برق و کامپیوتر81

Friday, July 21, 2006

هویجوری


سلام. با عرض شرمندگی من چند وقتیه دارم به این مخِ نداشته ام فشار می آرم که یه چیز توپی بنویسم ولی همچنان موفقیتی حاصل نشده. در نتیجه این دفعه اومدم همینجوری یه چیزی بنویسم که لال از دنیا نرم. از قدیم گفتند "زندگی منشوری است در حرکت دوار" خلاصه ما هم فعلا همین جوری حیرون در قاعده ی منشور نشستیم و به افق های دوردست می نگریم...

راستی یهو یاد این افتادم که دوباره داره قصه های جزیره رو می ذاره. آقا من خیلی با این سریال حال می کنم، مخصوصا با دو تا قسمتش. یکی اون قسمت که سارا موهای فیلیسیتی رو چید و کیک گیلاس رو زد تو صورتش. یکی هم قسمت دیروزیش که می خواستند فیلیسیتی رو اذیت کنند و گفتند که با سالی پاتس عوض شده. خیلی باحال بود، مخصوصا اونجایی که فیلیکس رفت اتاق و لباس های فیلیسیتی رو به سالی نشون بده. دوبله سریال هم واقعا محشره. این سریال رو که می بینم یاد آن شرلی می افتم که چقدر دوست داشتنی و با مزه بود. من کلا فکر کنم هفت هشت تا کتاب از کتابخونه دانشگاه گرفته باشم که چهار جلد آن شرلی و 1984 جرج اُرول و چهل ستون ابراهیم نبوی جزوش بوده. داشتم می گفتم که کتاب آن شرلی که -اسم اصلیش رویای سبز بود فکر کنم- چهار جلده که هر جلدش هم حدود 750 صفحه است. از این 750 صفحه هم نصفش توصیف شام و ناهار خوردنشونه! از اول تا آخر ملت در حال خوردن پای سیب و مربای توت فرنگی و هزار جور خوراکی دیگه اند. آدم حین کتاب خوندن دل ضعفه می گیره به خدا!

یادمه اون قدیما، در اوایل شروع به کار وبلاگ-بیخود زور نزنین شماها یادتون نمی آد- می خواستم هر دفعه یکی از کتاب هایی رو که خوندم معرفی کنم. نمی دونم موافقید یا نه. البته موافقتتون خیلی هم مهم نیست من در هر صورت رسالت فرهنگی خودمو انجام می دمD:
هر چند من تا حالا غیر از مرتضی، فرشاد و فرزین کسی رو تو دانشکده ندیدم که اهل کتاب خوندن باشه.البته بیشتر منظورم رمان خوندنه که مرتضی هم چندان اهلش نیست. (یکی نیست به من بگه "آخه مگه هر کی کتاب می خونه باید بیاد به تو گزارش بده؟! بچه پرروی فضول!") در هر صورت یه سری کتاب ها هست که اگه نخونید از دستتون رفته(همون نصف عمرتون بر فنای خودمون!) عین یه سری از فیلم ها یا آهنگ ها.

دیگه جونم واستون بگه که شما هم اگه مثل من چیز خاصی واسه گفتن نداشتید بیایید همین چیزهای عادی و احمقانه زنگی روزمره رو بنویسید دیگه. مثلا با ولع هر چه تمام تر مشغول خوردن گیلاسید، به طور اتفاقی یه دونه کرم تپل مپل خوشگل می بینید که داره بهتون لبخند می زنه، بعد یه دونه دیگه بر می دارید می بینید که بعله! شما یه ساعت داشتید کرم تناول می کردید عین خیالتون هم نبوده. به قول شاعر گفتنی "زندگی گیلاسی است، قورت باید داد آن را با کرم!" پس زندگی کنید و وبلاگ بنویسید.

نتیجه گیری اخلاقی : این علی-مُدّ پُسته العالی- است که وبلاگ را زنده نگاه داشته است.
نتیجه گیری غیر اخلاقی : این مرتضی است که منو کشته!
نتیجه گیری منطقی : این ایرج است که ... !!!

5 Comments:

Post a Comment

<< Home