکر نمی کردم یک چنین صبری داشته باشم ولی دیوار به دیوار بریدن یک عالمه امید و انرژی برای ادامه دادن وجود داره.

11 Comments:
خیلی عالی بود. این دو نفر از چی فارغ التحصیل شدن؟ لیسانس یا فوق؟
البته می گن ایوب صبرش زیاد بوده نه یعقوب. البته حتما هر دوتاشون بچه های خوبی بودن که پیامبر شدن!
By
ali, at 21 May, 2007 07:50
نمی دونم قبول داری که منبع خیلی از انرژی ها بیرونیه نه درونی، حداقلش اینه که باید استارتش از بیرون بخوره از اطراف و اطرافیان. نوشته ایرج یکی از این استارت ها می تونه باشه.
By
ali, at 21 May, 2007 07:52
کاش بیشتر شناخته بودمت.
By
ali, at 21 May, 2007 07:54
خوب دیگه بسه زیادی ازت تعریف کردم! برو بخواب که زود خوب شی. من آخرین باری که آمپول زدم سال 80 بود، از اون موقع تا حالا مهر هیچ دکتری غیر از چشم پزشک تو دفترچه بیمه ام نخورده. البته نه این که مریض نشم ولی تا افقی نشم نمی رم دکتر.
By
ali, at 21 May, 2007 07:56
اگه اشتباه نکنم آقاهه لیسانس گرفته بود و خانومه فوقش رو گرفته بود.
اوهوم من اشتباه کردم صبر ایوب معروفه ولی بازم من فکر می کنم وقتی تو صحنه بعد از کشته شدن پسرت رو تصور کنی و بازم حاضر باشی بکشیش خیلی صبر می خواد.
در مورد دکتر من داشتم ملتو تو خونه می کشتم از بس سرفه می کردم برای همین فرستادنم دکتر :D
و شاید مهم تر از منبع انرژی این باشه که بتونیم بندازیمش داخل یک حلقه فیدبک مثبت!
By
iraj, at 21 May, 2007 08:25
البته من دیگران رو به دکتر نرفتن تشویق نکردم ها. کم مدیون ملت هستیم حالا خونشون هم بیفته گردن ما!
By
ali, at 21 May, 2007 16:14
منم صمیمانه قهرمانی چلسی و خوزه رو به تو مهدی عزیز تسلیت و تهنیت عرض نموده از درگاه ایزد منان طلب صبر جزیل مینمایم :D
اگه انصاف داشته باشی قبول میکنی که گیگز قبل از اینکه توپ وارد دروازه چلسی بره به طور واضحی روی چک خطا کرد.ممکنه بگی خب داور که خطا نگرفت ولی چیزی که هست اینه که خب اشتباه کرد! و بعد اشتباهش رو کمک داورش تکمیل کرد.اما به هر حال اون گل نباید پذیرفته میشد.منچستر تیم خیلی خوبیه و من با اینکه خوزه رو خیلی زیاد دوست دارم به شدت از فرگی هم خوشم میاد.مربی خیلی بزرگیه.
چیزی که در مورد منچستر روی اعصاب منه بزرگ کردن بیش از اندازه سی.رونالدوئه.هر کس که قبول نداره وین رونی با اقتدار بهترین بازیکن منچستره باید بره ایرسوتر!!!
By
Anonymous, at 21 May, 2007 16:16
ایرج شرمنده که به sms هات جواب نمی دادم چون اون موقع واقعا اعصاب درست درمونی نداشتم (و ایضا حالا)
معمولا بعد از باخت منچستر تو بازی های مهم یه اتفاق ناجور واسه من میفته. ولی این دفعه بدترین اتفاق ممکن افتاد. هنوز از شدت ضربه گیجم و نمی دونم چه غلطی بکنم و حتی چیزی هم نمی تونم بگم. در ضمن جات توی سمینار کیوان واقعا خالی بود. کاش من هم نرفته بودم حداقل کیوان ازم تشکر می کرد. در ضمن کیوان در آخر سمینار یه اعترافاتی هم داشت...
به علی: به هیچ کی رحم نمی کنی حداقل به خودت رحم کم مرد حسابی.
به حوری: قبول دارم گیگز خطا کرد ولی خداییش ما تیم برتر بودیم. تعداد تک به تک هایی که گل نکردیم هم این مسئله رو ثابت می کنه. (البته ما نتیجه رو واگذار کردیم و باید این برتری رو بذاریم در کوزه.) در ضمن من از این مورینیوی لعنتی متنفرم.
راستی شکست استقلال هم بسیار حال داد. بسی لذت بردیم.
By
Mehdi, at 21 May, 2007 17:00
آره.صبر چیز خیلی خوب و لازمیه.اما خب کلا به نظر من در مواردی که به تلاشهای گذشته مربوط میشه،اساسا نباید زیاد قصه خورد-گرچه یه جورایی نشدنیه و فقظ گفتنش راحته-که نیاز به صبر باشه.این فقظ تجربهء گذشته هست که ارزش داره.
پیام اخلاقی :با نگاهی به آینده،درست مصرف کنیم.
By
rama, at 21 May, 2007 22:55
مسیح جون، شما قصه هم می خورید؟ بابا ایول
By
keyvan, at 26 May, 2007 23:16
حالا ما یه کلید جابه جا زدیم.این همه ملت نظر نوشتند.تو هم این وسط همه چیز را ول کردی این غلط املایی را چسبیدی!!!ا
By
rama, at 28 May, 2007 15:37
Post a Comment
<< Home