برق و کامپیوتر81

Friday, June 30, 2006

نظرسنجی جدید تلویزیونی


در آخرین نظر سنجی تلویزیونی انجام شده محبوبیت مهدی باز هم کاهش یافت و از 94.6 درصد به 18.2 درصد رسید!!!

کارشناسان علت این امر را موارد زیر می دانند:

1- عوام فریبی ملت شریف این وبلاگ قبل از امتحانها با جملاتی مانند "من کاری می کنم تعداد خواننده های این وبلاگ به 3000 خواننده در ساعت برسه" یا "من نرخ تعداد comment به هر post را از عدد 8.59 به عدد 115.18 رشد می دهم"

2- بی کفایتی در اجرای برنامه های شاد و متنوع از جمله پخش سریال و فیلم در وبلاگ

3- گذاشتن پست های بی کیفیت و دره پیت "امتحان، فوتبال، جام جهانی" 1 و 2 که حتی یک comment هم ندارد و نشان می دهد admin نسبت به مسایل وبلاگ بی اهمیت شده است.

4- عدم توجه به مرزهای شرقی وبلاگ که باعث هجوم بیگانگانی چون اسدالله و کرمعلی به وبلاگ شده است

5- بعضی ها اعتقاد دارند این دو شخصیت جدید ساخته دست مهدی می باشد که برای رهایی ار انتقادها و عوض کردن جو وارد وبلاگ کرده است.

6- عدم توجه به نیروهای مخلص دانشکده برق و عدم دعوت از آنها در وبلاگ و در عوض به کارگیری مستشاران خارجی مانند کرمعلی و اسدالله

7- صرف کردن تمام وقت گرانبهای admin بر سر فوتبال های جام جهانی و عدم توجه به نیازهای اساسی وبلاگ و ملت admin پرور آن

در نهایت کارشناسان محبوبیت باقی مانده را نشانه تعداد یار وفادار همیشگی مهدی جونم می دانند.

لازم به ذکر است این نظر سنجی با تعداد بالای شرکت کننده در بین دو نیمه بازی برزیل و غنا توسط DVB Set Top Box ها انجام شده است.

Wednesday, June 28, 2006

؟؟

ای بابا مهدی!!! تو که گفتی کلی برنامه برا بعد از امتحانات داری. پس چی شد؟

Saturday, June 24, 2006

امتحان، فوتبال، جام جهانی2


تریپ این نوشته یه جورایی بالا بردن بار ورزشی وبلاگه! (می دونید که من خیلی زور بزنم می تونم تو مایه های فرهنگ کار کنم ولی دیگه علم رو شرمنده!) در واقع این چیزهایی که در مورد جام جهانی می خواستم بنویسم رو یه جا و به ترتیب می گم.
اولین چیزی که در آغاز جام جهانی خیلی حال داد این بود که خیابانی مصدوم شده و نیستش که گزارش کنه. یه لحظه تصورش رو بکنین که اگه این جور نمی شد باید هر روز خیابانی رو با اون لبخند زجرآور و گزارش های اعصاب خرد کنش تحمل می کردید که به قول خودش وایساده پشت دستگاه اینترنت. تازه خیابانی یه طرف امتحانا یه طرف دیگه.فکر کنم خدا خیلی هوامون رو داشت.

