یک سال گذشت
سلام . دیروز يعني بيست و پنجم اسفند وبلاگمون يک ساله شد. (به عنوان کادوي تولد هم بد نيست هر کس خاطره ای چيزي از وبلاگ تو اين يه سال داره بنويسه.) فکر کنم الان موقع خوبي باشه که بگم اصلاً چي شد که اين وبلاگ به وجود اومد . راستش تقريباً همه مي دونند که من عشق خوندن نوشتن دارم . سال اول دانشگاه هم يه وبلاگ داشتم که تقريباً هيچ کس از وجودش خبر نداشت ولي خوب وقت نمي شد هر روز چيزي توش بنويسم و بعد از يه مدتي هم بيخيالش شدم. بعدش به سرم زد که يک وبلاگ مشترک با مرتضی راه بندازيم و عشق و حال و صفا سيتي. ولي خوب همه اش در حد يه حرف باقي موند. اين مرتضی هميشه قبل از انجام يه کاري پايه ترين فرده ولي بعدش ديگه همون باد صباست که تکيه بر عهد اون و اين حرفا نتوان کرد . بگذريم ، اينا گذشت تا اينکه به طور كاملا اتفاقي وبلاگ گروهي برادرم و دوست هاي شصت و نهي اش رو ديدم که بعد از ده دوازده سال که حالا هر کدومشون يه ور دنيان و زن و بچه و اين چيزا دارن دور هم جمع شدند. راستش خيلي خوشم اومد ، مخصوصا اينکه اون ها به اين بيذوقي که بچه هاي ما تشریف دارند نیستند . هر کدوم با هزار تا گرفتاري کلي مطلب مي نوشتند. اينو نوشتم که بعضی ها خيال نکنند حالا چهار تا تکليف مينويسند يا کار ديگه ای مي کنند خيلي سرشون شلوغه و اگه هزار سال يه بار چيزي اينجا بنويسند وقت گرانبهاشون تلف ميشه . يادمه پارسال همين موقع ها بود که همه چپ و راست ميل مي زدند تو گروپ و قضيه دانشجو پولي و نشست و اين حرفها بود. يکي مي گفت من پايه بحث سياسي ام، يکي مي گفت من داستان كوتاه مي نويسم، يکي مي گفت من پايه صاف کردن فلاني ام و ... خلاصه همه عوامل فوق و برخي عوامل ديگر [بدون ذكر نام در اين گزارش] دست به دست هم دادند که اينجا راه بيفته تا ببينيم ملت چند مرده حلاجند، فقط حرف مي زنند يا اينکه به حرفاشون اعتقاد هم دارند و از همه مهمتر اينکه چند سال ديگه همديگه رو فراموش نکنيم ، گو اينکه الان هم خيلي ها بقيه رو فراموش کردند. تمام كساني رو هم که دعوت کردم به درخواست خودشون بود به جز يه نفر. افراد ديگه ای هم بودند که خيلي دوست داشتم دعوتشون کنم ولي تقريباً به جز اين چند نفري از بچه ها که عضوند و چند نفري خارج از دانشگاه به کسي چيزي نگفتم که قبول دارم اين اشکال از من بوده .
الان يه سال گذشته . خيلي دوست داشتم که بيشتر و در مورد مسال متنوع تري بنويسم و اميدوارم در آينده اين اتفاق بيفته . از بقيه چه اونهایی که نوشتند و ما رو تنها نگذاشتند، چه کسایی که گهگاه سري به اينجا مي زدند و ما رو تشويق يا تهديد مي كردند هم خيلي ممنونم . تا چند وقته ديگه خيلي هامون مجبوريم از همديگه خدا حافظي کنيم و شايد ديگه هم رو نبينيم. اميدوارم حداقل اينجا باقي بمونه تا فاصله ها از ايني که هست بيشتر نشه .
و اما بعد، يک نظرخواهي کوچولو : اگه شما بخواين سه تا نوشته رو به عنوان بهترين هاي اين وبلاگ توي يک سال گذشته انتخاب کنيد کدوم ها رو انتخاب مي كنيد. به نظر شما چي کار کنيم که اينجا بهتر بشه. از چه چيزها یا چه افرادی بنويسيم بهتره و خلاصه هر نظر کوفتي ای که داريد بديد. در هر صورت آغوش مبارک ما براي پذيرفتن شما و نظراتتون كاملا بازه(آخ کتفم!) . قربون همه تون تا بعد .

2 Comments:
This comment has been removed by a blog administrator.
By
Anonymous, at 19 March, 2006 00:45
بابا،اوس مهدی اين جماعت فقط بلدند حرف بزنند.همين. زين همرهان سست عناصر دلم گرفت
By
Anonymous, at 19 March, 2006 00:47
Post a Comment
<< Home