برق و کامپیوتر81

Saturday, May 21, 2005

همه آفاق

این چه شوری است که در دور قمر میبینم
همه آفاق پر از فتنه و شر میبینم
هر کسی روز بهی میطلبد از ایام
علت آن است که هر روز بدتر میبینم
ابلهان را همه شربت ز گلاب و قند است
قوت دانا همه از خون جگر میبینم
اسب تازی شده مجروح به زیر پالان
طوق زرین همه بر گردن خر میبینم
هیچ رحمی نه برادر به براد ر دارد
هیچ شفقت نه پدر را به پسر میبینم
پند حافظ بشنو خواجه برو نیکی کن
که من این پند به از گنج وگوهر میبینم

Wednesday, May 18, 2005


ei zendegi bizaar az to am
چشمای من حلقه ی زنجیر شدند.معنای این همه سکوت چیست.حتما شده بعضی وقتا یه حسی دارید که روتون نمیشه به کسی بگید ، شاید به نظرتون خیلی تابلوند یا از بس تو فیلما شنیده بودید یا تو کتابا خونده بودید ولی درک نکرده بودید به نظرتون لوث اند.
بعد تنها می مونید با این حس بی خود وشروع می کنید به شعرخوندن.آخ که چه شوری داره شعر خوندن.
من دلم خسرو شکیبایی می خواد.

Saturday, May 14, 2005

عشق


به یادش و به یاریش ،عزیز77

آه! ایکاش هرگز به یاد نمی آوردم .
آن روز که شکوفه های لبخند بر لبانت شکفت را به خاطر می آوری؟
شنیده بودم که به هنگام سپیده ، آن گاه که خورشید سر بر می آورد،
ماه خود را در فراسوی افق ها به دور از دیدگان آدمیان پنهان می سازد.
اما آن روز خورشید از خجلت روی ماهتاب تو خود را در پس پرده ابرهای غمگین پنهان ساخته بود.
می دانم که خورشید نیز یارای مقاومت در برابر لبخند افسونگر تورا نداشت.
ایکاش کسی به تو لبخند زدن را نیاموخته بود!
نمی دانم! گاه گمان می کنم خداوند لبخند را با تو زاد.
لبخند تو و قلبهای اسیر و در هم شکسته دیگران!
جدایی لبخند ازلبهای تو که در وهم نیز نمی گنجد.
ای کاش میتوانستم جدایی قلبهای شکسته را از سینه های سوخته آرزو کنم اما این نیز سودی نخواهد داشت.
ترکشهای قلب شکسته خود را به سینه محصور نخواهد کرد و در تمامی رگهای وجود غم زده ات ریشه خواهد دواند.
ای کاش وجودی نیزموجود نبود آنگاه بی گمان دلرباییهای تو را نیز خریداری نبود.
آه! فراموش کردم خداوند ازلی و ابدی را...
میتوانم خداوند را در پس پرده خیال تصورکنم که انگشت حسرت به لب می گزد: "ای کاش با خلق او خود را چنین اسیر و دربند نساخته بودم..."
خداوند دلدادگان اکنون دلداده خداوندی شده است!!!
خداوندا! چه میگویم.
ای کاش عشق تنها در لبخند تو خلاصه می شد.
اما با گیسوان پریشانت چه کنم؟!با چشمان شرربارت چه؟!




پی نوشت : متن بالا را خیلی وقت پیش نوشتم . اون موقع ها حال خاصی داشتم . متن به اون صورت بار ادبی درست حساب نداره
ولی خب دستش نزدم تا هم یادی هم از جوونی ها کرده باشم ، هم یه کم حال و هوای وبلاگ عوض بشه !