در مورد ایران هم باید بگم من کلا از سه تا بازیکن متنفرم: نکونام، نصرتی، خطیبی. مجموع IQ شون فکر نکنم به 70 برسه. نصرتی تیم ملی رو نابود کرده بود. واقعا اگه این دایی نبود کسی می تونست از شاهکارهای نصرتی بگذره. جناح چپ تیم ملی شده بود اتوبان شهید نصرتی. آقا هم همه اش تو نوک حمله مشغول دریبل زدن خودش بود. بازی با آنگولا گفتم خدایا این نصرتی رو مصدوم کن. دو دقیقه نگذشت خدا اجابت کرد (تریپ مستجاب الدعوه بودن!) . ولی بعدش هر چی از خدا خواستیم که این دایی رو هم مصدوم کنه نشد که نشد، آخرش هم تیرمون خطا رفت و هاشمیان مصدوم شد.(خدا جون وقتی دعا می کنم تا آخرش گوش کن دیگه!)
خلاصه تیم ملی هر چند خوب کار نکرد ولی ملت هم انتظار الکی داشتند. از همه بدتر این کارشناس های اوشگول تلویزیونند که همه شون شیر شدند. مایلی کهن که خودش دو تا تیم ملی و یه تیم امید رو نابود کرده با پررویی می آد می گه تیم اگه تو بوسان نتیجه گرفت به خاطر حرف های من بوده. نمی دونم یادتونه یا نه که این حاج رضایی که متخصص تاریخ و روایت گفتنه، تو مقدماتی جام جهانی 94 که ایران بین 6 تا تیم پنجم شد با مایلی کهن و پروین رو نیمکت بود. بدترین اتفاقی که می تونه بیفته اینه که فدراسیون بیفته دست مایلی کهن و دار و دسته اش که در این صورت الفاتحه!
یه نکته در مورد دایی هم اینکه درسته افتضاح بود و گند زده بود به تیم ولی ملت ما همیشه با کسایی که پول و پله دارند مشکل دارند. همیشه فکر می کنیم یارو حق ما رو خورده. همیشه اگه یکی بیاد ادای گداها رو دربیاره و مظلوم نمایی کنه باهاش حال می کنیم .(تریپ ملت محروم پرور!)

و اما اینکه من طرفدار چه تیمی ام؟ اولین فوتبال خارجی که یادم میاد بازی هلند-دانمارک تو جام ملت های 92 است. بعدش عاشق فوتبال شدم و جام جهانی 94 اوج این قضیه بود. به شدت با مارادونا حال می کردم. یه فیلم سه ساعته از منتخب بازی های مارادونا دیده بودم که باعث شده بود کشته مرده اش شم. به همین خاطر هم شدیدا آرژانتینی بودم. وقتی مارادونا رو محروم کردند همه می گفتند به خاطر اینه که هاوه لانژ ترسیده برزیل بخوره به آرژانتین و سوسک شه. بعد از محرومیت مارادونا با باخت مصلحتی به بلغارستان خوردیم به رومانی و هاجی یه گل خفن از گوشه زمین زد و 3-2 باختیم. یکی از بدترین شب های عمرم بود. سال 98 هم که دقیقه آخر این برگ کمپ لعنتی نابودمون کرد و 2002 هم سوئد نگذاشت که بریم بالا. هر چند الان مثل قبلا نیستم ولی خب باز هم ته دلم آرژانتین رو دوست دارم و البته برزیل و انگلیس رو هم خیلی باهاشون حال می کنم.(البته دوست داشتن برزیل و انگلیس هم ریشه تاریخی-خانوادگی داره!) از این فرانسه و آلمان هم خیلی بدم می آد. البته آلمان امسال برای اولین بار کثیف بازی نمی کنه و بعد از گل زدن ده تایی دفاع نمی کنند اما تهش به خاطر فینال جام 90 و نیمه نهایی جام ملت های 96 ازشون متنفرم.
انشا الله تو یک چهارم انتقام می گیریم و دخلشونو می آریم. شانستون گفت فوتبال داره شروع می شه وگرنه ول نمی کردم. فعلا خدا حافظ.

نتیجه گیری اخلاقی : من همیشه طرفدار بازیکن های معروف به بداخلاقی بودم مثل حضرت مارادونا، استاد کانتونا (ریشه عشق من به منچستر) و روماریو و پل گاسکویین و ...

نتیجه گیری فوتبالی-وبلاگی : مرتضی توی وبلاگ نویسی مثل اوله گنار سولشیر ذخیره طلایی منچستر می مونه، هیچ وقت به عنوان یار ثابت نمی شه روش حساب کرد.

