بازگشت غرورآفرین
اول سلام . بالاخره اين امتحان هاي لعنتي تموم شد و ما يه نفسي کشيديم . خدایيش دمار از روزگارمون دراومد. نميدونم چرا همه استادها توي امتحانات خشن شده بودند؟ (حتی دکتر اميدي!!) آخه اين چه امتحانهايی بود؟ نميدونم شايد هم از خنگي ما بوده! (ايرج جون لطفا نظرتو درباره رابطه خنگي و معدل بده!)
خلاصه تموم شد و اگه اتفاق بدي نيفته احتمالا همه رو پاس مي كنيم .البته در مورد کنترل به دليل غير قابل پيش بيني بودن و حرکات محير العقول استادهاش و ساير موارد که تا پاس نشه نمي تونيم بگيم حرفي نميشه زد . در مورد ماشين هم با توجه به سابقه درخشان بنده در اين زمينه و خنگي مفرط در کليه امور مربوط به قدرت هيچي نگم سنگين تره! (ز بازوي خودم دارم بسي شكر/ که زور(قدرت!) مردم آزاري ندارم !)
راستي شنيده ها حاکي از اينه که تاريخ 20 شدم . (ايول استعداد!) واقعاً درس کمدیي بود و استادش از اون کمدي تر . البته من که چهار پنج باري بيشتر نديدمش . توصيه مي کنم در ايام تعطيلات کتاب تاريخ نوشته مسائلي رو به عنوان نمونه ای از طنز ناب امروز بخونيد . هر جمله ای رو با جابجا کردن فعل و فاعل و مفعول و به دویست شکل مختلف نوشته . هر 5 صفحه يه بار هم چيزهايی رو که ميخواد "در ادامه به مدد الهي!" توضيح بده به طورکامل توضيح داده! خلاصه عبيد زاکاني و اينا بايد بيان جلوش لنگ بندازند . امروز برگه انتخاب گرايش رو که پر مي كردم روم نشد معدل بدون دروس عمومي رو بنويسم . البته راستشو بخواهید حساب هم نكرده ام تا حالا .
تو اين چند وقت که ننوشته بودم اتفاقات خيلي مهمي افتاده . من نميدونم چرا هميشه اتفاقهاي مهم توي امتحانا ميفته( جام جهاني 2002 رو که يادتون هست ؟) گل سر سبد اين اتفاقات صعود ايران به جام جهاني بود ، البته اين دفعه بدون جر دادن اعضا و جوارح ملت! چه شبي بود اون شب مخصوصا که صاف هم شب قبل از امتحان مخابرات بود . البته هیچی مثل بازی ایران استرالیا نمی شه . فکر کنم خدا هم اون روز دلش به حال ملت سوخته بود . یادش به خیر! اندازه تمام عمرم عربده کشیدم ! ریختن مردم تو خیابون هم واقعا خودجوش بود .
اما اتفاق بعدي هم که انتخابات بود که هنوز هم ادامه داره . چند شب خوابم نبرد . خيلي اوضاع جالب و هيجان انگيزي بود و الان هم هست(در مورد شاهکار ملت و اعصاب خوردیش هم که ... بی خیال!) نمي دونم تهش چي ميشه . ولي اميدوارم به خير بگذره . حوصله تحليل انتخاباتي ندارم ولي اميدوارم که چهار سال بعد دوباره نيايیم بگيم . اَه! اين هم انتخاب بود ما کرديم .
از مقدمات بالا که بگذريم ، مي خواستم بگم که مي خواهيم دوباره شروع کنيم به نوشتن و اين دفعه بايد همه همکاري کنند . شايد چند تا عضو جديد هم دعوت کرديم و وبلاگ را توسعه! داديم .(تبليغاتش با شما!) البته مي دونم همه يا ميخوان برن کار آموزي يا پروژه دارند يا ميخوان واسه فوق بخونند یا هر سه! ولي باز هم فکر کنم اين قدر وقت داشته باشند که هر از گاهي يه چيزي بنويسند . مرتضی هم که شديدا پايه بودن خودشو اعلام کرده .( هر چند تکيه بر عهد تو و باد صبا نتوان کرد!) يکي از داستان هاي کلاسيک توي دانشگاه فکر کنم ماجرا هاي قرار هاي مرتضی با آدم هاي مختلف و به خصوص حميد عاصمي باشه! البته مرتضی چند وقتيه متحول شده . نمونه اش هم جزوه نوشتن سر تموم کلاس ها و از همه مهمتر نشستن سر کلاس بررسي تا آخرشه!
خلاصه فکر کنم اين وبلاگ جاي خوبي باشه براي اينکه سال هاي آينده هم ارتباطات حفظ بشه خصوصا اين که خواه نا خواه يکي دو سال ديگه از هم جدا مي شيم (نفقه هم که نمی دین! ) خلاصه حيفه . به قول مرتضی کاش الان يه موزيک غم انگیزناک آلودگین هم پخش مي شد! در هر صورت ما اونقدريش را که مي تونستيم انجام داديم . من هم سعي ميکنم بيشتر بنويسم ، البته در صورتيکه حالتون به هم نخوره و روم به ديوار بالا نياريد . نکته آخر اين که شعري را که واسه دکتر اميدي گفتم به زودي مي گذارم تو وبلاگ . (دکتر جون فقط مرامي گند نزن به نمره مون ! ) پس فعلا تریپ انتظار باشید .
به اميد نوشتار . تا بعد يا علي !

0 Comments:
Post a Comment
<< Home