برق و کامپیوتر81

Wednesday, September 22, 2010

حاصل عمر آن دم است...

براتون پیش اومده که با یه آهنگ، نقاشی، شعر، نوشته یا چیزی شبیه به این روبه رو بشین و چنان کمال و بی نقصی ای توش ببینین که حس کنین روحتون می خواد در برابر عظمتش زانو بزنه؟
داشتم توی فایلای موسیقیم می چرخیدم که به ترانه "یاد تو" از "جمال الدین منبری" رسیدم. یه اجرای نسبتا قدیمی که کیفیت صوتی بالایی هم نداره، یادم افتاد که این آهنگو چند ماه پیش به توصیه یه وبلاگ دانلود کرده بودم... نشستم و گوش دادم، آهنگ رفت جلو و جلو تا رسید به لحظه ای که خواننده می خونه: هر که دلارام دید... تا آخر آهنگ تمام فکر و ذهنم میخ کوب شده بود. در تمام مدت به این فکر می کردم که چه ایرادی می شه به این آهنگ یا نحوه خوندن و صدای منبری گرفت؟ و واقعا دیدم که کوچک ترین نقصی توی این قطه نمی بینم. فوق العاده اس این آهنگ، بهش گوش بدین و ببینین شما هم همین نظرو پیدا می کنین.

Sunday, September 19, 2010

چال سرویس

اولین باری که می خواستم روغن ماشینمو عوض کنم، عین اسگلا رفتم توی خیابون سجاد و با سرعت 20 تا از کنار خیابون شروع کردم جلو رفتن، راستش هیچ نظری نداشتم که کدوم تعویض روغنی خوبه و اساسا چه معیارهایی نشون می ده که یه تعویض روغنی خوبه یا بد، همه در مخزن و اون سوراخ زیر مخزن رو باز می کنن تا روغن قدیمی خالی بشه، بعد سوراخ زیرو می بندن و روغن جدیدو می ریزن توی مخزن. خوب این کار مگه مهارت خاصی می خواد؟! البته اینم از اینترنت فهمیده بودم که فیلتر هوا و روغن و گه گاه، صافی بنزین هم عوض بشه همراه تعویض روغن.
خلاصه، یه تعویض روغنی پیدا کردم که دو تا چال سرویس داشت و بزرگ به نظر می رسید، رفتم توشو و بیست دقیقه بعد اومدم بیرون و بیست و نه هزار تومن هم داده بودم. روغن بهران نمی دونم چی ریختن برام به فکر کنم 12 تومن، فیلتر روغن دو مدل آورد چینیه سه تومن اون کره ایه (همون لحظه می تونستم قسم بخورم اون کره ایه هم چینیه! تابلو بود جان خودم) نمی دونم چند، فکر کنم 6 تومن، من هم گفتم حتما کره ای بهتره اونو بنداز، صافی بنزین هم انگار دو مدل بود که گرونه رو خریدم، بعد به پیشنهاد پسرکی که کار می کرد اونجا، انژکتور رو هم برام شست (لوله هوایی که می ره برای موتور رو در آورد و یه اسپری چند ثانیه پاشید توی ورودی هوای موتور، همین!) خلاصه من گفتم حتما این کارا لازمه دیگه، نه نمی گفتم! تازه بعد همه این کارا که با سلام و صلوات کارم داشت تموم می شد پسرک یکی از شمعای ماشینو باز کرد و گفت اینا رو هم بهتره عوض کنی و عمرشو کرده، شمع و دستمزد هم چون شما مشتریمون هستی (توجه دارید که برای اولین بار توی عمرم تعویض روغنی می رفتم!) می شه 12 تومن، خلاصه با توجه به این حرف آخر پسرک احساس خطر کردم و این یه قلمو دیگه اوکی ندادم. برای شستشوی انژکتور، سه هزار تومن پام حساب کرده بودن! این از این.
بار دوم هم پیش همون جماعت رفتم و این بار هم یه 21 تومنی فکر کنم پیاده شدم که البته این بار فیلتر هوا و صافی بنزینو عوض نکردم. انژکتور شویی رو هم بی خیال شدم. دفه بعدی بر حسب اتفاق گذارم افتاد به یه تعویض روغنی دیگه، این بار اومدم بیرون در حالی که فیلتر روغن و هوا و خود روغن رو عوض کرده بودم و فقط 15 هزار تومن پول داده بودم. نه کسی به من پیشنهاد شستن انژکتور داد و نه شمعی عوض کردم ( از اون موقع که قرار بود شمع عوض کنم یه 15 هزار کیلومتری گذشته و من که از ماشینم راضیم، خدام راضی باشه!)، آدمای محترمی که بچه هاشون هم همونجا یه کارایی می کردن (شکل بچهه کپ آدم بزرگه بود که فکر کنم صاب مغازه و بابابزرگ بچهه بود) و کلی هم احترام می گذاشتن بهم. هر بار هم بیش از 15-16 تومن خرجم نمی شه...
راستش فکر می کنم خیلی جاها، چیزی که باعث می شه از بین سی تا تعویض روغنی یا هر چیز دیگه، بری سراغ یکی و همونو ول نکنی، انرژی مثبت و احترام نامحسوسیه که به شعورت گذاشته می شه، یه همچین چیزایی (ببخشید نتیجه گیریم نمیاد نمی دونم چرا!).
راستی، این تعویض روغنی دوم، همسایه دیوار به دیوار اون دزدای سر گردنه اس. در واقع می تونی انتخاب کنی که سر ماشینتو 3-4 متر به سمت چپ یا راست منحرف کنی و کمٍ کم، 6-7 تومنی فرق معامله اس! اون دفه هم که رفتم سر این آدم خوبا به خاطر این بود که دیدم سر همسایه شون شلوغه، اینا چال سرویسشون آزاد بود، در واقع فکر می کردم اینا جفتشون یه مغازه هستن!

