برق و کامپیوتر81

Saturday, July 24, 2010

چند روزه دارم یه کتابی میخونم به نام کافه پیانو نوشته ی فرهاد جعفری که ظاهرا برنده ی نظرسنجی روزنامه اعتماد در سال 86 هست. از وقتی شروع کردم به خوندنش حس عجیبی داشتم ولی نمیدونستم چه حسیه و چرا این حس را دارم. تا دیشب که بالاخره فهمیدم! وقتی این کتاب را میخونم به طرز عجیبی فکر مینمکم که مهدی داره یه سری اتفاق که واسش افتاده را تعریف میکنه. خیلی حس جالبی (و با توجه به اینکه خیلی وقته مهدی را ندیدم و دلم واسش تنگ شده میشه گفت حس خوبی!!) داره

پی نوشت: البته کتاب طنز نیست ;)ه

7 Comments:

  • سلام مسیح، آقا مخلثیم. من این کافه پیانو رو نخوندم ولی شنیدم طرف رفته از روی ناتور دشت کپ زده. بعدش هم که نویسنده‌اش حزبل‌منشی درآورد بی‌خیال خوندنش شدم. حالا تو این‌طوری گفتی باید بخونمش پس. بابا پاشو یه سر بیا یه آب اناری بخوریم با هم.

    By Anonymous مهدی, at 24 July, 2010 10:40  

  • ا! این چیزائی که گفتی را نمیدونستم ولی تو حسش فرقی نمیکنه

    اتفاقا یکی از چیزائی که بد جوری دلم هواشو کرده برنامه هایی مثل همون آب انار خوریست!ا

    By Blogger rama, at 24 July, 2010 20:20  

  • منم آب انار میخوامممممم

    By Blogger ali, at 25 July, 2010 09:31  

  • مهدی، این دوست ناشناسمونو تو می شناسی، نه؟ م

    By Blogger ali, at 31 July, 2010 11:08  

  • نه نمی‌شناسم ولی حدس می‌زنم کیه.

    By Anonymous مهدی, at 31 July, 2010 11:20  

  • Anonymous2:
    مهدی من حدس می زنم که تو حدس می زنی که اون ناشناس من باشم اما اون ناشناس اولی من نیستم این یکی منم

    By Anonymous Anonymous, at 01 August, 2010 10:36  

  • به ناشناس دومی: نه مطمئنم اولی کیه و بدون شک تو نیستی. تو رو حتی حدس هم نمی‌تونم بزنم.

    By Anonymous مهدی, at 01 August, 2010 16:47  

Post a Comment

<< Home