برق و کامپیوتر81

Sunday, June 22, 2008

حلقه گم شده داروین

به به، به به... به سلامتی جدول زمان بندی قطع برق هم اعلام شد و مشت محکم دیگری به نواحی حساس استکبار جهانی نواخته شد. به سلامتی داریم یکی پس از دیگری قله های افتخار رو به رهبری آقام احمدی نژاد فتح می کنیم، فقط نمی دونم چرا این قله ها این قدر قهوه ایه؟!
آقا، خشکسالی شده قبول، پشت سد ها آب نیست قبول، خوب برق کافی برای مصرف نیست دیگه، وطبیعتا در ساعت های اوج مصرف هم برق نباید باشه، درست؟ حالا در نظر بگبرید که همین گ، ببخشید آقایون می فرمایند که مثلا 10 درصد صرفه جویی کافیه تا قطعی نداشته باشیم. من سوالم اینه که نصف شب، یعنی مثلا دو تا چهار صبح، مصرف ما به اندازه ده درصد کم نمی شه؟! برای چی تو این ساعت هم خاموشی پیش بینی شده؟ برق رو که نمی شه ذخیره کرد، پس ابلهانه به نظر می رسه که من نصف شب برق رو قطع کنم تا عوضش فرداش بتونم مصرف کنم.
هیچی دیگه همین، یکی برای من توضیح بده که نصف شب برق برای چی می ره. اگه هم توضیحی نبود نتیجه می گیرم که فرض دوم درسته، یعنی اساسا مشکل اینه که قابلیت تولید وجود نداره، به خاطر تحریم ها (همون چیزی که بوزینه ها بهش می گن کاغذ پاره!)و نبود قطعات یدکی نیروگاه ها مرتبا از سرویس خارج می شن و پشت سدها از پر آبی هم بترکه باز هم مشکل قطعی برق باقی خواهد بود، این خط این نشون که سالی خواهد گذشت و وضع تو زمستون و تابستون بد تر از این خواهد شد که بهتر نمی شه. مگر این که به لیست بلند بالای وارداتمون یه رقم نجومی واردات برق هم اضافه بشه، ممنوم بوزینه عزیز!

خنک آن قمار بازی که بباخت هر چه بودش
بنماند هیچش الا، هوس قمار دیگر

Monday, June 16, 2008

انسان دوستی

راستش من دارم کم کم به این نتیجه می رسم که از نوع بشر به طور کلی و علی الخصوص هموطنان عزیز یه جورایی حالم به هم می خوره.
جدا این که یه شهید با شهادتش از جونش گذشته در برابر این واقعیت تلخ که به خاطر چه تحفه هایی از جونش گذشته چندان عظمتی هم حساب نمی شه!

Sunday, June 15, 2008

بدون شرح

Friday, June 13, 2008

توانایی زبان فارسی در واژه‌سازی

سلام,

در راستای پست قبلی, یک مقاله‌ی جالب دیگه هست از دکتر حسابی که شاید حرفی که بیان میکنه با مقاله‌ی قبلی فرقی نکنه, ولی خوب همیشه میشه برای بیان یک مفهوم, از کلمات مثبت استفاده کرد که در نوشته‌ی دکتر حسابی دیده میشه ولی نوشته‌ی قبلی حتی اسمش بار معنایی منفی داشت . . .

مطمئن باشین که من این متنو خودم فارسی تايپ نکردم, یک سایت هست که فینگلیش مینویسی و تبدیل به فارسی میکنه و من از کیفیت تبدیلش خوشم اومد. در واقع نخواستم به مهدی بیشتر زحمت بدم

منبع مقاله‌ی زیر هم اینجا هست

در تاریخ جهان، هر دوره‌ای ویژگی‌هایی داشته است. در آغاز تاریخ، آدمیان زندگی قبیله‌ای داشتند و دوران افسانه‌ها بوده است. پس از پیدایش کشاورزی، دوره ده‌نشینی و شهرنشینی آغاز شده است. سپس دوران کشورگشایی‌ها و تشکیل پادشاهی‌های بزرگ مانند پادشاهی‌‌های هخامنشیان و اسکندر و امپراتوری رم بوده است. پس از آن، دوره هجوم اقوام بربری بدین کشورها و فروریختن تمدن آن‌ها بوده است. سپس دوره رستاخیز تمدن است که به نام رنسانس شناخته شده است. تا آن دوره ملل مختلف دارای وسایل کار و پیکار یکسان بودند. می‌گویند که وسایل جنگی سربازان رومی و بربرهای ژرمنی با هم فرقی نداشته و تفاوت تنها در انضباط و نظم و وظیفه‌شناسی لژیون‌های رومی بوده که ضامن پیروزی آن‌ها بوده است. همچنین وسایل جنگی مهاجمین مغول و ملل متمدن چندان فرقی با هم نداشته است.

