برق و کامپیوتر81

Monday, July 24, 2006

TRAFFIC

همونطور که می دونيد سياستی مبتنی بر پخش فيلم های سينمايی از وبلاگ تنظيم شده بود که به بن بست خورد. بعد از اکران فيلم Matrix Revolution ، فيلم نامه Saving Private Ryan تنظيم شد که به علت اينکه فيلم، يک فيلم حادثه ای بود بودجه آن تامين نشد و نيز به علت دلايل سياسی به توليد نرسيد. هم چنين داستان فيلم Jurassic Park بطور ضمنی تهيه شد اما در مرحله انتخاب بازيگر به علت اينکه نتونستيم نقشی برای عضو جدید وبلاگ پيدا کنيم اين پروژه نيز به اتمام نرسيد. به همين دليل از همه فيلم نامه نويسان دعوت می کنم که ياری کنند تا فيلم نامه های آماده يک جورايی آماده پخش بشند و رو زمين نمونند. علی الحساب يه پيام بازرگانی پخش می كنيم تا ببينيم بعدا چی ميشه. بيخود نيست ميگن صنعت سينما نياز به حمايت داره ها.

"... امروز که از خونه اومدم بيرون يک نگاه به ساعت انداختم، خيلی دير شده بود. امروز ديگه حتماً به جای نفر دوم نفر سوم ميشم . آخه تو شرکت فاصله زمانی بين رسيدن نفر دوم و سوم یک ساعتی ميشه. اولين ماشينی که رسيد پريدم بالا. يه نگاه کردم، ديدم يه تانکر 8000 ليتری از نوع مونث کنارم نشسته. خدا خدا می كردم که ديگه کسی نخواد بياد عقب بشينه. 50 متر جلو نرفتيم که راننده زد رو ترمز. وای اين يکی ديگه خود پاتيله. پيش خودم گفتم من که اينقدر زود دعا هم به صورت not مستجاب ميشه چرا تا حالا در حق دوستام ازشون استفاده نكردم. خلاصه من موندم وسط و دو تا جسم عظيم الجثه در طرفين. چشمتون روز بد نبينه. راننده هم سر پيچ ها يه حالی به ما می داد. يه بار حاج خانم يه بار هم حاج آقا. اين وسط اسلام به خطر می افتاد يا من لواشک گندیده می شدم رو الله اعلم. يعنی اگه من نيم ساعت ديگه می تونستم دوام بيارم به عنوان قوی ترين مرد ايران پوز محراب رو می زدم. خلاصه اين مسير به آخر رسيد و من از دست که چه عرض کنم، از جرم خانواده رضا زاده راحت شدم. سر دروازه تهران اومدم سوار تاکسی های انقلاب بشم که ديدم حج آقا با من هم مسيره. يه جورايی خودم رو گم و گور کردم تا اون سوار بشه و بره. تو همين طی کردن الافی يهو ديدم که يه ازنتيای خوشگل (در اينجا در استفاده لفظ زانتيای خوشگل از صنعت بی ادبی مجاز اطلاق ظرف به جای مظروف استفاده شده.) جلو پام ترمز زد و دوتا بوق خرجم کرد. بابا من رو با بعضی ها اشتباه گرفتی. ديدم خير، طرف انگار با خودم کار داره. به خودم اميدوار شدم.

- سلام آقا

- سلام، بفرمایيد؟

- خسته نباشين

- ( اول صبحی هيچ بنی بشری خسته نيست) ممنون بفرماييد.

-ببخشيد مزاحم شدم. ميدان امام حسين از کدوم طرفه؟

از بد شانسی ما همون موقع يکی زد پس گردنم. يه نگاه انداختم.

-به سلام ( اه، خروس بی محل)

آدرس رو داديم وتو اون گرما بی نصیب از کولررفتيم سی خودمون... ."

نتيجه گيری اخلاقی: هميشه سی خودتون برين و الا سی خودتون می برنتون.

پی نوشت: 1. من امروز با بابام تا نور بارون رفتم نه با تاکسی. 2. امروز نفر اول بودم که شرکت رسيدم. 3. طرف نه زانتيا بود نه خوشگل، يه موتور گازی بود که سراغ داروخونه رو می گرفت .

3 Comments:

  • باد مثل اينكه جهت كيوانو ( ببخشيد پيكانو) عوض كرده . . . من غلط كردم ببخشيد ديگه خفه مي شم

    By Blogger morteza, at 25 July, 2006 00:50  

  • آقا فیلم هنری و اکشن رو بیخیال شین. الان همه زدند تو کار گیشه! البته من خودم بیشتر با مستند سازی حال می کنم. اگه پایه اید که یه اپیزود از راز بقا رو اکران کنیم.
    در ضمن منم دلم برات تنگ شده کیوان جون. می خواین یه قراری بذاریم همدیگه رونبینیم؟!

    راستی مرتضی هم به عنوان یه مخابراتی توی یه شرکت اتوماسیون داره رو درایور موتورهای AC کار می کنه.استاد کارآموزیش هم دکتر امیدیه که الکترونیک2 درس می ده.
    ظاهرا از صبح تا 5 بعد از ظهر می ره مبارکه بدون سرویس.(خداییش کارآموزی رفتن مرتضی هم عجب ماجرایی شده!) از 12 شب تا پیش از طلوع آفتاب هم وبلاگ می نویسه.
    بقیه اش هم احتمالا داره فکر می کنه. حالا دقیقا کجاشو روم به دیفال!
    (می بینید که دیگه کامنت های من حد و مرز و این پست و اون پست نمی شناسه و داره همه مرزها رو درمی نورده! )

    By Blogger Mehdi, at 25 July, 2006 10:08  

  • Here are some links that I believe will be interested

    By Anonymous Anonymous, at 09 August, 2006 14:01  

Post a Comment

<< Home