برق و کامپیوتر81

Friday, June 23, 2006

گلنگدن


می خوام این پستم رو با ماجرای یه تجربه احمقانه شروع کنم:
عرضم به خدمتت که ما یه دو هفته ای بود همین جوری از سر لایعقلی گه
گاه تو اتاقمون تمام قد می پریدیم بالا و سعی می کردیم سقف اتاقمونو لمس
کنیم. جاتون خالی بعد از مرارت های بسیار، دیشب سر انگشت تدبیرِ
حاجیتون سقف لاکردارو لمس کرد و، تو خود حدیث مفصل بخوان از این
محمل(مجمل). من دیشب هر بار که پریدم بالا تونستم دستی به سقف
برسونم. اما چطور؟ من که حکما این دوهفته ای رشد عضلانی به هم
نرسونده بودم، پس چی شد؟ دِ بعله دیگه. من به طور بالقوه همون دو هفته
پیشم می تونستم این کارو بکنم، پتانسیلش بود اما یاد نگرفته بودم به شکل
بهینه ازش استفاده کنم و اون تمرینای احمقانه باعث شد یاد بگیرم موثر ترین
راه بالا جستن چیه. تا این جاش شد تجربه احمقانه.
و اما بعد، و کمی جدی تر، آقا یه چند وقتیه من می بینم تموم نامه های
اداری یه موسسه با این جمله شروع می شه: "پس از حمد خدا و درود و
صلوات بر محمد و آل محمد..." نمی دونم تموم اداره های دولتی باید این
جمله اول نامه هاشون باشه یا نه، به هر حال، من به این فکر می کنم که تو
کله اون بابایی که این کارو الزامی کرده چی می گذره. از نظر شرعیش
حساب کنی همون بسمه تعالی هم دور انداختنش اشکال شرعی داشت و
حتما جعبه مخصوص اسماء متبرکه رو تو اداره ها دیدین، حالا اومدن مشکلو
پیچیده ترش هم کردن. اصلا کاری به این کارا نداریم، فکرشو بکنین مسٶلی
که به جای بالا بردن بهره وری اداره اش، بالا بردن روحیه و نشاط تو اداره اش،
یه همچین دغدغه هایی داره به درد کجا می خوره. نوشتن این جمله ها چه
تاثیری می تونه داشته باشه؟ غیر از اینه که اینم یه جور ظاهر سازی
مذهبیه؟ امیدوارم غیر ازین باشه.
یه نفر تعریف می کرد تو اداره شون جناب مدیر جدید فرموده اند که لیست
خانم های چادری اداره رو بدین می خوایم ازشون تقدیر کنیم! فکرشو بکن یه
کارمند غیر چادری کارمند نمونه اون اداره باشه، این کار چه تاثیری تو روحیه
اش می ذاره: اومدیم و یه خانم چادری، یه کارمند دودره باز، بی نظم و بی
لیاقت باشه، همین که چادری هست باید ازش تقدیر بشه. و تو ای غیر
چادری کثیف! بی خودی زحمت نکش که حنات پیش ما رنگی نداره! آقا جون
اگه می خوای تقدیر کنی باید همه مسائلو در نظر بگیری. هر کاری باید امتیاز
مشخص خودشو داشته باشه تا در مجموع بشه دوغ رو از دوشاب تشخیص
داد. کسی که الفبای تشویق و تنبیه که جزء ابزارهای اساسی مدیریته رو بلد
نیست، چه به روز سازمانش می آره؟ خدا می دونه، نه... منم می دونم!
آقا این RealPlayer ما همه جور فایل صوتی تصویری رو پخش می کنه غیر از
فایل های rm، که دقیقا هم من برای پخش rm نصبش کردم! همه کاری می
کنه غیر از اون کاری که باید بکنه. وقتی یه فایل rm رو باش باز می کنم جناب
ویندوز XP می آد وسط و می خواد Error Report بفرسته. البته تو Millenium
این مشکلو ندارم. چون می دونم بچه های پایه ای هستین و به همه سوالام
جواب می دین و تو همه نظر سنجیام شرکت می کنین و اصلا منو ضایع نمی
کنین گفتم این سوالم از شما بپرسم بلکه یه فرجی شد.
نتیجه اخلاقی: توجه کردین ملت (یعنی مردم کوچه بازار) فقط اون چیزی رو که
می خوان بشنون، می شنون؟ چند وقت پیش داشتم سوار تاکسی می
شدم یه نفر ازم پرسید آقا، انقلاب می ره؟ کلی براش توضیح دادم و
راهنماییش کردم که می خوای بری انقلاب، کجا باید سوار شی، آخرشم
گفتم که این تاکسی انقلاب نمی ره. دوباره گفت: انقلاب می ره؟!!!