از دوران رنسانس به این طرف، ملل غربی کم‌کم به پیش‌رفت‌های صنعتی و ساختن ابزار نوین نایل آمدند و پس از گذشت یکی دو قرن، ابزار کار آن‌ها به اندازه‌ای کامل شد که ملل دیگر را یارای ایستادگی در برابر حمله آن‌ها نبود. هم‌زمان با این پیش‌رفت صنعتی، تحول بزرگی در فرهنگ و زبان ملل غرب پیدا شد؛ زیرا برای بیان معلومات تازه، ناگزیر به داشتن واژه‌های نوینی بودند و کم‌کم زبان‌های اروپایی دارای نیروی بزرگی برای بیان مطالب مختلف گردیدند.

در اوایل قرن بیستم، ملل مشرق پی به عقب‌ماندگی خود بردند و کوشیدند که این عقب‌ماندگی را جبران کنند. موانع زیادی سر راه این کوشش‌ها وجود داشت و یکی از آن‌ها نداشتن زبانی بود که برای بیان مطالب علمی آماده باشد. بعضی ملل چاره را در پذیرفتن یکی از زبان‌های خارجی برای بیان مطلب دیدند؛ مانند هندوستان، ولی ملل دیگر به واسطه داشتن میراث بزرگ فرهنگی نتوانستند این راه حل را بپذیرند که یک مثال آن، کشور ایران است.

برای بعضی زبان‌ها، به علت ساختمان مخصوص آن‌ها، جبران کم‌بود واژه‌های علمی، کاری بس دشوار و شاید نشدنی است، مانند زبان‌های سامی - که اشاره‌ای به ساختمان آن‌ها خواهیم کرد.

باید خاطرنشان کرد که شمار واژه‌ها در زبان‌های خارجی، در هر کدام از رشته‌های علمی خیلی زیاد است و گاهی در حدود میلیون است. پیدا کردن واژه‌هایی در برابر آن‌ها کاری نیست که بشود بدون داشتن یک روش علمی مطمئن به انجام رسانید و نمی‌شود از روی تشابه و استعاره و تقریب و تخمین در این کار پُردامنه به جایی رسید و این کار باید از روی اصول علمی معینی انجام گیرد تا ضمن عمل، به بن‌بست برنخورد.

برای این که بتوان در یک زبان به آسانی واژه‌هایی در برابر واژه‌های بی‌شمار علمی پیدا کرد، باید امکان وجود یک چنین اصول علمی‌ای در آن زبان باشد. می‌خواهیم نشان دهیم که چنین اصلی در زبان فارسی وجود دارد و از این جهت، زبان فارسی زبانی است توانا، در صورتی که بعضی زبان‌ها - گو این که از جهات دیگر سابقه درخشان ادبی دارند - ولی در مورد واژه‌های علمی ناتوان هستند. اکنون از دو نوع زبان که در اروپا و خاورنزدیک وجود دارد صحبت می‌کنیم که عبارت‌اند از: زبان‌های هندواروپایی (Indo-European) و زبان‌های سامی (Semitic) [= زبان‌های: عبری، عربی، اکدی، سریانی، آرامی و…]. زبان فارسی از خانواده زبان‌های هندواروپایی است.

