برق و کامپیوتر81

Saturday, February 24, 2007

هویجوری 2


غم رو ديديد؟ مي دونيد چيه؟ از كجا مي ياد؟ چه قدرتي داره؟

امروز ديدم! فهميدم چيه!

نفهميدم از كجا اومده اما…!!!

فقط يه جمله ته دلم داد كشيد! فرياد زد!

سوختم!

"دنيا محل گذره و بس"

اي كاش مي فهميدم!

وقتي ديگه التهاب زخم هام رو نمي بينم!

وقتي تمام سيلاب هاي درونم رو مرده مي يابم!

حتما ديگه نيستند!!

"مثل سايه ، سياه و سنگين گذشتند و رفتند!"

اي كاش مي فهميدم،

كه اين روزها، ساعت ها، لحظه ها ديگه نيستند! گذشتند!

اي كاش مي فهميدم،

مثل باد، مثل طوفان،

نابودگر اما گذرنده اند!


{به ياد لحظه هاي خوشم كه اونها هم وفا نكردند و رفتند!‌}

اما من هستم و

يه عالم، لحظه

كه با شادي و غمش بايد بسازم!

دعام كنيد.

5 Comments:

  • salam

    By Anonymous Anonymous, at 10 March, 2007 21:30  

  • غم رو دیدم کیه که ندیده باشه؟اما مگه زندگی چیه؟تا زمستون نباشه بهار معنی نداره.داره؟اگه شب نباشه روزم نیست.این یه قانونه.اگه زمان نمیگذشت گرسنه ها همیشه گرسنه بی پناها همیشه بی پناه و خلاصه زندگی بیشتر مردم نابود می شد .بهتر نیست به جای غصه ی شادی های گذشته به فکر شادی های بزرگتر که پایدارند بگردیم؟شاید اون شادیها باشن ولی نتونستیم درکشون کنیم.یه بار دیگه خاطرات تو مرور کن. مطمئنم شادییه کمک به چند تا بچه که دنباله راهی بودن و شوما در پیدا کردنش کمکشون کردی چیزی نیست که بی وفا باشه.هست؟
    دعا که میکنم ولی خودم محتاج ترم.

    By Anonymous Anonymous, at 10 March, 2007 21:51  

  • من تا حالا نه شب دیده بودم نه زمستون!!!

    نمی دونم احساس من این جوریه یا این که داره اندازه شبهای قطبی طول می کشه؟

    البته من اینو خیلی نفهمیدم که شادی کمک کردن یعنی چی که بی وفا نیست!!! مگه شادی وفاداره؟

    و در نهایت ممنون از دعات هر چند نمی دونم کی هستی.

    By Blogger iraj, at 11 March, 2007 00:03  

  • ببخشید من این وسط فضولی می کنم، ولی مگه ایرج با شما بود؟!!

    By Anonymous Anonymous, at 11 March, 2007 00:13  

  • ارتباط منطقي شادي و پودر شوما را توضيح دهيد. متشكرم

    By Blogger keyvan, at 11 March, 2007 09:21  

Post a Comment

<< Home