سال نو مبارک!
این جوری که نیمیشد که! یعنی اگه "من" یه مدت چیزی ننویسم این جا باید این جوری سوت و کور باشه؟ چرا کامنت نمی ذاره کسی؟ اوهوووی ملت! بازم به ایرج، دزدکی از تو رستورانشون چند تا پست گذاشت بنده خدا. (توجه دارین من نمی دونم چی بنویسم دارم چرند می گم؟!). اون متنی که اول و آخر پست می گذاشتیم رو گم کردم مهدی، شرمنده.
یه بنده خدایی رو می شناسم که نذر کرده اگه جایی که مورد نظرشه قبول شد یه مبلغی بریزه به حساب یه موسسه خیریه. اگه قبول نشد؟ همون پول رو می ده برای تافل ثبت نام می کنه!
راستش من یه روزگاری پایه بودم هر روز و درباره هر چیزی که به نظرم می رسید یه مطلب جور کنم بذارمش توی وبلاگ، الان تا حدودی از اون فضا اومدم بیرون، دوباره سعی می کنم برم توی همون فضا و شروع کنم به نوشتن ان شاء الله. کلا من خیلی زود عادت می کنم به فضای جدید و از فضای قبلی دل می کنم، بعد دوباره که می خوام برگردم به اون فضا، یه کمی عزا می گیرم، دو روز از برگشتن به فضای قبلی می گذره، حالا اگه بخوام دوباره برگردم به اون فضایی که دفعه اول بهش وارد شده بودم و بعد که خواسته بودم برگردم به فضای فعلی عزا گرفته بودم، عزا می گیرم.
راستی مهدی، من پیشنهاد می کنم کف وبلاگ رو موکت کنیم، دیوارهاش هم اگه بی ادبی نشه عایق اکوستیک بزنیم، این جوری صدا کمتر توش می پیچه. فکر کنم بهتره من دیگه برم، اگه نگهبان من رو این جا ببینه دوباره می بندنم به تخت!
آقا! اگه این رو نمی گفتم می ترکیدم: من آخر این هفته دارم می رم حوالی همون جایی که عبدالمالک ریگی و بر و بچز ملت رو می بندن به رگبار! خلاصه این که اگه تا هفته دیگه از من خبری نشد پیشاپیش از همگی (به خصوص استرس!) حلالیت می طلبم!
یه بنده خدایی رو می شناسم که نذر کرده اگه جایی که مورد نظرشه قبول شد یه مبلغی بریزه به حساب یه موسسه خیریه. اگه قبول نشد؟ همون پول رو می ده برای تافل ثبت نام می کنه!
راستش من یه روزگاری پایه بودم هر روز و درباره هر چیزی که به نظرم می رسید یه مطلب جور کنم بذارمش توی وبلاگ، الان تا حدودی از اون فضا اومدم بیرون، دوباره سعی می کنم برم توی همون فضا و شروع کنم به نوشتن ان شاء الله. کلا من خیلی زود عادت می کنم به فضای جدید و از فضای قبلی دل می کنم، بعد دوباره که می خوام برگردم به اون فضا، یه کمی عزا می گیرم، دو روز از برگشتن به فضای قبلی می گذره، حالا اگه بخوام دوباره برگردم به اون فضایی که دفعه اول بهش وارد شده بودم و بعد که خواسته بودم برگردم به فضای فعلی عزا گرفته بودم، عزا می گیرم.
راستی مهدی، من پیشنهاد می کنم کف وبلاگ رو موکت کنیم، دیوارهاش هم اگه بی ادبی نشه عایق اکوستیک بزنیم، این جوری صدا کمتر توش می پیچه. فکر کنم بهتره من دیگه برم، اگه نگهبان من رو این جا ببینه دوباره می بندنم به تخت!
آقا! اگه این رو نمی گفتم می ترکیدم: من آخر این هفته دارم می رم حوالی همون جایی که عبدالمالک ریگی و بر و بچز ملت رو می بندن به رگبار! خلاصه این که اگه تا هفته دیگه از من خبری نشد پیشاپیش از همگی (به خصوص استرس!) حلالیت می طلبم!

2 Comments:
آقا دیگه از شرّ اون مزخرفات راحت شدیم، نمی خواد چیزی بذاری. بعدش هم خوش اومدی آقا، خوش اومدی. حالا اونجا میخوای بری چی کار؟ زدی تو کار قاچاق؟
By
Mehdi, at 01 March, 2008 22:30
آخ جون! یعنی می گی دو در کنم؟
By
Anonymous, at 02 March, 2008 07:46
Post a Comment
<< Home