Monday, September 06, 2010

لذت رهایی

به خودم خیلی سخت می گرفتم، هی انتظار داشتم همه چیز حساب شده و با برنامه باشه، اعصاب واسه خودم نمی ذاشتم. یه چند ماهیه که متحول شدم، زدم به طبل بی عاری، بی خیال، یه جورایی هر چه پیش آید خوش آید. بعد یه مدت زور زدن دیدم انگار این به اصطلاح تز چیز نون و آب داری از آب در نخواهد اومد، دو باره رفتم سراغ کار و بیزینس، الان سه هفته اس که دانشکده نرفتم، تز تعطیل تعطیل! عوضش روزی ده ساعت کار می کنم، عین خیالم هم نیست، هفته پیش روز 21 ماه رمضون هم رفتم کار کردم، کف خیابون در مجموع بیست تا ماشین هم از کنارم رد نشدن، با این حال رفتم و کار کردم، عین خیالم نبود. امروز یه بابایی که یه پروژه خوف رو به امید همکاری من گرفته داشت بهم می گفت که بعد عید فطر اگه تعطیل کردن از صبح تا عصرا رو بیا، پروژه رو جلو ببریم، با لبخند ملیح و لحن مطمئنی بهش گفتم باشه، در حالی که می دونستم عین تمام اون چند روز تعطیلی رو داریم می ریم مسافرت و عین خیالم نخواهد بود، بهش می گم پیش اومد دیگه، چه کاریه الان بهش بگم و بساط غرغر شنیدن رو راه بندازم؟
خودمو سپردم به جریان زندگی، گور بابای هر چی اسمش دغدغه هست، هر روزو واسه همون روز زندگی می کنم و قدر خودمو اون قدر می برم بالا که خفن ترین دغدغه هام هم نتونن خم به ابروم بیارن، عین خیالم نیست...
پ. ن.: مهدی، با توجه به چیزی که نوشتم می تونی حدس بزنی که اون حرفی که با هم زدیم به احتمال زیاد کله پا شده! حالا تو و کیوان به درک، اسی زبون بسته رو نمی دونم چی بش بگم که بنده خدا داره می ره میون اون سگ مصبا دوباره، عین خیالم نیست!

فرشاد، فرار، فرانسه

از فرشاد از عید که باهاش حرف زده‌بودم خبری نداشتم. حتما می‌دونین که خبر داشتن از فرشاد چه کار سختیه. چند وقتی بود که می‌خواستم بهش اس‌ام‌اسی چیزی بزنم و ببینم چه غلطی می‌کنه ولی نشده‌بود. امروز ساعت سه بعد از ظهر در حالی‌که طاقباز کف اتاق خوابیده بودم یهو انگار بهم الهام شد که الان باید سراغ فرشاد رو بگیرم. بهش اس‌ام‌اس زدم که کجایی بابا؟ دلمون واسه‌ت تنگ شده. ساعت 7 جواب داده که الان دندونپزشکی‌ام، شب بهت زنگ می‌زنم و 11 شب زنگ زده که من فردا دارم می‌رم فرانسه. ظاهرا من اولین کسی بودم که اینو فهمیدم. خب نمی‌دونم اگه من ساعت سه بهم الهام نشده‌بود چه اتفاقی می‌افتاد. احتمالا یه دوست دیگه هم بی خداحافظی رفته‌بود. آخرین بار فرشاد رو دو سال پیش همین موقع‌ها توی مهمونی خدافظی مسیح دیدم و حالا خودش هم داره می‌ره. و من دلم واسه‌ش تنگ می‌شه. امشب از همه‌ی این دو سال بیشتر. نمی‌دونم شاید یه موقعی بیشتر در موردش نوشتم. از اون شبی که چار نفری رفتیم کنار زاینده‌رود قدم زدیم، بعدش هم فرشاد که روزه‌بود ما روزه‌خواران رو پیتزا مهمون کرد و خودش سالاد خورد. البته این تنها دفعه‌ای بود که زورمون بهش رسید. راستی چه بلایی سر شورت سایز 69‌اش که تنها چیزی بود که اون موقع شب تو کیفش بود اومد؟