برق و کامپیوتر81

Wednesday, December 14, 2005

... برو آنجا که

قاصدك ! هان ، چه خبر آوردي ؟
از كجا وز كه خبر آوردي ؟
خوش خبر باشي ، اما ،‌اما
گرد بام و در من
بي ثمر مي گردي
انتظار خبري نيست مرا نه ز ياري نه ز ديار و دياري باري
برو آنجا كه بود چشمي و گوشي با كس
برو آنجا كه تو را منتظرند
قاصدك در دل من همه كورند و كرند
دست بردار ازين در وطن خويش غريب
قاصد تجربه هاي همه تلخ با دلم مي گويد
كه دروغي تو ،
دروغ كه فريبي تو. ، فريب
قاصدك ! هان ، ولي ... آخر ... اي واي
راستي آيا رفتي با باد ؟
با توام ، آي! كجا رفتي ؟ آي
راستي آيا جايي خبري هست هنوز ؟
مانده خاكستر گرمي ، جايي ؟
در اجاقي طمع شعله نمي بندم خردك شرري هست هنوز ؟
قاصدك ابرهاي همه عالم شب و روز
... در دلم مي گريند

Friday, December 09, 2005

نوشتن

سلام
تو اين وبلاگ انگار همه مردند.نه مرتضی چيزی می­نویسه نه مهدی.کیوان هم که هیچ چی.خب نمی­شه خیلی هم شاکی بود.اونقدر تو دانشگاه کار سر آدم می­ریزند که ديگه نه حالی و نه وقتی واسه کسی می­مونه که بخواد چيزی بنويسه. امّا بعضی اوقات آدم واقعاَ احساس می­کنه که بايد يه جايی بنويسه .من هم توی يک چنين وضعيم. حالا بايد ببينم تا کی فشار کارها مانع نوشتن می­شه.
شايد خيلی طول نکشه...