در زبان‌های سامی واژه‌ها بر اصل ریشه‌های سه حرفی یا چهار حرفی قرار دارند که به نام ثلاثی و رباعی گفته می‌شوند و اشتقاق واژه‌های مختلف براساس تغییر شکلی است که به این ریشه‌ها داده می‌شود و به نام ابواب خوانده می‌شود. پس شمار واژه‌هایی که ممکن است در این زبان‌ها وجود داشته باشد، نسبت مستقیم دارد با شمار ریشه‌های ثلاثی و رباعی. پس باید بسنجیم که حداکثر شمار ریشه‌های ثلاثی چه قدر است. برای این کار یک روش ریاضی به نام جبر ترکیبی (Algebre Combinatoire) به کار می‌بریم. حداکثر تعداد ریشه‌های ثلاثی مجرد مساوی 19656 (نوزده هزار و ششصد و پنجاه و شش)می شود و نمی‌تواند بیش از این تعداد ریشه ثلاثی در این زبان وجود داشته باشد. درباره ریشه‌های رباعی می‌دانیم که تعداد آن‌ها کم است و در حدود پنج درصد تعداد ریشه‌های ثلاثی است، یعنی تعداد آن‌ها در حدود 1000 است. چون ریشه‌های ثلاثی‌ای نیز وجود دارد که به جای سه حرف فقط دو حرف وجود دارد که یکی از آن‌ها تکرار شده است؛ مانند فعل (شَدَّ) که حرف «د» دوبار به کار رفته است. از این رو بر تعداد ریشه‌هایی که در بالا حساب شده است، چندهزار می‌افزاییم و جمعاً عدد بزرگ‌تر بیست و پنج هزار (25000) ریشه را می‌پذیریم.

چنان که گفته شد، در زبان‌های سامی از هر فعل ثلاثی مجرد می‌توان با تغییر شکل آن و یا اضافه [کردن] چند حرف، کلمه‌های دیگری از راه اشتقاق گرفت که عبارت از ده باب متداول می‌باشد، مانند: فَعّلَ، فاعَلَ، اَفَعلَ، تَفَعّلَ، تَفاعَلَ، اِنفَعَلَ، اِفتَعَلَ، اِفعَلَّ، اِفعالَّ، اِستَفعَلَ … از هر کدام از افعال، اسامی مختلفی اشتقاق می‌یابد: اول، نام‌های مکان و زمان؛ دوم، نام ابزار؛ سوم، نام طرز و شیوه؛ چهارم، نام حرفه؛ پنجم، اسم مصدر؛ ششم، صفت (که ساختمان آن ده شکل متداول دارد)؛ هفتم، رنگ؛ هشتم، نسبت؛ نهم، اسم معنی. با در نظر گرفتن همه انواع اشتقاق کلمات، نتیجه گرفته می‌شود که از هر ریشه‌ای حداکثر هفتاد مشتق می‌توان به دست آورد. پس هر گاه تعداد ریشه‌ها را که از 25000 کم‌تر است در هفتاد ضرب کنیم، حداکثر عده کلمه‌هایی که به دست می‌آید 1750000 = 70 × 25000 (یک میلیون و هفتصد و پنجاه هزار) کلمه است. یک اشکالی که در فراگرفتن این نوع زبان است، این است که برای تسلط یافت به آن باید دست‌کم 25000 (بیست و پنج هزار) ریشه را از برداشت و این کار برای همه مقدور نیست، حتی برای اهل آن زبان، چه رسد به کسانی که با آن زبان بیگانه هستند. اکنون اگر تعداد کلمات لازم آن از دو میلیون عدد بگذرد، دیگر در ساختار این زبان راهی برای ادای یک معنی نوین وجود ندارد مگر این که معنی تازه را با یک جمله ادا کنند. به این علت است که در فرهنگ‌های لغت از یک زبان اروپایی به زبان عربی می‌بینیم که عده زیادی کلمات به وسیله یک جمله بیان شده است، نه به وسیله یک کلمه! مثلاً کلمه Confronation که در فارسی آن را می‌شود به «روبه‌رویی» ترجمه کرد، در فرهنگ‌های فرانسه یا انگلیسی به عربی، چنین ترجمه شده است: «جعل الشهود و جاهاً و المقابله بین اقولهم»! کلمه Permeabtlity که می‌توان آن را در فارسی با کلمه «تراوایی» بیان کرد، در فرهنگ‌های عربی چنین ترجمه شده است: «امکان قابلیة الترشح«!