لینوکس"باز"ی


امروز پایه شدم بار علمی این وبلاگو ببرم بالا! اگه شما هم Fedora 5 دارین و وقتی Add/Remove Software رو اجرا می کنین بهتون می گه Could not retrieve software information بعدش هم "فرت" بسته می شه و مثل من که نمی دونستم چرا، دوست دارین بدونین علت چیه این جا رو بخونین.
علتش خیلی ساده اس، لینوکس شعورش نمی رسه که شما ممکنه تمام فایلا رو روی CD داشته باشین و می خواد بره از سایت کلاه قرمزی (Redhat)
هر چی لازمه رو دانلود کنه، شما هم که online نیستین.
اما راه حل:
اول یه folder با هر اسمی که خواستین (من می گیرمmy folder) هر جایی که خواستین درست کنین. تمام CD اولو توش کپی کنین. فایل های RPM از بقیه CD هارو هم توی my folder/base/Fedora/RPMS کپی کنین. حالا فایل etc/yum.repos.d/fedora-core.repo/ رو باز کنین. تمام محتویاتشو پاک کنین و به جاش اینا رو بنویسین :
[Local-Install]
name=Fedora Core $releasever - $basearch
baseurl=file:///my folder/base
enabled=1
gpgcheck=1
gpgkey=file:///etc/pki/rpm-gpg/RPM-GPG-KEY-fedora file:///etc/pki/rpm-gpg/RPM-GPG-KEY
تو etc/yum.repos.d/ یه تعداد فایل دیگه هم هست. توی اونام هر جا که enabled=1 بود به enabled=0 تبدیلش کنین. البته توصیه می کنم قبل از این کارا از اون فایلا یه backup بگیرین. حالا دیگه لینوکس می دونه که فایلای لازم رو روی همین کامپیوتر هم می تونه پیدا کنه. البته شما می تونین CD ها رو روی هارد کپی نکنین، در این صورت به جای my folder توی فایل بالا باید بنویسین media/disk1/base/ که به CD Drive اشاره می کنه. البته در این صورت برای Add/Remove همیشه باید CD ی اول توی درایو باشه و در ضمن معمولا به rpm هایی که روی CD های دیگه هست هم احتیاج پیدا می شه که در این صورت خودتون باید دستی اونا رو نصب کنین که همین طور که پیداست این روش دومی خیلی مزخرفه.
در ضمن اگه CD ها رو روی پارتیشن های ویندوز کپی کردین قبل از Add/Remove باید اون پارتیشن رو mount کنین (مثلا من پارتیشن d، یا از دید لینوکس mnt/hda6/ رو توی /home/ali/mnt/ مانت(mount) کردم پس باید توی فایل بالایی، سطر دوم بنویسم : baseurl=file:///home/ali/mnt/my folder/base).
نتیجه اخلاقی: این لینوکس به چه درد من می خوره؟
در پایان اگه فکر کردین اینا ابتکار من بوده کور خوندین! اصلش این جاست:
راستی سوتی آقای علی فر در بازی آنگولا-مکزیک: اکثر بازیکنان آنگولا در کشور لواندا توپ می زنن. مثل اینه که بگیم اکثر بازیکنان ایران در کشور تهران توپ می زنن!