Sunday, May 01, 2005

حجت بر شما تمام شد

خير مقدم عرض مي کنم . بعد از دو ماه Invite شدن به اين وبلاگ ناقابل هم اينک دعوت عزيز دلم، پسر نازنينم، مهدي گلم را لبيک گفتم و اومدم تو. ياالله . به همه بگم که علت اين همه فحشي که مهدي و مرتضي به خاطر اينکه اين وبلاگ رو قابل نمي دونستم به من مي دادند، مشغله زياد و overload شدن مخارج از دخلمون بوده . اِ ! نکون بچه همچين . جونم براتون بگه که از وقتي که مسيح گفته بود که اون پيمان الف. فلک زده به خاطر انجام فريضه مقدس، شده پاسبون (مهندس سابق) دم در دانشگاه اصفهان و مسئوليتش اخذ پاچه هاي ملت شده بسي مشعوف و قند در دل آبيده شدم و شراره اميدي در شام تاريک آينده من چشمانم را به جمالشون اينا روشن کرد. بترکه چشم و بسوزه ... حسود. يک تاسف جانانه هم نثار روح پر فتوح مهدي مغبون مي کنم که نشسته سر تا ته برنامه هاي تلويزيون رو ديده و اينقدر به مغز ناقصش فشار آورده که تحليلشون کنه .و به اون پيام مي دهم که اي بد بخت تو اگه آدم بودي ميشستي همون Minesweeper ت رو بازي مي کردي نه اينکه عين بچه گربه هاي چهار ماهه دكمه هاي کنترل تلويزيونتون رو گاز بگيري . اخبار واصله از ارکستر سمفنيک صدا و سيما هم حاکي از اونه که عرعر شتر ها با background سه تار هم جزء category هاي پذيرفته شده هنر پاپ در يونسکو اعلام شده. و در آن سوي ذرات !!! خودم اضافه مي کنم که بر آن شديم تا سامانه help ي براي اين وبلاگ راه اندازي نماييم تا آنها يي که براي join شدن دچار کمبود اکسيژن شده اند و عن قريب ممکن است کار دست خودشون بدهند، ديگر نياز به مخلفات قضيه پيدا نکنند . در مورد ساير اعضاي معلوم الحال هم چيزي نمي گم چون به اتهام دخالت در کار مستند سازان و سينما گران به... با اعمال شاقه محکوم ميشم. فکر مي کنم براي امشب کافي باشه اگه منو بين اين چند نفر مي بينيد زياد تعجب نکنيد. يا حق .

به یاد گل آقا

11 ارديبهشت 83 ياد آور يکي از تلخ ترين خاطرات زندگيمه. گوينده اخبار ساعت دو داره خبر ميخونه ، يهو اسم کيومرث صابري فومني به گوشم ميخوره.خيلي عجيبه،صدا سيما که سايه گل آقا رو هم با تير مي زد .حتماً اشتباه شنيدم. سریع از اتاق مي زنم بيرون .گل آقاي ملت ايران در گذشت...
باورم نميشه، يعني گل آقا هم رفته ! حسابي شوکه شدم ، هضمش خيلي سخته . چند نفري از بچه هاي قديم زنگ مي زنن که هم خبر رو بدن هم تسليتي بگن ... اما هنوز هم باورم نمی شه .
نميدونم چه قدر به گل آقا علاقه مند بودم . فقط اينقدر مي دونم که از وقتي خوندن نوشتن ياد گرفتم يعني از همون سال 69 هر هفته پنج شنبه ها منتظر گل آقا بودم . يادش به خير! چه قدر کلمه سياسي قلمبه سلمبه ياد گرفته بودم ! بدجوري بهش عادت کرده بوديم (همه اعضاي خونواده مون).
دوازده سال گذشت. يهو سال 81 و در سالگرد انتشارش يه ويژه نامه بيرون اومد که هفته نامه تعطيل شده. خدا بيامرز هيچ وقت نگفت که واسه چي . بعدش هم گمانه زني ها شروع شده بود ولي هيچ کس نفهميد که آخه چرا ؟
تو اين يکي دو سال بعد خيلي دلم واسه اش تنگ شده بود .واسه حرف حساب هاي خودش ، واسه کاريکاتورهاي علي رادمند و ناصر و پيمان پاکشير ، واسه شعرنو هاي بچه نایین، واسه افاضات فدوي، واسه نوشته هاي دکتر بعد از اين سابق، واسه نطق های پیش ازدستور و در يک کلام واسه گل آقا. اميدوار بودم برگرده ولي نمي دونستم که خودش هم تاب دوري از اذناب رو نداره . وقتي ديد نميتونه برگرده واسه هميشه از پيشمون رفت . همه در گذشتش رو تسليت گفتندوبرایش مطلب نوشتند . از ابراهيم نبوي که مدت ها باهاش همکار بود و بهنود و محمد قوچاني گرفته تا آقاي خاتمي و بقيه صاحب منصب ها . همه دوستش داشتند شايدم همه يه جورايی بهش مديون بودند .
گل آقا رفت و شاغلام عوام و غضنفر بيسواد و ممصادق زن ذليل رو هم با خودش برد... كاش قبل از رفتنش بيشتر قدرشو ميدونستيم ولي حيف...
دوست داشتم يه مطلب گل آقايی بنويسم ولي نتونستم يعني هيچ کس نميتونه. فقط دوست داشتم از کسی یاد کنم که دوستش داشتم و همیشه ازش تاثیر می گرفتم.به قول خودش زياده جسارت است . روحش شاد و يادش پايدار .