اشکال دیگر در این نوع زبان‌‌ها، این است که چون تعداد کلمات کم‌تر از تعداد معانی مورد لزوم است و باید تعداد زیادتر معانی میان تعدا کم‌تر کلمات تقسیم شود، پس به هر کلمه‌ای چند معنی تحمیل می‌شود در صورتی که شرط اصلی یک زبان علمی این است که هر کلمه‌ای فقط به یک معنی دلالت بکند تا هیچ گونه ابهامی در فهمیدن مطلب علمی باقی نماند. به طوری که یکی از استادان دانشمند دانشگاه اظهار می‌کردند، در یکی از مجله‌های خارجی خوانده‌اند که در برابر کلمات بی‌شمار علمی که در رشته‌های مختلف وجود دارد، آکادمی مصر که در تنگنای موانع [یاد شدن در] بالا واقع شده است، چنین نظر داده است که باید از به کار بردن قواعد زبان عربی در مورد کلمات علمی صرف نظر کرد و از قواعد زبان‌های هندواروپایی استفاده کرد. مثلاً در مورد کلمه Cephalopode که به جانوران نرم‌تنی گفته می‌شود مانند «اختاپوس» که سر و پای آن‌ها به هم متصل‌اند و در فارسی به آن‌ها «سرپاوران» گفته شده است، بالاخره کلمه «رأس رجلی» را پیش‌نهاد کرده‌اند که این ترکیب به هیچ وجه عربی نیست. برای خود کلمه Mollusque که در فارسی «نرم‌تنان» گفته می‌شود، در عربی یک جمله به کار می‌رود: «حیوان عادم الفقار»!

قسمت دوم صحبت ما مربوط به ساختمان زبان‌های هندواروپایی است. می‌خواهیم ببینیم چگونه در این زبان‌ها می‌شود تعداد بسیار زیادی واژه علمی را به آسانی ساخت. زبان‌های هندواروپایی دارای شمار کمی ریشه در حدود 1500 (هزار و پانصد) عدد می‌باشند و دارای تقریباً 250 پیشوند (Prefixe) و در حدود 600 پسوند (Suffixe) هستند که با اضافه کردن آن‌ها به اصل ریشه می‌توان واژه‌های دیگری ساخت. مثلاً از ریشه «رو» می‌توان واژه‌های «پیشرو» و «پیشرفت» را با پیشوند «پیش»، و واژه‌های «روند» و «روال» و «رفتار» و «روش» را با پسوندهای «اند» و «ار» و «اش» ساخت. در این مثال، ملاحظه می‌کنیم که ریشه «رو» به دو شکل آمده است: یکی «رو» و دیگری «رف». با فرض این که از این تغییر شکل ریشه‌ها صرف نظر کنیم و تعداد ریشه‌ها را همان 1500 بگیریم، ترکیب آن‌ها با 250 پیشوند، تعداد 375000 = 250 × 1500 (سیصد و هفتاد و پنج هزار) واژه را به دست می‌دهد. اینک هر کدام از واژه‌هایی که به این ترتیب به دست آمده است را می‌توان با یک پسوند ترکیب کرد. مثلاً از واژه «خودگذشته» که از پیشوند «خود» و ریشه «گذشت» درست شده است، می‌توان واژه «خودگذشتگی» را با افزودن پسوند «گی» به دست آورد و واژه «پیشگفتار» را از پیشوند «پیش» و ریشه «گفت» و پسوند «ار» به دست آورد. هرگاه 375000 واژه‌ای را که از ترکیب 1500 ریشه با 250 پیشوند به دست آمده است با 600 پسوند ترکیب کنیم، تعداد واژه‌هایی که به دست می‌آید، می‌شود 225000000 = 600 × 375000 (دویست و بیست و پنج میلیون). باید واژه‌هایی را که از ترکیب ریشه با پسوند‌های تنها به دست می‌آید نیز حساب کرد که می‌شود 900000 = 600 × 1500 (نهصد هزار). پس جمع واژه‌هایی که فقط از ترکیب ریشه‌ها با پیشوندها و پسوندها به دست می‌آید، می‌شود: 226275000 = 900000 + 375000 + 225000000 یعنی دویست و بیست و شش میلیون و دویست و هفتاد و پنج هزار واژه. در این محاسبه فقط ترکیب ریشه‌ها را با پیشوندها و پسوندها در نظر گرفتیم، آن هم فقط با یکی از تلفظ‌های هر ریشه. ولی ترکیب‌های دیگری نیز هست مثل ترکیب اسم با فعل (مانند: پیاده‌رو) و اسم با اسم (مانند: خردپیشه) و اسم با صفت (مانند: روشن‌دل) و فعل با فعل (مانند: گفتگو) و ترکیب‌های بسیار دیگر در نظر گرفته شده و اگر همه ترکیب‌های ممکن را در زبان‌های هندواروپایی بخواهیم به شمار آوریم، تعداد واژه‌هایی که ممکن است وجود داشته باشد، مرز معینی ندارد و نکته قابل توجه این است که برای فهمیدن این میلیون‌ها واژه فقط نیاز به فراگرفتن 1500 ریشه و 850 پیشوند و پسوند داریم، در صورتی که دیدیم در یک زبان سامی برای فهمیدن دو میلیون واژه باید دست‌کم 25000 ریشه را از برداشت و قواعد پیچیده صرف افعال و اشتقاق را نیز فراگرفت و در ذهن نگاه داشت.

