برق و کامپیوتر81

Sunday, May 23, 2010

هچل

شده تا حالا تو موقعیت روحی روانی گیر بیفتید که به هیچ چیز حتی فکرتون نتونید اعتماد کنید؟ الان حدود 17 روز کذاییه که من تو همچین وضعی گیر افتادم. احتمالا فقط کیوان می دونه چون فقط به اون گفتم :) صبح که از خواب بیدار می شم یه قضاوتی دارم، دوساعت بعد یه قضاوت دیگه و همین طور برو جلو تا شب. بدترین بخش قضیه اینه که باید منتظر بمونی و هییییچ کاری هم از دستت بر نمیاد.
نمی دونی باید خودتو سرزنش کنی یا کس دیگه رو، به این فکر می کنی که ای کاش چنان کرده بودم یا چنین نکرده بودم. و این ای کاش ها چنان آدمو می سوزونه که دمار از روزگارت در میاد. می مونی که باید حواله کنی به تقدیر، خدا، یا چی.
شاید فقط باید صبور بود و صبور، گاهی وقتا آروم نشستن بیش از تقلا کردن شهامت می خواد. روزگار غریبیه، خیلی غریب. دعا کنید بیش از این دیوونه نشم، واقعا دیگه جا ندارم.

پ .ن.: راستش به طور کلی دوباره از نو شروع کردن و دوباره از نو منتظر موندن برام تبدیل شده به یه دغدغه بزرگ، یه عذاب الیم. هی حس می کنم هر چی زمان می ره جلو، انعطاف پذیریم تو زندگی کمتر و کمتر می شه. با من همدردی کنین، دلداریم بدین، اوضام خوب نیست به جان همه تون.

10 Comments:

  • چی شده علی جون؟ به منم بگو خب. با اون قسمت پی‌نوشتت به شدت موافقم، یعنی موافقم که نه، هم‌دردیم در واقع. منم از نو شروع کردن واسه‌م خیلی سخته. در واقع اینرسی‌ام نسبت به تغییر خیلی بالاست. حالا بعد مجددا می‌نویسم، فعلا تعطیلم.

    By Anonymous مهدی, at 23 May, 2010 11:06  

  • حالا ببینمت بهت میگم :)

    By Blogger ali, at 23 May, 2010 12:24  

  • حالا چرا تعطیل؟

    By Blogger ali, at 23 May, 2010 12:28  

  • Salam Ali jun,

    Chi Shode agha? man kheili nafahmidam ke alan sare yek chize khase gir kardi ya en ke be tore kolli undecided hasti? beya beharfim ... :)

    By Blogger iraj, at 24 May, 2010 17:14  

  • به طور کلی که آن دیسایدد هستم ولی به طور خاص هم ایضا گیر کردم، کلا اوضای خر تو خری دارم ایرج، امروز رفته بودم پیش رییس بزرگ، سه تا پیشنهاد بهم کرد برای آینده، بهش گفتم نسبت به هیچ کدوم هیچ حس خاصی ندارم :) یعنی کلا فهمید کرکره رو کشیدم پایین...ه
    آقا شوما آی دی یاهو مسنجرت چیه؟ جالبه من نمی دونم :)) ه
    کیوان و مسیح و هم آی دیشونو اعلام کنن، بقیه رو اسم نمیارم چون که نمی دونم در قید حیاتن هنوز یا نه :) بعضا ادشونم که بکنی ایگنورت می کنن! ه

    By Blogger ali, at 24 May, 2010 22:05  

  • Agha pm ro bede :)

    iraj_hosseini@yahoo.com

    By Blogger iraj, at 24 May, 2010 22:25  

  • and me: keivan_kasiri@yahoo.com

    علی جون، غصه نخور. همه چیز رو به راه میشه

    By Blogger keyvan, at 25 May, 2010 19:56  

  • با سلام خدمت حضار محترم...اینقد اینجا جمعتون دوستانه است که آدم-یعنی خودم- وقتی می خواد اینجا کامنت بذاره یه جوریش می شه ...انگار یه هو رفته وسط یه جمع نا آشنا و تازه می خواد سخنرانی بکنه ...اما من پررو تر از این حرفام و کامنت دارم و اونم اینه که بله، گاهی سختی لحظه ها فقط و فقط توی گذشتن اوناست... هیچ کاری شاید نتونی بکنی، فقط باید بذاری بگذرن برن پی کارشون تا تو بدونی بعدش چی کار می تونی بکنی...این که از نو شروع بکنی سخته، سخته ولی ممکنه، اصلا چون سخته ممکنه!...در آخر هم هر چی که هست، بی ریلکس اند کانتینیو...این بود کامنت من

    By Anonymous فرزانه, at 25 May, 2010 23:42  

  • نه بابا، چون کس دیگه واسه ما کامنت نمی ذاره جمعمون دوستانه به نظر می رسه :) شما هر وقت خواستی کامنت بذار کلی هم خوشحال می شیم. بله
    صبر و صبر و زمان و ایمان به این که بالاخره یه فرجی حاصل می شه تو هر کاری... ه

    By Blogger ali, at 26 May, 2010 00:27  

  • masih_rahmaty@yahoo.com

    By Blogger rama, at 28 May, 2010 23:10  

Post a Comment

<< Home