لذت رهایی
به خودم خیلی سخت می گرفتم، هی انتظار داشتم همه چیز حساب شده و با برنامه باشه، اعصاب واسه خودم نمی ذاشتم. یه چند ماهیه که متحول شدم، زدم به طبل بی عاری، بی خیال، یه جورایی هر چه پیش آید خوش آید. بعد یه مدت زور زدن دیدم انگار این به اصطلاح تز چیز نون و آب داری از آب در نخواهد اومد، دو باره رفتم سراغ کار و بیزینس، الان سه هفته اس که دانشکده نرفتم، تز تعطیل تعطیل! عوضش روزی ده ساعت کار می کنم، عین خیالم هم نیست، هفته پیش روز 21 ماه رمضون هم رفتم کار کردم، کف خیابون در مجموع بیست تا ماشین هم از کنارم رد نشدن، با این حال رفتم و کار کردم، عین خیالم نبود. امروز یه بابایی که یه پروژه خوف رو به امید همکاری من گرفته داشت بهم می گفت که بعد عید فطر اگه تعطیل کردن از صبح تا عصرا رو بیا، پروژه رو جلو ببریم، با لبخند ملیح و لحن مطمئنی بهش گفتم باشه، در حالی که می دونستم عین تمام اون چند روز تعطیلی رو داریم می ریم مسافرت و عین خیالم نخواهد بود، بهش می گم پیش اومد دیگه، چه کاریه الان بهش بگم و بساط غرغر شنیدن رو راه بندازم؟
خودمو سپردم به جریان زندگی، گور بابای هر چی اسمش دغدغه هست، هر روزو واسه همون روز زندگی می کنم و قدر خودمو اون قدر می برم بالا که خفن ترین دغدغه هام هم نتونن خم به ابروم بیارن، عین خیالم نیست...
پ. ن.: مهدی، با توجه به چیزی که نوشتم می تونی حدس بزنی که اون حرفی که با هم زدیم به احتمال زیاد کله پا شده! حالا تو و کیوان به درک، اسی زبون بسته رو نمی دونم چی بش بگم که بنده خدا داره می ره میون اون سگ مصبا دوباره، عین خیالم نیست!
خودمو سپردم به جریان زندگی، گور بابای هر چی اسمش دغدغه هست، هر روزو واسه همون روز زندگی می کنم و قدر خودمو اون قدر می برم بالا که خفن ترین دغدغه هام هم نتونن خم به ابروم بیارن، عین خیالم نیست...
پ. ن.: مهدی، با توجه به چیزی که نوشتم می تونی حدس بزنی که اون حرفی که با هم زدیم به احتمال زیاد کله پا شده! حالا تو و کیوان به درک، اسی زبون بسته رو نمی دونم چی بش بگم که بنده خدا داره می ره میون اون سگ مصبا دوباره، عین خیالم نیست!

11 Comments:
چی کار به من بدبخت داری آخه. بذار زندگیمون رو بکنیم
By
keyvan, at 07 September, 2010 00:26
علی همهشو پایهم. دمت گرم. فقط اون مورد آخر رو من کلی روش حساب کردهبودم :) یه کاریش بکن. ثواب افطاری دادن به مومنان که میدونی در حد تیم ملّیه.
کیوان، علی نیتش خیر بود. میخواست شام بده.
By
مهدی, at 07 September, 2010 10:16
کیوان جون، من که اسی رو با یه دنیا عوضش نمی کنم، خودت باید بفهمی وقتی تو و اسی رو تو یه ردیف قرار می دم یعنی یه کار حسابی می خواستم بکنم :) مهدی، نگران اونش نباش، در نظر دارم یه کاری کنم که یه تیر و دو نشون بشه، فقط شماها هم باید سر کیسه رو شل کنید :)) ه
By
ali, at 07 September, 2010 18:54
هی میگی اسی یاد استرس میافتم :)
علی دیگه قرار نشد ما رو سرکیسه کنی. اندازه نصف یه شیشهی عینکت که خریدی خرج ما کن.
By
مهدی, at 07 September, 2010 19:29
Mishe sahme manam khoshke hesab konin? :-P
By
iraj, at 07 September, 2010 20:41
نصف شیشه عینک؟؟ بی خیال بااااابااااا! چشامو لیزیک کردم، امام رضا که شفام نداده ولیمه بدم! آره بهتره بگم اسمال :) ایرج جون تو هم سه ساله رستوران زدی ما رو یه بار دعوت نکردی بیایم یه نون و ماست بخوریم اونجا، سهم بی سهم :) راستی گفتم سهم یادم به یه چیز خفن افتاد شاید در موردش نوشتم، یه چند ماه دیگه البته به شرطی که ورشکست نشده باشم :)) ه
مهدی، سه شنبه هفته دیگه تولدمه، دیگه خود دانی، خواستی می تونم وام بلند مدت با بهره منصفانه بهت بدم :) ه
By
ali, at 07 September, 2010 21:10
آی آدمها
چندیست مرا معطل خود داشته اید
وز کار و امور عقب نگه داشته اید
خوب برای خوتون خوشید ها
ما که بیست سال پیش حال و هوای دانشجویی شوما رو داشتیم و الان هم در همون حدود رختهایمان را خشک مینکنیم هر چه نگاه میکنم دوستی دوروبر خود نمی بینم!
برید حالشو بکنید
قبلا هم برایتان کامنت گذاشته بودم
ولی باور بفرمایید جمال گلواره آمیز هیز کدامتان را ندیده ام
By
Anonymous, at 08 September, 2010 20:58
راستی آقا مهدی شعر و داشتی؟ در حد تیم ملی اگر که نبود ولی حال و هوای لیگ برتر رو که داشت!
previous Anonymous
By
Anonymous, at 08 September, 2010 21:05
البته ما دیگه دانشجو نیستیم به اون صورت، یه چند تا دکتر داریم، یه چند تا غربت گزیده و یه سربازی رفته واز این صحبتا، تازه یکیمون هم یکی دیگه رو تو فیس بوک ایگنور کرده :)) ه
By
ali, at 08 September, 2010 21:30
جمال گلواژهآمیز منظورت بود؟ :))
شعرت در حد جام حذفی بود. کی قبلا کامنت گذاشتی؟
راستی این اسدالله و اون یکی چی بود [کرمعلی؟] چی شدن، دیگه پیداشون نشد.
By
مهدی, at 08 September, 2010 21:54
اوییییییی! اینجا چه خبره؟ اگه چیزی میماسه منم هستم
By
rama, at 15 September, 2010 09:06
Post a Comment
<< Home