Friday, June 23, 2006

گلنگدن


می خوام این پستم رو با ماجرای یه تجربه احمقانه شروع کنم:
عرضم به خدمتت که ما یه دو هفته ای بود همین جوری از سر لایعقلی گه
گاه تو اتاقمون تمام قد می پریدیم بالا و سعی می کردیم سقف اتاقمونو لمس
کنیم. جاتون خالی بعد از مرارت های بسیار، دیشب سر انگشت تدبیرِ
حاجیتون سقف لاکردارو لمس کرد و، تو خود حدیث مفصل بخوان از این
محمل(مجمل). من دیشب هر بار که پریدم بالا تونستم دستی به سقف
برسونم. اما چطور؟ من که حکما این دوهفته ای رشد عضلانی به هم
نرسونده بودم، پس چی شد؟ دِ بعله دیگه. من به طور بالقوه همون دو هفته
پیشم می تونستم این کارو بکنم، پتانسیلش بود اما یاد نگرفته بودم به شکل
بهینه ازش استفاده کنم و اون تمرینای احمقانه باعث شد یاد بگیرم موثر ترین
راه بالا جستن چیه. تا این جاش شد تجربه احمقانه.
و اما بعد، و کمی جدی تر، آقا یه چند وقتیه من می بینم تموم نامه های
اداری یه موسسه با این جمله شروع می شه: "پس از حمد خدا و درود و
صلوات بر محمد و آل محمد..." نمی دونم تموم اداره های دولتی باید این
جمله اول نامه هاشون باشه یا نه، به هر حال، من به این فکر می کنم که تو
کله اون بابایی که این کارو الزامی کرده چی می گذره. از نظر شرعیش
حساب کنی همون بسمه تعالی هم دور انداختنش اشکال شرعی داشت و
حتما جعبه مخصوص اسماء متبرکه رو تو اداره ها دیدین، حالا اومدن مشکلو
پیچیده ترش هم کردن. اصلا کاری به این کارا نداریم، فکرشو بکنین مسٶلی
که به جای بالا بردن بهره وری اداره اش، بالا بردن روحیه و نشاط تو اداره اش،
یه همچین دغدغه هایی داره به درد کجا می خوره. نوشتن این جمله ها چه
تاثیری می تونه داشته باشه؟ غیر از اینه که اینم یه جور ظاهر سازی
مذهبیه؟ امیدوارم غیر ازین باشه.
یه نفر تعریف می کرد تو اداره شون جناب مدیر جدید فرموده اند که لیست
خانم های چادری اداره رو بدین می خوایم ازشون تقدیر کنیم! فکرشو بکن یه
کارمند غیر چادری کارمند نمونه اون اداره باشه، این کار چه تاثیری تو روحیه
اش می ذاره: اومدیم و یه خانم چادری، یه کارمند دودره باز، بی نظم و بی
لیاقت باشه، همین که چادری هست باید ازش تقدیر بشه. و تو ای غیر
چادری کثیف! بی خودی زحمت نکش که حنات پیش ما رنگی نداره! آقا جون
اگه می خوای تقدیر کنی باید همه مسائلو در نظر بگیری. هر کاری باید امتیاز
مشخص خودشو داشته باشه تا در مجموع بشه دوغ رو از دوشاب تشخیص
داد. کسی که الفبای تشویق و تنبیه که جزء ابزارهای اساسی مدیریته رو بلد
نیست، چه به روز سازمانش می آره؟ خدا می دونه، نه... منم می دونم!
آقا این RealPlayer ما همه جور فایل صوتی تصویری رو پخش می کنه غیر از
فایل های rm، که دقیقا هم من برای پخش rm نصبش کردم! همه کاری می
کنه غیر از اون کاری که باید بکنه. وقتی یه فایل rm رو باش باز می کنم جناب
ویندوز XP می آد وسط و می خواد Error Report بفرسته. البته تو Millenium
این مشکلو ندارم. چون می دونم بچه های پایه ای هستین و به همه سوالام
جواب می دین و تو همه نظر سنجیام شرکت می کنین و اصلا منو ضایع نمی
کنین گفتم این سوالم از شما بپرسم بلکه یه فرجی شد.
نتیجه اخلاقی: توجه کردین ملت (یعنی مردم کوچه بازار) فقط اون چیزی رو که
می خوان بشنون، می شنون؟ چند وقت پیش داشتم سوار تاکسی می
شدم یه نفر ازم پرسید آقا، انقلاب می ره؟ کلی براش توضیح دادم و
راهنماییش کردم که می خوای بری انقلاب، کجا باید سوار شی، آخرشم
گفتم که این تاکسی انقلاب نمی ره. دوباره گفت: انقلاب می ره؟!!!

