بوق و کرنا
چند شب پیش داشتم مثل هر شب اخبار اميدوار کنندهء!!! مملکت را از مجريان با احساس صدا و سيما گوش میکردم.خبر دربارهء جلسهء مطبوعاتی احمدینژاد بود.مجری اخبار که فکر میکنم آقای افشار بود آنچنان متن خبررا (که مسلماً کس دیگهای نوشته بود ) با احساس میخوند که واقعاً آدم را تحت تاثير قرار میداد. اونقدر از تعداد زياد خبرنگارها و حضور شبکههای معتبر بينالمللی گفت و توضيح داد که اگرکسی نمیدونست، فکر میکرد اين اوّلين بار هست که کنفرانس مطبوعاتی با چنين عظمتی برگزار میشه.همون موقع کسی که کنارم نشسته بود گفت: " نويسندهء خبر خوب میدونسته که مردم چه چيزی را راحتتر باور میکنند".ا بعد از اين ماجرا،ديدم اون نويسنده لزوماً نبايد آدم خيلی با هوشی بوده باشه.هر کسی کافیه کمی به اطرافیانش نگاه کنه.این به صورت یک چیز خیلی معمول در اومده که هر کس بیشتر سروصدا بکنه و به عبارتی چیزی را که تو چنته داره(یا حتّی نداره)بیشتر تو بوق و کرنا بکنه ،بیشتر مورد قبول قرار میگیره تا کسانی که بدون سر وصدا کارهای مفيدتری انجام دادند.بیچاره فلانی...ا

0 Comments:
Post a Comment
<< Home