28 Comments:

  • ببین مهدی، من طبق همون نسخه ای که تو برام پیچیدی پست می کنم. حالا چرا این پستم این قدر گل و گشاد شده رو دیگه نمی دونم.
    جالبه جاهایی که دو بالر enter زدم فاصله دو تا خط نصف بقیه جاهاس یعنی دقیقا بر عکس چیزی که من می خواستم!

    By Blogger ali, at 23 June, 2006 08:26  

  • دو بالر نه، دو بار. (می بینی چطوری کامنتامو زیاد می کنم؟!)

    By Blogger ali, at 23 June, 2006 08:27  

  • دو بالر نه، دو بار. (می بینی چطوری کامنتامو زیاد می کنم؟!)

    By Blogger ali, at 23 June, 2006 08:27  

  • ای لعنت به این بلاگر. اون بالا رو نگا کن.

    By Blogger ali, at 23 June, 2006 08:28  

  • علی جون درست شد. خیلی کار پیچیده ای نیست، شما به جای "انتر" زدن باید دیلیت رو می زدی! بعدش هم کامنت که می گذارید ممکنه یه کم طول بکشه تا پابلیش بشه . یه نفس عمیق بکشید و یه کم صبر کنید اگه نشد به این بلاگر لعنتی فحش بدید.راستی من هنوز پستت رو نخوندم جوابهات باشه واسه بعد!

    By Blogger Mehdi, at 23 June, 2006 09:19  

  • در مورد فایل های rm این RealOne player خیلی خوب کار می کنه
    راستی من یاد یه خاطره افتادم.یه رفیق داشتیم با هم می رفتیم کلاس زبان.(در دوران بچگی) همیشه می ایستادیم دم دروازه شیراز می گفتیم انقلاب تا یه تاکسی که با سرعت داره می ره بکوبه رو ترمز.تا طرف نگه می داشت با کمال خونسردی می رفتیم اونور خیابون و البته فحش های آقای راننده هم از پشت سر ...!

    By Blogger Mehdi, at 23 June, 2006 10:17  

  • بابا جون، این که چیزی نیست. من ،خود انقلاب وایستاده بودم می گفتم انقلاب. جاتون خالی،یه راننده هم هر فحشی بلد بود و نبود بار ما کرد. ماهم از ترس 10،12 تا پا قرض کردیم و در رفتیم.

    By Blogger keyvan, at 23 June, 2006 23:14  

  • علی جون، شما همه مشکلاتت حل شده فقط گیر ارزشیابی بر اساس چادری؟ خوب عزیز جون، اگه خیلی دلت می سوزه تو هم چادر سرت کن تا کارمند نمونه بشی. به احمد هم سفارش می کنم که بد بهت نگاه نکنه.

    By Blogger keyvan, at 23 June, 2006 23:20  

  • علی یک سوال جدی پرسیده بود؟ نه؟

    By Blogger iraj, at 24 June, 2006 01:10  

  • مرا صدا زد كه بيا و در همان حال به ديگري چشم دوخته بود. سومي بسويش رفت ولي او دست كسي را كه تازه از راه رسيده بود به گرمي فشرد. خود هنوز مردد بود كه كداميك بايد مي آمد و من در فكر اينكه آيا مرا صدا زده بود؟

    By Anonymous Anonymous, at 24 June, 2006 17:31  

  • آره دیگه! پس با کی بود؟!
    آقا شما به این خوبی می نویسی خودت هم معرفی کن بی زحمت.
    تو را من چشم در راهم!

    By Blogger Mehdi, at 24 June, 2006 17:46  

  • ایول ایرج!
    در ضمن می گم مهدی از کجا معلوم آقا باشه؟

    By Blogger ali, at 24 June, 2006 18:35  

  • گفتا كه" كيست بر در؟" گفتم:"كمين غلامت."
    گفتا:"چه كار داري؟" گفتم:"مها!سلامت."
    خلاصه غلام همة بر و بچ هم هستيم!
    ديديم انگار اينجا جمع عاشق پيشه هاست
    گفتيم ما هم جا نمونيم ديگه!!
    با اجازه البته!!!

    By Anonymous Anonymous, at 24 June, 2006 23:05  

  • ایول اسدالله! ببینین این قدر سوتی دادین همه عالم فهمیدن

    اسدالله! ایول خوش اومدی

    By Blogger iraj, at 25 June, 2006 10:32  

  • می گم انگار تو امتحانا فعالتر بودین!خدایا! امتحانای اعضای این وبلاگ را زیاد کن :D

    By Anonymous Anonymous, at 25 June, 2006 22:20  

  • امتحان! نه نه نه نه نه نه نه!

    حالم از این دانشگاه و امتحاناش به هم می خوره حاضرم هر روز تو وبلاگ حرف بزنم ولی قیافه حتی یک استاد رو هم نبینم

    By Blogger iraj, at 25 June, 2006 23:24  

  • اسدالله دیگه قرار نشد از این دعاها در حقمون بکنی!!
    (حالا این گمنام آخری هم خودت بودی؟!!)
    نتیجه منطقی از حرف ایرج هم اینه که این چند روزه همه اش داره قیافه استادا رو می بینه! به قول علی نه؟ خب نکن!

