برق و کامپیوتر81

Tuesday, July 05, 2005

دو هفته در جهنم

بعد از يک عمري دوباره نشستم سر وبلاگ .مي خواستم اون چيزي رو که قبلا نوشته بودم بيارم تو وبلاگ اما بدجوري حسش نيست. به قول اونهايي که دوست دارند قلمبه سلمبه حرف بزنند بايد حال را دريافت .
مي خواستم از امتحانها بگم که ما فهميديم اساتيد تا چه اندازه ميتونند لطيف باشند.(لطف داشته باشند) مي خواستم از امتحان دادن خودم بگم که چقدر من در مورد صرف افعال مختلف در صور مختلف مهارت دارم و اينکه من اثبات کردم که کسی هم هست که از زير دست برنجکوب در رفته باشه. مي خواستم از اون بگم که نزديک بود دو بار در دوران فترت ( بعد از امتحانات و قبل از اعلام نتايج) زير انواع ماشينها برم و عين يه هندونه گنديده پخش خيابون بشم .اما خدا آرزوهايي را برآورده نکرد. يه بار به اتفاق مهدي (اه! ماشينش پرايد بود) و يه بار به اتفاق عليرضا (اون يکي بهتر بود) خوش بختانه در هر دو مورد من اون طرف بودم (يکي جهت ها رو به من ياد بده) . از اين واقعه فهميدم خدا بيش از اينکه منو دوست داشته باشه ديگران رو دوست نداره . خلاصه نميخوام از نمره هام بگم (به شما چه که چرا اين ترم نمره هام مشکوک به نظر مي رسه) نميخوام از فحش دادن مهدي به تمام کاينات بگم بعد از تمام امتحانات. نمي خوام از عواقب مهدی و از سلف آزاد بگم. خدايش به دادش رسد. به يادش و به ياريش
واي من که هيچ چي نگفتم . تمام نخواسته ها رو خودم گفتم يکي اون چيزي رو که من مي خوام بگم بگه . امروز(این متن مال دیروزه) که داشتم کوله پشتي رو مي ديدم پيش خودم مي گفتم کاشکي من جا اين پسره بودم. ياد هزار راه نرفته افتادم. آه! چقدر من پير شدم
من پير سال و ماه نيم يا ر بي وفاست
بر من چو عمر مي گذرد پير از آن شدم

( اين قسمت دوم عشق اثر مهدي نبود )

0 Comments:

Post a Comment

<< Home