شباهت فوتبال و زندگی

حتماً شنيدين که بعضی­ها می­گند زندگی شبيه فوتباله.امروز مطلبی در روزنامهء شرق نوشته بود که به نظرم يکی از اين شباهتها را می­شد درِش ديد.بحث درباره ء موضوع آشنای حضور علی دايی در تيم ملی بود و اينکه چرا يک قهرمان ملی حالا بايد اينقدر بی عزت بشه.نويسنده يک مقايسهء جالب انجام داده بود بين عابدزاده و دايی.گفته بود که عابدزاده در روزهای آخر بازيگری و موقعی که به شدت مصدوم بود و در واقع با يک پا بازی می­کرد توی بازی پرسپوليس و استقلال به خاطر اشتباهش در دقايق آخر يک گل خورد و بازی مساوی شد.اما اون روز طرفداران پرسپوليس حتی يک ذره هم از علاقشون نسبت به عابدزاده کم نشد.اما الآن دايی چه وضعی داره؟ يه موقعی بود که دايی قهرمان ايرانی­ها بود و شهريارشون.ولی حالا خبر مصدوميتش مردم را خوشحال می­کنه .ا
نويسنده بعد از يادآوری بعضی از سوابق هر دو بازيکن، رسيده بود به هدف و ديد اين دو نفر نسبت به بازی يا بهتره بگم مسابقهء فوتبال.اينکه عابدزاده تلاش و تسليم نشدن تا آخر براش مهمتر از نتيجه بود و بارزترين نمود اين نکته بازی تاريخی ايران-استراليا هست.اون زمانی که ايران 2 گل عقب بود و خوشبين­ترين آدمها هم فقط اميدوار بودند که ايران گلهای بيشتری نخوره.اون لحضه­ای که اون استراليايی- بدبخت کانگوروووو – به تور دروازهء ايران آويزون شد و تور را پاره کرد ،عابدزاده دو تا معلق زد و خنديد و يه دفعه همه را از نااميدی در آورد.عابدزاده نشون داد که جنگيدن و تلاش تا آخرين لحظه خيلی خيلی مهمتر از نتيجهء کار هست.ولی خيلی از افراد ديگه –و در اين مورد خاص دايی- مهمترين چيز براشون برد و کسب چيزهايی که ديگران تا به حال بهش نرسيدند تا ثابت کنند که از بقيه بالاترند.البته مسلماَ اين حرف در مورد همه درست نيست.اما من وقتی خوب نگاه می­کنم می­بينم که خيلی از اطرافيانم –و خودم- توی کارهاشون يا حداقل در حرفهاشون اين ويژگی را دارند
به نطر من که چندان جالب نيست.بقيش با خودتون...ا

Thursday, June 22, 2006

امتحان، فوتبال، جام جهانی1


سلام. پس از یک فترت یک ماهه (با پست فطرت اشتباه نشه!) دوباره اومدم. می دونم چه قدر نگرانم بودید! طبق معمول توضیح بدیم که تو این مدت چه بلاهایی سرمون اومده. همون جور که یه بار قبلا هم گفتم ایام مبارک امتحانات همیشه باید یه چاشنی اعصاب خوردی کنارش داشته باشه که می تونه جام ملت های اروپا، انتخابات یا جام جهانی باشه. البته واضح و مبرهن است که اولویت فوتبال از همه چی به خصوص درس و امتحان بالاتره!(الان ایرج داره چشم غره می ره!)
جاتون خالی ما هم تو این مدت همه اش مشغول تفکر و برنامه ریزی بودیم که چه جوری هم کلیه فوتبال ها رو ببینیم هم از شدت خرابکاری توی امتحان ها بکاهیم. اولین امتحان فیلتر بود. تجربه نشون داده هر چی واسه یه امتحان بیشتر وقت داشته باشی نتیجه بدتر می شه.یه جورایی هم چون میان ترم رو با اندک خوندن و دو در کردن تکالیف به خوبی داده بودیم، توهم برمون داشته بود که پایان ترم هم همین طوره ولی زهی خیال باطل. سر امتحان کلا هنگ کرده بودم. هیچ جوره هم ریست نمی شدم. اگر چه کل فیلتر رو توی دو برگ با فونت 2 و به فرمت RAR نوشته بودم ولی اصلا فایده نداشت. مشکل دیگه اینه که من، تو امتحانایی که توی کلاس های مجتمعه اصلا نمی تونم فکر کنم (من و تفکر؟!!). دلیلش هم اینه که تداخل امواج زیاده احتمالا! نتیجه منطقی این که اگه امتحان توی تالار ها بود عمرا زیر 19 نمی شدم ! (آره ارواح شیکمم!) خلاصه امتحانی که رفته بودیم برای بالای 17 رو شاید زورکی پاسش کنیم.

