علي جون
طرف اول رفت بازار كه تا ديد اوضاع اونطوره اومد پيش سليمان كه ما رو فلان كن و دستم به دامنت حالم خرابه و آوارم و تو چه پيامبري هستي.
اومد و پرسيد آيا در اين شعر شراب رديف است؟
گفت آقا رديف رديفه امشب بيا با بچه ها حالشو ببريم و با باد فرستادش و طرف مرد.
بعد رفت تو فكر و گفت اين خدا كاراش به آدم نرفته كه مردم واسه يه تشنه هزار دريا رو ميارن .
بيچاره فكر كرده همه چيز به اين راحتياس منم مثل اين دهاتيا كه تازه ميان شهر . . . چه انتظارا يي دارن مردم .
علي جداً ياد تو كه ميفتم احساس زندگي مي كنم

1 Comments:
آقا هر کس از این متن چیزی فهمید ما رو خبر کنه. جایزه اش هم یک روز سفر دور اصفهان با ماشین مرتضی(البته در صورت زنده موندن!)
By
Mehdi, at 25 July, 2006 10:09
Post a Comment
<< Home