برق و کامپیوتر81

Sunday, November 26, 2006

نمایشگاه فرش

امروز یک نمایشگاه فرش دستباف در محل پل شهرستان آغاز شد.من امروز رفتم و حدود 2 ساعت فرشها یی که آورده بودند را دیدم. خیلی چیزای توپی بودند.من که کلی کیف کردم.اگه وقت داشتم ، حتماً باز هم میرفتم و چند ساعت فرشها را تماشا میکردم.البته خیلی گسترده نبود و بیشتر از اطراف اصفهان فرش آورده بودند.از تبریز و مشهد و شیراز چیزی نبود.اما خب باز هم خیلی خوب بود.به خصوص که من با یک آدم فرش شناس رفته بودم و اون شخص برام توضیح میداد. خلاصه بسی لذت بردیم.فکر میکنم دیدنش برای هیچ کس خالی از لطف نباشه

Friday, November 24, 2006

شیر سماوری نژاد



نصرُ مِن الله و فَتحٌ قریب. وای اگر کریمی از رو نیمکت پا شود، کاناوارو هم نتواند که دریبلش زند (یا برعکس!)

بار دیگر دست استکبار جهانی از آستین فیفای جنایتکار در آمد تا به خیال خود عزم و اراده و ایمان راسخ فوتبالیست های همیشه در صحنه ایران را سست نماید. اما آن سپ بلاتر مزدور و خودفروخته، آگاه نیست که با این عمل ننگین خود چه ضربه سنگینی به پیکره فوتبال جهانی وارد آورده است. این عمل سیاسی و جنایتکارانه تنها به دلیل ترس آمریکا و رژیم غاصب صهیونیستی از رویارویی با ایران در عرصه های جهانی و آسیایی! است. آنها و سایر تیم های جیره خوارشان نظیر آلمان، انگلستان و فرانسه که می دانند از تکنولوژی و توان فنّی لازم برای مقابله با ما برخوردار نیستند، با تلاشی مذبوحانه و ناجوانمردانه سعی در منزوی کردن فوتبال ایران در صحنه جهانی دارند تا به هدف شوم خود یعنی سلطه و قهرمانی در جام جهانی برسند. آن ها به خوبی از خطر حضور ایران در بین چهار تیم برتر جهان که توسط رییس جمهور محبوب و فوتبال پرور کشورمان اعلام شده بود آگاهند. آنها می دانند که فوتبال جهان به سرعت در حال علی اصغری شدن است. فابیو کاپلو، الکس فرگوسن، مورینیو، ونگر، اریکسون و ... بارها و بارها با ناصر ابراهیمی و امیر قلعه نویی تماس گرفته و خواستار مشاوره دادنِ این مربیان فهیم به خود شده اند تا تیم های خود را از قهقرا نجات دهند.

استعمار پیر انگلیس بسیاری از درآمد های نامشروع خود را که از حق پخش بازی های لیگ برتر به دست می آورد، از دست داده است، چرا که جهانیان با شور و شوقی وصف ناپذیر به تماشای لیگ برتر ایران روی آورده اند. کدام فوتبال دوست واقعی است که بازی منچستر - چلسی را به فوتبال برق شیراز - ابومسلم ترجیح دهد؟!

اما ما این تحریم ها و تعلیق ها را به فلان جای مبارک خودمان هم نمی گیریم و تنها باعث آبدیده تر شدن ما می گردد. این آنها هستند که ضرر می کنند نه ما. این کشورهای اروپایی هستند که برای بازی های دوستانه به ما نیاز دارند و اگر ما نباشیم از بی رقیبی خواهند مرد. همان گونه که پیش از جام جهانی نیز افتخار حتی یک بازی تدارکاتی را به آنها ندادیم.
این نیمکت های تیم های اروپایی است که از حضور جوانان سختکوش ما خالی خواهد ماند.

آری به کوری چشم دشمنان ایران اسلامی ما از سال آینده لیگ خود را با 238 تیم برگزار خواهیم کرد و سرانجام روزی خواهد رسید که رونالدینیو برای حضور در تیم ایرسوتر نوشهر به دست و پای ما بیفتد. ان شاء الله به زودی با اعلام خبرهای خوش فوتبالی و رسیدن به تاکتیک های جدید تیمی، تمامی جهانیان شگفت زده می شوند و ما برقلّه های افتخار دو بارو جمع و آفتاب بالانس می زنیم. به همّت دولت محترم از این به بعد در سفرهای استانی، در هر روستا شانزده باشگاه فوتبال با استادیوم اختصاصی تاسیس شده تا استعدادهای نا مکشوف شکوفه بزنند و بار دیگر ثابت شود که فوتبال بازی کردن (حتی المقدور با توپ زرد) حق مسلم ماست و از این به بعد کلیه اعضای کابینت با پیراهن و تنبان ورزشی (به دلیل مفاسد نهفته در شورت ورزشی) بر سر کار حاضر شده و گاز محکمی از آن جای استکبار جهانی می گیرند.