اساس توانایی زبان‌های هندواروپایی در یافتن واژه‌های علمی و بیان معانی همان است که شرح داده شد. زبان فارسی یکی از زبان‌های هندواروپایی است و دارای همان ریشه‌ها و همان پیشوندها و پسوندها است. تلفظ حروف در زبان‌های مختلف هندواروپایی متفاوت است ولی این تفاوت‌ها طبق یک روالی پیدا شده است. توانایی‌ای که در هر زبان هندواروپایی وجود دارد، مانند یونانی و لاتین و آلمانی و فرانسه و انگلیسی، در زبان فارسی هم همان توانایی وجود دارد. روش علمی در این زبان‌ها مطالعه شده و آماده است و برای زبان فارسی به کار بردن آن‌ها بسیار ساده است. برای برگزیدن یک واژه علمی در زبان فارسی فقط باید واژه‌ای را که در یکی از شاخه‌های زبان‌های هندواروپایی وجود دارد با شاخه فارسی مقایسه کنیم و با آن هم‌آهنگ سازیم.

Thursday, June 12, 2008

Lingoes



.Lingoes یه دیکشنری خیلی خوب و رایگان، می تونین انواع دیکشنری ها رو هم توش نصب کنین، من که خیلی ازش خوشم اومد.

Sunday, June 08, 2008

نا دل گرونی

ببین مهدی، من آدم خوش بینی هستم (ارواح شیکمم) درست، تو بچه خوبی هستی (هستی؟) درست، می دونم اصلا عرضه این حرفا رو نداری (مث خودم) اونم درست.
ولی آخه آدم نباید نگران بشه وقتی با این اسمای مشکوک روبه رو می شه:
neutrino, Hoori, red, Tidy Harry, Pasparto, Biso
ببین رفیق ناباب که می گن فقط کیوان و ایرج نیست، اونا از سرت وا شدن اینا جا شونو گرفتن؟ همین کارا رو می کنین چپ و راست برق می ره دیگه. این قرصای من کووووو؟

فارسی زبانی عقیم، مقاله ای از دکتر باطنی

سلام،

منصفانه که نگاه کنم من همیشه تلاش می‌کردم برای واژه‌های علمی انگلیسی هیچ معادلی از زبان فارسی استفاده نکنم و توی گفته‌هام و نوشته‌ها دقیقا اون کلمه رو استفاده کنم. علت این کار رو این می‌دونستم که وقتی یک کتاب می‌خوندم که ترجمه شده‌بود و واژگان معادل به کار برده‌بود،‌ هیچ چی نمی‌فهمیدم...

خب این شاید یک واقعیت باشه که اون واژگان فقط برای آدم‌های خاصی توی رشته‌ی خاصی ساخته می‌شه و اگه خیلی صاف و ناز و پوست‌کنده نیست خوب نیست، اشکالی نداره، اگرچه فکر می‌کنم این حرف درستیه و در تمام زبان‌ها وجود داره حتی انگلیسی که وقتی شما واژگان یک رشته‌ی علمی رو برای یک شخص خارج اون رشته حتی دانشجو به کار می‌بری، چپ چپ نگاهت می‌کنه که این کلمات چرا یک‌جوری‌اند،‌ ولی واقعا لازم نیست که فرهنگستان ادب برای ساخت معادل کلمات علمی حتی برای یک سری آدم خاص، چیزهایی تولید کنه که وقتی اون‌ها هم که فرض می‌شن با این کلمات آشنا هستند می‌خوان حرف بزنند یا بنویسند احساس کنند دارن انرژی صرف می‌کنند برای فهمیدن یا به کار بردن اون کلمات...

این مقاله که لینکش پایین هست و احتمالا خیلی عمیق‌تر از اون شکلی که من نگاه کردم،‌ به مشکل نگاه کرده برای من جالب بود و احساس کردم راه حل‌هایی عملی پیشنهاد داده.

http://www.bbc.co.uk/persian/arts/story/2008/06/080602_an-bateni-article.shtml