    By Blogger Mehdi, at 26 June, 2006 08:09  

  • آقا مهدی نداشتیما!اولا من هر دعایی دلم بخواد در حق هر کی دلم بخواد می کنم {نیشخند}
    شما هم حقتونه...تو امتحانا خیلی باصفا شده بودین.
    دوما:ما خوش نداریم کسی ما رو با کسی قاطی کنه.به من میگن :کرمعلی!

    By Anonymous Anonymous, at 26 June, 2006 23:29  

  • ایول داداش! محتاجیم به دعا.
    در ضمن وجودت رو عشقه با صفا. ببخشید دیگه تعداد ملت ناشناس زیاد شده. احتمالا از فردا قربونعلی، صفدر،ابول،سکینه،صغری،رجب و کامبیز هم به خوانندگان این وبلاگ اضافه می شوند!

    By Blogger Mehdi, at 26 June, 2006 23:49  

  • آقایان و خانومهای ناشناس که قدم رنجه می کنید و سری به فقیر فقرا می زنید خواهشا مانند اسدالله حداقل یک نام برای خود برگزینید و با اون کامنت بذارین که ما خجالت زدتون نشیم که ندونیم شما کدوم هستین

    By Blogger iraj, at 27 June, 2006 01:55  

  • من
    comment
    گذاشتم از حق و حقوقم دفاع كنم!
    من اسد الله ام !حالا اگه يه عده رو دستم بلند شدند كه دليل نمي شه....!!
    اين شعر هم به مناسبت سكوت اين وبلاگ كه ديگه مي ره تو 12
    ساله اش كه هيچي توش ننويشتين:
    "باز ترش شدي، مگر يار دگر گزيده اي
    دست جفا گشاده اي، پاي وفا كشيده اي"
    (خدائيش اين مولانا عجب آدم باحالي بوده)

    By Anonymous Anonymous, at 27 June, 2006 13:02  

  • برو خدا رو شکر کن که دست جفا گشاده ای هست.
    به وفا خوشم که وفا کنی
    به جفا خوشم که جفا کنی
    به وفا خوشم به جفا خوشم
    نه وفا کنی نه جفا کنی

    By Anonymous Anonymous, at 27 June, 2006 13:43  

  • آقا من فکر می کنم شما یه Ctrl+F5 بزنی بد نباشه.
    در ضمن سکوت سرشار از ناگفته هاست اما به خاک پای عزیزت که عهد نشکستم.
    (ببینم ماقبلا با هم چت نکردیم؟!!)

    By Blogger Mehdi, at 27 June, 2006 17:20  

  • ببینین این قدر هیچ چی نگفتین ملت اومدن در کوچمون فو تبال بازی میکنن D:

    آقا برین در خونتون بازی کنین، وبلاگ ما که جای چت کردن نیست ;) :))

    By Blogger iraj, at 27 June, 2006 17:44  

  • اولا كه حالا كه اينقدر شماهاپسرهاي گلي هستين و اينقدر وفاداريد:
    " سروزرودل وجانم فداي آن ياري
    كه حق صحبت مهر و وفا نگه دارد"
    ثانيا خيلي هواي خودتون روداشته باشيد چون:
    " ديدي اي دل كه غم عشق دگر بار چه كرد
    چون بشد دلبر و با يار وفادار چه كرد"
    اما از من به شما نصيحت:
    "دي ميشد و گفتم صنما عهد بجاي آر
    گفتا غلطي خواجه دراين عهد وفا نيست!"

    By Anonymous Anonymous, at 29 June, 2006 16:11  

  • مرجان لب لعل تو مر جان مرا قوت
    یاقوت نهم نام لب لعل تو یا قوت
    قربان وفاتم به وفاتم گذری کن
    تا بوت همی بشنوم از رخنه تابوت

    By Blogger Mehdi, at 29 June, 2006 17:21  

  • ایول مهدی جونم، حالشونو بگیر اینا فکر کردن تو وبلاگ ما کسی اهل ادبیات نیست!

    چی خیال کردین؟ ما اینجا خود کفاییم و تو هر زمینه ای که بخواین خدایانی داریم

    بقال داریم، FPGA Designer داریم، نجار داریم، Linux Professional داریم، نانوا داریم، DSP Manager داریم، میکرو کار داریم و ... و خدای ادبیات داریم از هر دری وارد بشین ما توانایی مقابله داریم و از هیچ چی هم نمی ترسیم. مهدی جون مقداری از محبوبیتت هم به خاطر اینه که ما متن ها و شعر های گذشتت رو فراموش نکردیم.

    By Blogger iraj, at 30 June, 2006 13:12  

  • ما همه ي اينا كه ايرج مي گه رو داريم منتها رو نمي كنيم چون.....نداريم

    By Blogger morteza, at 02 July, 2006 23:01  

Post a Comment

<< Home