برق و کامپیوتر81

Friday, February 11, 2011

چه ربطی داره آخه؟!

سوار خواهد آمد
سرای رفت و رو کن

کلوچه بر سبد نه
شراب در سبو کن

زِ شستشوی باران
صفای گل فزون تر

کنار چشمه بنشین
نشاط شتستشو کن

سوار خواهد آمد
سوار خواهد آمد

سکوت سهمگین را در این دیار بشکن
بخوان به رقص آری ، بخند و های و هو کن

سحر که حکم قاضی ، برد به سنگسارت
نماز عاشقی را به خون دل وضو کن

سوار خواهد آمد
سوار خواهد آمد

سحر که حکم قاضی ، برد به سنگسارت
نماز عاشقی را به خون دل وضو کن

این یکی از ترانه های آلبوم داریوش اقبالی هستش به نام انسان. به نظرم آلبوم از نظر ریتم و کارهای موسیقایی و این جور چیزها که البته من چیزی ازش سر در نمیارم، کار خیلی جالب و تازه ایه. من که از این نظر خیلی هم خوشم اومد. اما، مشکل اساسی که من با این آلبوم دارم، محتوای عجیب و غریب و بعضا مهمل خیلی از شعراییه که برای این آلبوم انتخاب شده.
مثلا شعر بالا، اسمش هست سوار خواهد آمد؛ طبیعتا در رد سنگسار و این صحبتا. خوب خیلی هم خوب. اما توجه کنین به این قسمت:

سحر که حکم قاضی ، برد به سنگسارت
نماز عاشقی را به خون دل وضو کن

من به این فکر می کنم که آخه، حکم سنگسار، در مورد کی صادر می شه؟ یه قهرمان ملی مثلا؟! خوب همه می دونیم سنگسار مال چه کسیه، حالا این که کار وحشیانه ای هست و اینا بماند، ولی دیگه محکوم کسی نیست که بشه این قدر شاعرانه و رمانتیک در موردش حرف زد! یه چیزی گفته انگار که مثلا حسین بن منصور حلاج رو می خوان سنگسار کنن!
حالا این به کنار، یه شعر دیگه هست که حاج خانومی می خونه به نام فتانه اقبالی به گمونم، یه بخششو داشته باشین و ببینین اصلا به طور کلی می شه یه معنایی، چیزی در آورد واسه این شعر:

پرده از رازت کشیدم سوی خود بازت کشیدم
آنقدر نازت کشیدم
تا نشستی

روی دامانت فتادم عقده دل را گشادم
ناگهان آمد به یادم
این تو هستی

البته گویا این آهنگو مرضیه خونده و فتانه اقبالی باز خونی کرده، حالا ببینین مرضیه چی خونده بوده:

پرده از رازت کشیدم سوی خود بازت کشیدم
آنقدر نازت کشیدم
تا نشستی

روی دامانت فتادم عقده دل را گشادم
ناگهان آمد به یادم
رنج هستی

یه شعر با معنا و درست و حسابی. ولی واقعا از دید موسیقایی کار زیباییه این آلبوم. بسیار زیبا.

3 Comments:

  • خب در واقع دیدی که نسبت به سنگسار مخصوصا توی خارج از ایران وجود داره اینه که ایران "عاشقها را می کُشه". یعنی اینکه یه زن یا مرد خارج از ازدواجشون با کس دیگه ای رابطه برقرار میکنن، هرچند طبق قراردادهایی که ما آدمها بین خودمون می بندیم یه کار غلطه اما ریشه اش عشقه. من قصد تایید یا رد این نظر رو ندارم البته. بعد خب این بحث پیش میاد که یه آدم به جرم عاشق شدن به وحشیانه ترین روش ممکن کشته میشه. و قانون این دنیا اینه که آدمی که بیشتر، خیلی بیشتر از چیزی که حقشه (و شاید اصلا حقش نیست) مجازات میشه قابلیت تبدیل شدن به یه "قهرمان" رو
    داره.

    شما فرض کن به جای زناکارها جیب بر ها سنگسار میشدن. در اینصورت دیگه مشکلی با اون قسمت از شعر نداشتید.

    By Blogger Hoori, at 08 March, 2011 22:18  

  • یعنی با این که جیب برها رو قهرمان بدونه مشکلی نداشتم؟ وا! خوب با اونم مشکل داشتم فرقی نمی کنه که!
    من اون نظریه عشق رو رد می کنم! به نظرم کسی که با وجود متعهد بودن به کس دیگه، با یکی دیگه هم وارد رابطه می شه عاشق نیست، یه آدم بی شرم و بزدله. عاشق شده؟ خیلی خوب، اول رابطه با نفر قبلی رو تموم کنه، و بعد بره سراغ عشقش.

    By Blogger ali, at 18 March, 2011 23:13  

  • آهان یعنی با این دید که مجازات خیلی سنگین تره از جرم نگاه می کردم به کار جیب برها و اون وقت باهاش مشکلی نداشتم... نه! خداییش باز هم من نمی تونم قبول کنم که مجازات بیش از جرم، باعث قهرمان شدن مجرم بشه، در هیچ شرایطی. اون قاضی و حاکم و اینا رو زیر سوال می بره، ولی مجرم مجرمه.

    By Blogger ali, at 18 March, 2011 23:16  

Post a Comment

<< Home