فردای فیلتر هم که جام جهانی شروع شد و طبیعتا دهن ما مورد عنایت قرار گرفت. فردای باخت به مکزیک باید می رفتیم امتحان شبکه با 25 تا سوال. البته می شد کل سوالات رو تو یه سوال خلاصه کرد : "کتاب تننبام و گارسیا را با ذکر مثال شرح دهید؟!" من هشت صفحه چیز نوشتم آخرش هم تموم نشد. حالا اگه صحیح می کرد دلم نمی سوخت. مطمئنم هندسی حتی حال اینکه برگه ها رو با خودش ببره نداشته. همین جور که می دونید ایشون یکی از مهم ترین فراخان (با فراخوان و لوییس فراخان اشتباه نشه !) دانشکده هستند و پوز عسگری رو صد در صد به خاک می ماله!

بعدش هم نوبت به درس بسیار شیرین و دوست داشتنی! ریشه رسید. چنان سوتی عظمایی توی تشریحی هاش دادم که نگو و نپرس. هر چی می کشم از دست این [...] می کشم. خیلی ازش خوشم می آد باید سه نمره هم به خاطرش از دست بدم. بعد از یه عمر اقتدار توی دروس عمومی باید منتظر یه نمره درخشان باشم. حالا اینا به کنار فردا صبحش امتحان فیزیک داشتیم با مجسمه هوش و دانش. من نمی دونم چقدر از این گوسفند متنفرم. ساعت 5 رسیدم خونه و نیمه دوم اسپانیا - اوکراین رو هم بی خیال شدم. اومدیم بخونیم دیدیم ای بابا هیچی نمی فهمیم.(با کمال شرمندگی اصلا نمی دونستم قضیه چیه!) اشکم دیگه داشت در میومد. گفتم حذف کنم دیدم دیگه عمرا حوصله سر و کله زدن با این جونور رو ندارم. در نتیجه از ساعت ده شب مجددا شروع کردیم و فرداش هم به حول و قوه الهی و امدادهای غیبی و کمک سربازان گمنام امام زمان امتحان رو دادیم تا ببینیم چی پیش می آد. امتحان آخر هم که FPGA بود، هر چی زور زدم یادم نیومد ISP مال چی بود.
Internet Service Provider، International Security Problem، Integration Sum of Products,...
آخرش هم یه جواب جفنگ بی ربط نوشتم که احتمالا استاد از خنده روده بر می شه!

این بود گزارشی از گلکاری های من در تپه امتحانات. ادامه این پست که مربوط به فوتبال و جام جهانی می شه رو بعدا می گذارم.