البته مطمئنا مزدور داخلی و معلوم الحالِ استکبار یعنی عادل به اصطلاح فردوسی پور که به دلیل داشتن ارتباطات مشکوک با لابی های صهیونیستی از سه روز قبل خبر از محروم شدن ایران داده و به تشویش اذهان عمومی پرداخته بود، با اقدامی انقلابی به سزای اعمال ننگین خود خواهد رسید.


نتیجه گیری اخلاقی: ما به همه جا خرابکاری میکنیم، پس هستیم.

Wednesday, November 22, 2006

دو فیلم با یک بلیط


می خواستم در مورد هر یک از مطالب زیر، پست جدایی بنویسم ولی فکر کنم این جوری بهتر باشه:

والیبال: من یکی از عاشقان دیدن والیبال به خصوص از نوع ملّیش هستم. این قضیه هم از دیدن بازی های جوانان آسیا، اون موقعی که نادی و بهنام محمودی و ترکاشوند تو تیم جوانان بودند(6یا 7 سال پیش) شروع شد و هنوز هم ادامه داره. بازی های ایران تو مسابقات جهانی واقعا خوب بود. مایی که یه روز آرزو داشتیم یه ست از تیم های شرق آسیا بگیریم، الان می تونیم با ایتالیا بازی نزدیکی را داشته باشیم. هر چند تمام بازی ها رو باختیم ولی باز هم من حال کردم با بازی بچه ها. فکر می کنم والیبال تنها ورزش تیمیه که هیچ جور تک روی توش نمی شه کرد. روح تیمی واقعا لازمه و خرکی و شانسی نمی شه امتیاز آورد. حرفه ای بازی کردنش خیلی کار سختی به نظر می رسه و مشابه ضد فوتبال رو هم توش نداریم. از همه مهم تر فکر کردن و سریع تصمیم گرفتن و هوش بالاست که متاسفانه تو فوتبال وطنی دیده نمی شه. (هیچ توجه کردید که فوتبال معلولان ذهنی داریم ولی والیبال معلولان ذهنی نه!) به هر حال امیدوارم موفقیت های ما در این ورزش مهیج که تنها ورزش تیمیه که توش مقام جهانی داریم ادامه داشته باشه. در ضمن چه می کنه این محمد محمدکاظم!!

مرضیه برومند: بدون شک بهترین کارگردان تلویزیون ایرانه. فکر نکنم کسی باشه و خاطره خوشی از مدرسه موش ها، خونه مادربزرگه، زی زی گولو، آرایشگاه زیبا، هتل، خودروی تهران...(اسم دقیقشو یادم نیست) و ... نداشته باشه. قصه های دلنشین و نبستن آب الکی به سریال و از همه مهم تر شعور کارگردان باعث ماندگاری آثار مرضیه برومند شده. البته ظاهرا ابله هایی مثل گوسفند مقدم و داریوش بی فرهنگ تا صدا سیما رو تا خرخره زیر شکر نکنند، ول کن ماجرا نیستند. قسمت اول مجموعه جدید مرضیه برومند به نام کتابفروشی هدهد هم بد نبود و مطمئنا دیدنش ضرری نداره.

