نوشتن
سلام
تو اين وبلاگ انگار همه مردند.نه مرتضی چيزی مینویسه نه مهدی.کیوان هم که هیچ چی.خب نمیشه خیلی هم شاکی بود.اونقدر تو دانشگاه کار سر آدم میریزند که ديگه نه حالی و نه وقتی واسه کسی میمونه که بخواد چيزی بنويسه. امّا بعضی اوقات آدم واقعاَ احساس میکنه که بايد يه جايی بنويسه .من هم توی يک چنين وضعيم. حالا بايد ببينم تا کی فشار کارها مانع نوشتن میشه.
شايد خيلی طول نکشه...
تو اين وبلاگ انگار همه مردند.نه مرتضی چيزی مینویسه نه مهدی.کیوان هم که هیچ چی.خب نمیشه خیلی هم شاکی بود.اونقدر تو دانشگاه کار سر آدم میریزند که ديگه نه حالی و نه وقتی واسه کسی میمونه که بخواد چيزی بنويسه. امّا بعضی اوقات آدم واقعاَ احساس میکنه که بايد يه جايی بنويسه .من هم توی يک چنين وضعيم. حالا بايد ببينم تا کی فشار کارها مانع نوشتن میشه.
شايد خيلی طول نکشه...

3 Comments:
اقا انگار یه روح جدیدی دمیده شد . من که دیگه نا امید شده بودم . منتظر بودم ببینم کس دیگه ای چیزی می نویسه یا نه . به هر حای ایول که ما رو نا امید نکردی. من هم به زودی می آم!!
By
Mehdi, at 16 December, 2005 11:14
اخه مسیح من که میدونم چه دردی داری که مجبور شدی بنویسی.پس دیگه از بقیه شکایت نکن.
By
keyvan, at 18 December, 2005 02:06
آقا شما بنویسید ، بمیرید و بنویسید . خداوند انشا الله کیوان را نیز دردمند کناد!! (حالا مسیح جون نکنه تو هم دردت از یار است و ...؟!!)
By
Mehdi, at 19 December, 2005 19:19
Post a Comment
<< Home