Thursday, June 15, 2006

نمی شد


خدایا، عقیده مرا از دست عقده ام مصون بدار.
خدایا، رشد عقلی و علمی مرا از فضیلت تعصب، احساس و اشراق محروم نساز.
خدایا، مرا همواره آگاه و هوشیار دار تا پیش از شناختن درست و کامل کسی یا فکری، قضاوت نکنم.
خدایا، شهرت « منی را که می خواهم باشم » قربانی « منی که می خواهند باشم » نکن.
خدایا، به من تقوای ستیز بیاموز تا در انبوه مسئولیت نلغزم و از تقوای پرهیز مصونم دار تا در خلوت عزلت نپوسم.
خدایا، مرا در ایمان، اطاعت مطلق بخش، تا در جهان، عصیان مطلق باشم.
خدایا، مرا از نکبت دوستی ها و دشمنی های ارواح حقیر ، در پناه روح های پر شکوه چون علی و دل های زیبای همه قرن ها پاک گردان.
خدایا، بر اراده، دانش، عصیان، بی نیازی، حیرت، لطافت روح، شهامت و تنهاییم بیفزای.
خدایا، در برابر هر آنچه انسان ماندن را به تباهی می کشاند مرا با نداشتن و نخواستن رؤیین تن کن.
خدایا، به هر که دوست داری بیاموز که عشق از زندگی کردن بهتر است و به هرکه دوست تر می داری بچشان که دوست داشتن از عشق بر تر است. خدایا، به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم. بگذار تا آن را من خود انتخاب کنم اما آن چنان که تو دوست می داری.
خدایا، چگونه زیستن را تو به من بیاموز، چگونه مردن را خود خواهم دانست. خدایا، مگذار که آزادی ام اسیر پسند عوام گردد.
خدایا، مگذار که دینم در پس وجهه دینی ام دفن شود. (شریعتی)

دیدم حیفه اینا رو اینجا نذارم. گاهی وقتا copy/paste هم لازمه.
اینم برای این که نگین نتیجه اخلاقی نداشت:
feuchtigkeitsspendende یه کلمه آلمانیه به معنی مرطوب کننده (خدا به همه تایپیست های آلمانی صبر بده!). با تشکر از Google Translate و کرم NIVEA!







چه فرقی فوکوله؟



شاگردی از استادش پرسيد:" عشق چست؟"
استاد در جواب گفت:"به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی!"
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: "چه آوردی؟" و شاگرد با حسرت جواب داد: "هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم ."
استاد گفت: "عشق يعنی همين!"

شاگرد پرسيد: "پس ازدواج چيست؟"
استاد به سخن آمد که:" به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی!"
شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت. استاد پرسيد که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: "به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم."
استاد باز گفت: "ازدواج هم يعنی همين!!"

دو تا نکته:
1- الانه که مهدی بگه دوباره ایرج یه چیزی دید اومد اینجا زد
2- شما اینو قبول دارین؟ D: (;

Wednesday, June 07, 2006

سُک

.آقا آی حال می ده یه کاری بکنی ملت یهو به نوشتن بیفتند
(اون هم 3 تا پست توی یک شب از شبهای امتحانات (غیر از پست خودم
خیلی حال داد.در ضمن الآن می دونم دلتون می خواد چه کامنتی بذارین.هههههه

Tuesday, June 06, 2006

در آینه تاریخ


"... وی که علاقه عجیبی به تملق داشت، همه این بزرگ نمایی ها را باور می کرد، تا اینکه به تدریج به خودبزرگ بینی و توهم دچار شد. او که خود را برخوردار از نبوغ می دانست، حتی مدعی شد که رسالتی الهی برای نجات کشور بر دوش دارد و هیچ کس به اندازه او به خداوند نزدیک نیست. او همچنین ادعا کرد که مورد عنایت الهی است. وی چنان نبوغ خود را باور داشت که بارها در تلویزیون ظاهر می شد و در مورد همه چیز -از ذخایر نفتی تا پرورش کودکان- جهانیان را پند و اندرز می داد. او از تکنولوژی های نظامی، اقتصادی، انرژی و علوم هسته ای سخن می گفت و امریکا و انگلیس -و به طور کلی غربیان- را موعظه می کردو اخلاق آنان را نکوهش می نمود. او انتظار داشت مردم همه سخنانش را باور کنند و او را نه تنها به عنوان رئیس کشور، بلکه در مقام مرشد، معلم و مربی معنوی بپذیرند."

آقا بیخود فکر بد نکنید! این چیزهایی که خوندید را از کتاب انقلاب اسلامی ایران (همون کتاب ریشه!) برداشتم که در توصیف شاه ملعون بی تربیت سابق نوشته شده. همین دیگه! گفتم یه چیز آموزنده تاریخی نوشته باشم که
بی ربط هم به ایام مبارک امتحانات نباشه. فعلا موفق باشید تا بعد.