نود: این هفته فردوسی پور، مصطفوی رو نابود کرد. البته من فقط آخرهای برنامه رو دیدم. رک بودن و حرف حساب زدن فردوسی پور بی نظیره. به طرف می گه ما چهار هفته نمی تونیم مثل آدم لیگ رو برگزار کنیم، چه جوری می خواهیم 18 تیمیش کنیم، مصطفوی می گه ما کشورمون وسیعه و تو کوچه ها همین جور استعداد ریخته باید جمعشون کنیم. عادل در جوابش خیلی خوب اومد که حتما روسیه و آمریکا چون خیلی وسیعند باید 1000 تا تیم تو لیگشون بازی کنند و البته صاف کردن پرسپولیس استقلال رو هم به خوبی انجام داد و مچ گرفتنش سر قضیه دو شغله بودن مربی فوتسال هم عالی بود و مصطفوی با خاک یکسان شد. انشاالله درد و بلای فردوسی پور بخوره فرق سر خیابانی که دوباره برگشته و صبح تا شب مشغول گند زدن به اعصاب ملّته. سیسینیو زانوش منفجر شد و از درد به خودش می پیچید، آقای IQ می گفت داره تمارض می کنه که کارت نگیره. طرف رو دقیقه سی با برانکارد بردند بیرون و شش ماه نمی تونه فوتبال بازی کنه ولی دوست عزیز در نیمه دوم "هنوز هم معتقده که سیسینیو داشته تمارض می کرده". من قول می دم این یارو وقتی گزارش می کنه به مونیتور نگاه نمی کنه. بازی ایران - تایوان طرف با کارت زرد دوم از بازی اخراج شد و داور هم نیم ساعت کارت زرد رو گرفته بود هوا، بعد خیابانی می گه داور حرکت رو این قدر خشن و غیرورزشی تشخیص داد که کارت قرمز مستقیم نشون داد. بگذریم از اینکه خیال می کنه فوتبال کوره آهنگریه و هی می گه بازی داره داغ و داغ تر می شه یا بازی هنوز اون قدر که باید داغ نشده و خزعبلات دیگه در مورد درجه حرارت بازی! همیشه یاد اون فیلمی می افتم که طرف از توی خونه با یه دستگاهی گردن مجری های تلویزیون رو می زد. خدایا چی می شد من هم می تونستم...

جعبه صدا و تصویر: رییس جمهور محبوب، مردمی و گولّه ی نمکمون فرمودند که دنیا به سرعت در حال احمدی نژادی شدن است. فکر می کنم منظور ایشون این بوده که دنیا به سرعت داره [...]ی می شه ولی به خاطر حفظ شئونات اخلاقی و تربیتی این جوری گفته. البته گفتنی در مورد مجسمه هوش و ذکاوت زیاده که تحمل گفتنشو ندارم.

شجاعی مهر: اگه اون دستگاهی که چند سطر بالاتر گفتم رو داشتم، مطمئنا دومین کسی که به ملکوت اعلی می پیوست همین موجود بود. ایشون حتما باید در مورد همه چیز ذرّت پرت کنه و نتیجه اخلاقی بگیره. یه چیز مسخره و مهوّعی هست توی برنامه خانواده که توی ترانه تیتراژش می گه "حرفاتو یه کم مز مزه کن، بعد توی گوش سالمم زمزمه کن". یه بار جناب اخلاق در خانواده بعد از اتمام برنامه فرمودند "چقدر خوبه که حرفامونو یه کم مز مزه کنیم بعد تو روح هم ..." یا بعد از اذان فرمودند "چقدر خوبه که از این لحظات استفاده کنیم و آدم های خوب و مثبتی باشیم" (دقیقا همین جمله رو گفت). کلا چقدر خوبه که دستمون رو تو دماغمون نکنیم، چقدر خوبه که کارهای بد بد نکنیم، چقدر خوبه که پاچه خاری نکنیم...

حرف آخر: ببخشد طولانی شد، کلی چرت و پرت دیگه هم بود که فعلا چون فشار خونم رفته بالا نمی تونم بنویسم. در ضمن از سرکار خانم عفّتِ کلام به دلیل تعرض به ساحت مقدسشون کمال تشکر و امتنان رو دارم.

Friday, November 10, 2006

یک سوال فنی

امروز که سوار تاکسی بودم از يکی از خيابون های وسط شهر رد می شدم، يک دفعه نزديكی های يک مسجد ديدم تمام دور و بر خيابون را تاج گل چيدند و همه پياده روها وحتی روی درخت ها هم پر شده بود. فکر می کنم يک آدم با نفوذی عمر نداشتش را داده بود به شما. انگار داشتم از داخل پارکینگ بنز و بی ام و رد می شدم. هر چی زور زدم که از روی اين تاج گل ها اسم شادروان، مرحوم مغفور را بخونم نتونستم. عينکم را دادم بالا تر و بيشتر زور زدم. اه، تنها چيزی که از روی اين تاج گل های اهدايی خيرين محترم ميشه خوند اسم خودشونه که از 600 کيلومتری نور بالا ميزنه ; مهندس فلانی و بانو، دکتر بهمانی و خانواده و ... . بنده خدا اونی که مرده نه تنها (not only ) نقل مجلس نيست، بلکه (but also ) پايه بساطی شده که بقيه بيان و خودشون رو تو ويترين بگذارند (قابل توجه دوستان خارجکی خودمون). آخه اينم شد رسمش؟ چرا ماها (شماها) اينقدر اينطوری شديم ( شديد)؟ بابا يکی ديگه می ميره، بقيه پزش را ميدند. خيلی مسخره است به خدا. کار به جايی رسيده که ديگه مجالس عزا به سالن های مد تبديل شده. هر کس شيک تر و... تر اجرش بيشتر.

