فرشاد، فرار، فرانسه
از فرشاد از عید که باهاش حرف زدهبودم خبری نداشتم. حتما میدونین که خبر داشتن از فرشاد چه کار سختیه. چند وقتی بود که میخواستم بهش اساماسی چیزی بزنم و ببینم چه غلطی میکنه ولی نشدهبود. امروز ساعت سه بعد از ظهر در حالیکه طاقباز کف اتاق خوابیده بودم یهو انگار بهم الهام شد که الان باید سراغ فرشاد رو بگیرم. بهش اساماس زدم که کجایی بابا؟ دلمون واسهت تنگ شده. ساعت 7 جواب داده که الان دندونپزشکیام، شب بهت زنگ میزنم و 11 شب زنگ زده که من فردا دارم میرم فرانسه. ظاهرا من اولین کسی بودم که اینو فهمیدم. خب نمیدونم اگه من ساعت سه بهم الهام نشدهبود چه اتفاقی میافتاد. احتمالا یه دوست دیگه هم بی خداحافظی رفتهبود. آخرین بار فرشاد رو دو سال پیش همین موقعها توی مهمونی خدافظی مسیح دیدم و حالا خودش هم داره میره. و من دلم واسهش تنگ میشه. امشب از همهی این دو سال بیشتر. نمیدونم شاید یه موقعی بیشتر در موردش نوشتم. از اون شبی که چار نفری رفتیم کنار زایندهرود قدم زدیم، بعدش هم فرشاد که روزهبود ما روزهخواران رو پیتزا مهمون کرد و خودش سالاد خورد. البته این تنها دفعهای بود که زورمون بهش رسید. راستی چه بلایی سر شورت سایز 69اش که تنها چیزی بود که اون موقع شب تو کیفش بود اومد؟

15 Comments:
Jeddi? mire unja chi kar kone? dars ya kar ya ...?
By
iraj, at 06 September, 2010 00:49
میره اونجا زن بگیره. مرد حسابی خب داره میره درس بخونه دیگه. میره پاریس اقتصاد بخونه، البته شاید بهتر باشه خودش بیاد بگه میخواد چهکار کنه.
ایرج خودت هم تازگیها کم پیدا شدی، سراغتو باید از خانومبچهها بگیریم دیگه :)
By
مهدی, at 06 September, 2010 00:55
Hala bebin man az key daram behet migam, Farhsad yek 10 sal dige raeese bake markazi iran mishe, nunemun mire tu roghan :-p
Man kam peyda nistam, faghat az facebook raftam :D
By
iraj, at 06 September, 2010 17:41
فرشاد هم رفت؟؟؟؟؟؟؟ و بدون خداحافظی هم رفت... مهدی می گم بیا ما هم یه سوراخی پیدا کنیم که راهمون بدن بریم، برای انتقام گیری هم می تونیم با هیچ کس خدافظی نکنیم که ملت بمونن تو خماری (بگذریم که بعیده اساسا کسی سراغی از ما بگیره!) یا مثلا بیا معتاد شیم، محض تنوع، خداییش... بدبختی مال این حرفام نیستیم آخه! ه
By
ali, at 06 September, 2010 21:31
فرشاد همین الان زنگ زد خداحافظی کرد. گفت 2 ساعت دیگه داره میره. فکر کنم منم از مقربین بودم که به من زنگ زده، و الا همینم نصیبم نمی شد.
By
keyvan, at 07 September, 2010 00:22
البته مهدی از این فرشاد بعید هم نیست که مفیدترین کاری که بکنه، زن گرفتن باشه، اونم فرانسوی
ایرج، رئیس بانک مرکزی هم نشه، تو یکی از این مجله های زرد مقاله هاش را چاپ میکنند
By
rama, at 07 September, 2010 06:35
آره مسیح، اگه زن فرانسوی بگیره خوبیش اینه که زبون همو نمیفهمن، یارو دیوونه نمیشه.
ایرج یه پیشبینی در مورد آیندهی کاری خودت هم بکن، ما یه کم روش برنامهریزی کنیم.
By
مهدی, at 07 September, 2010 10:18
Mehdi, resturane zanjireyi chetore?
By
iraj, at 07 September, 2010 20:40
راما همون مسیحه؟! من به خودم می گفتم این دختره کیه تو اکیپ ما :)) ه
By
ali, at 07 September, 2010 21:14
ایرج، افتتاحیه کی باشه؟
هه هه ، علی خوشحال شدیا :))
By
rama, at 08 September, 2010 08:52
Har vaght general dastour bede, hame tarke tahsil mikonim va mirim amade mishim baraye khedmat be general :-p
By
iraj, at 08 September, 2010 16:39
هاااا اییی ژنرال کی بید؟ من بیدم؟؟
By
ali, at 08 September, 2010 18:36
Havasam nabud to ham generali, manuzram general Saeed bud :D
By
iraj, at 08 September, 2010 20:53
آی آدمها
چندیست مرا معطل خود داشته اید
وز کار و امور عقب نگه داشته اید
خوب برای خوتون خوشید ها
ما که بیست سال پیش حال و هوای دانشجویی شوما رو داشتیم و الان هم در همون حدود رختهایمان را خشک مینکنیم هر چه نگاه میکنم دوستی دوروبر خود نمی بینم!
برید حالشو بکنید
قبلا هم برایتان کامنت گذاشته بودم
ولی باور بفرمایید جمال گلواره آمیز هیز کدامتان را ندیده ام
By
Anonymous, at 08 September, 2010 20:57
راستی آقا مهدی شعر و داشتی؟ در حد تیم ملی اگر که نبود ولی حال و هوای لیگ برتر رو که داشت!
previous Anonymous
By
Anonymous, at 08 September, 2010 21:06
Post a Comment
<< Home