نتیجه گیری تاریخی : تاریخ [...] می شود.
نتیجه گیری اخلاقی : ندارد!

داد نزن


بقالی زنی را دوست می داشت. با کنیزک خاتون پیغام ها کرد که من چنینم و چنانم و عاشقم و می سوزم و آرام ندارم و بر من ستم ها می رود و دی چنین بودم و دوش بر من چنین گذشت. قصه های دراز فرو خواند. کنیزک به خدمت خاتون آمد، گفت: بقال سلام می رساند و می گوید بیا تا تو را چنین کنم و چنان کنم. گفت: به این سردی؟ گفت: او دراز گفت اما مقصود این بود. اصل مقصود است، باقی دردسر است. (فیه مافیه)
1.شنبه گوشی تلفنی رو که خیلی وقته ازش استفاده نمی کنیم، برای کاری باز کردم. توش یه IC داشت که تاریخ ساختش سوم ژوئن 1983 بود. حدس می زنین شنبه، روز چندم چه ماهی بود؟
2.شنبه شب برای یک میلیاردمین بار فیلم از کرخه تا راین از تلویزیون پخش شد. تنها امتیاز کهنه نشدنی این فیلم موسیقی متن فوق العاده اش کار مجید انتظامیه. چه قدر عالیه که آدم کاری بکنه که از زمان خودش خیلی جلوتر باشه (عجب کار خطرناکیه که آدم درباره چیزی نظر بده که هیچ سررشته ای ازش نداره).
3.یه جا خوندم کره ای ها تو زبونشون حرف "ل" ندارند. تو این فکرم که پس این L هایی که توی اسماشون می بینیم چطوری تلفظ می شه؟ کیم جونگ ایل، کیم ایل سونگ...
4.چرا من (احمق) درس نمی خونم؟ بعد از یه عمر تحصیل با عزت و احترام می ترسم این ترم آخری...
نتیجه اخلاقی: serendipity یعنی خوش شانسی در به دست آوردن نعمت غیر مترقبه. همیشه فکر می کردم این یه اسم من درآوردیه.



فیلترل



سلام

یعنیا خداییش شما که دو تا امتحان پشت سر هم ندارین، پس چرا هیچ چی نمی گین!

امشب دوشنبه ساعت 11:45 دارم می نویسم. صبح از خواب پا میشین. بسم الله ... بعدش کنترل ... خدای من بازم صفحه S بی خیال برم فیلتر بخونم یادم اومد اونجا هم آسمون همین رنگه بازم صفحه S ...

آخه تو یکیش فار تابع انتقال رو یک جور حساب میکنن تو یکیش یک جور دیگه شرمندم ولی کلا خاک تو سر دکتر نه مفت خور عسکری ... به خدا ... در مقابل ایشون افلاطونه

ملغمه کنترل با فیلتر میشه طراحی Lead-Lag با استفاده از نمودار بد برای تحقق فیلترهای همه گذر در دو قطبی های Doubly-Terminated

نخندین! فکر میکنین موضوع تزش چیه؟ شرط می بندم از اینی که من گفتم "مظخرفطره" آخه من نمیدونم معدل دکترا هم چیزیه که آدم بهش بنازه؟

میدونین چرا این قدر کفرمو بالا آورده چون این ترم با فرید گرفتم و اگر چه فرید هم عالی نبود ولی دو تا خصوصیت داشت

1- اخلاق داشت و به دانشجوش توجه می کرد
2- دلش میخواست چیزیو که درس میداد بچه ها یاد بگیرن و برای این هدفش تلاش میکرد، دمش گرم!

امروز سه شنبه ساعت 00:20، صبح چی بخونم فیلتر یا کنترل؟ خوب معلومه فیلترل ... خدا بزرگه ...

Monday, June 05, 2006

به به

.به به !! می بینم که زمان امتحانات هست و ملت دارند حسابی از خجالت درسها در میاند
!!!خدا به داد بعد از امتحانات برسه که می خواند از خجالت وبلاگ در بیاند. چه شود