تو رو خدا اگه من به رحمت ایزدی پیوستم و خواستيد زحمت بکشيد و قدمتون را رنجه کنید شام شب هفت را نوش جان کنيد، با يک جفت دمپايی کهنه و يک شلوار و تی شرت چينی جواد هم تشريف بياريد قبوله. نمی خواد بند کفشتون را با سنجاق کراواتتون ست کنيد. مجلس بی ریاست. من اون قدرا ارزشش رو ندارم. خودتون رو عذاب نديد.

پی نوشت: زهی خیال باطل.

Monday, November 06, 2006

چشم چرانی

دو-سه روز پیش به طور اتفاقی یکی از برنامه ­های تلویزیون را دیدم که خیلی جالب بود.اول که تلویزیون را روشن کردم نیمه ­های یک نمایش بود که در اون یک آقائی توی شرکت داشت از سوراخ کلید توی اتاق رئیسش را دید می­زد .آخرش هم رئیس فهمید و اخراجش کرد.
خب نمایش اینجا تمام شد و یک آقای آخوند روی صفحه ظاهر شد.
این آقا که ظاهراً کارشناس برنامه بود، شروع کرد به صحبت کردن درباره­ی عمل ناپسند چشم چرانی.(از اینجا می­شه به نکته ­ی برنامه پی برد.)کلی حرف زد که نگاه­های هوسناک و چشم چرانی ، کار بدی هست و گناه کبیره هست !!!!!(هست؟؟؟؟) و مقدمه ­ی گناهان بیشمار و... که همه دیگه می­دونند.بعد هم گفت که در روایات هم یه پرهیز از این عمل سفارش شده و در قرآن هم در این مورد آیاتی هست.البته ایشون به این سرعت از منبر پایین نیومد، بنده زیپ شده نقل کردم.

تا اینجای کارهیچ.اما قسمت اصلی جایی بود که آقای کارشناس می­خواست شأن نزول یکی از این آیات را بگه.ایشون فرمودند که:" در زمان پیامبر ، جوانی داشت از محلی رد می­شد که نگاهش به یک نامحرم افتاد.اونقدر محو این نگاه هوسناک شده بود که دیوار را ندید و به دیوار خورد و صورتش زخمی شد.در همون هنگام این آیه بر پیامبر نازل شد.(متن آیه)". برنامه دقیقاً همینجا تمام شد.

نتیجه گیری اخلاقی : اگر در اطرافتون دیوار یا مانعی وجود نداره با خیالی آسوده و قلبی آرام به چشم چرانی بپردازید.

Saturday, November 04, 2006

حدیث دوست


بذارید خیلی بی مقدمه بپرسم، به نظرتون اون هم وبلاگ ما رو می خونه؟! اصلا می دونه یه همچین جایی هست؟ خیلی دوست داشتم می دونست، می خوند و می نوشت... قبل از این که خیلی دیر بشه! ولی حیف که نشد. نتونستم، نمی دونست و نشد. دوست داشتم برای یه بار هم که شده نظرشو بشنوم. نمی دونم ولی تو خیلی از چیزهایی که نوشتم احساس می کردم با اون دارم حرف می زنم با لحن همیشگی خودم، نه اون جوری که بگه "مشکوک می زنی دیوونه!". یه جورایی با ذوق بود، شیطنت کودکی رو هنوز حفظ کرده بود. من عاشق کسایی ام که خرده شیشه و بدجنسی از تو نگاهشون موج بزنه، بهتره بگم شیطنت یا خنده های زیرکانه. بعضی وقت ها که فکر می کنم همه مون بزرگ شدیم یا مجبوریم اداشون رو دربیاریم لجم می گیره. یاد خواب های عجیب و شیرینی افتادم که شب های قبل از کلاس مدار مخابراتی می دیدم. نمی دونم چه ربطی داشت. یاد اون روز که نوشتم "به عمری یک نفس با ما چو بنشینند بر خیزند / نهال شوق در خاطر چو برخیزند بنشانند"...

می خواستم ادامه بدم، این قدر چیز مونده که ننوشتم اما ... در هر صورت گرم یاد آوری یا نه، من از یادت نمی کاهم! تو را من چشم در راهم فقط برای آبیاری اون نهالِ شوقِ مانده در خاطر!

پی نوشت: چی شد که این جوری شد؟!

Thursday, November 02, 2006

پست

.به زودی در این مکان، پستی خواهم نوشت
پی نوشت: هر موقع که وقت کنم