برق و کامپیوتر81

Tuesday, June 28, 2005

روز از نو


ای بابا
عاقبت زخم زبانم می کشد...امت نامهربانم می کشد
آقا من احمدی نژاد رو تبریک می گم.اگه هاشمی می شد خداوکیلی ارنستو چه گوارا از کجا باید می آوردیم بکشتش پایین؟
آقا کسی از فرگه اگه کتابی چیزی داره به من بگه بد جوری خمارم.در ضمن تابستونیه وعده بذارین بریم بیرون به قول استاد شمسی " صفا سیتی"

Thursday, June 23, 2005

امیدی نامه


امیدی آمدستی از تورنتو
یکی آدم بود اینجا و آن تو!

امیدی آمدی امید دادی
قدم بر روی مژگانم نهادی

امیدی جان تویی ممّد جوادم
تویی آن صاحب و ربّ و مرادم

ربیعی بر الک دو چون ...! (1)
امیدی جان شتر دیدی ندیدی

امیدی از تو من بهتر ندیدم
من از عشقت ز هر کس دل بریدم

امیدی جان تویی یزدان ومن عبد
ز بهرت من خدا را می کنم حمد

امیدی راحت روحم ، خدایم
بفرما رخصتی تا جان نمایم

امیدی ساقی ام ، پیر مغانم
در این دانشکده بی تو نمانم

امیدی سرور و سالار مایی
در الک دو کنی هر دم خدایی

امیدی هر چه دارم از تو دارم
تویی آن بهترین نازک عذارم

امیدی جان گلی تو بنده خارم
چو ابری در فراقت خون ببارم

امیدی شاهد شیرین شکارم
به پیش مقدمت ریحان بکارم

امیدی جان نسیم دلنوازم
تمام هستیم پیشت ببازم

امیدی جان بهار استی و باغم
به پیش طاوست همچون کلاغم! (2)

امیدی جان تو آپ امپی و من سلف
منم یک در برت اما تویی الف!

امیدی جان همیشه بیerror باش
گهیVref و گه Cmirror باش!

امیدی جان تو هستی بار اکتیو
فرشته بازگردد چون رود دیو

امیدی خازن میکرو فارادم
همه حیوان بُوَند اما تو آدم

تو آدم نی ، تو هستی یک فرشته
که نامت بر دل خوبان نبشته(3)

فرشته هم نئی ، هستی تو آن رب
که خورشید از نبودت می کند تب

امیدی جان دمت گرم و نه خسته
که مهرت در دل یاران نشسته

امیدی خنده ات دل را کند آب
نیارم دوریت را بیش از این تاب

امیدی جان دلم پر شد ز غصه
تو را جدت ارائه کن الک سه!!


-------------------------------------------------------------------

1) کلمه ای بر وزن بدیدی با اندکی اختلاف!
2) در نسخه کلکته مصرعی دیگر به جای این مصراع آمده است . جهت دریافت نسخه کلکته با شاعر تماس
بگیرید!!
3)در نسخه تورنتو به جای این مصراع آمده : "نمودی پنبه هایم را تو رشته"
پی نوشت : این شعر را شب قبل از آخرین جلسه الکترونیک و به شکل کاملا خودجوش گفتم . البته باید بگم که شاعر نیستم ولی بعضی وقتها برای کسانی که خیلی باهاشون حال می کنم یه چیزایی می گم تو مایه های شعر! (البته دور از جون!) خلاصه شائبه پاچه خاری واستون پیش نیاد .
دکتر امیدی(ارواحنا فداه!) واقعا آدم کار درستیه و فکر کنم اکثر بچه ها با من هم عقیده باشند . هرچند توی امتحان پایان ترم یه کمک حالگیری کرد ولی باز هم فکر می کنم آدم حسابی ترین استادیه که باهاش درس داشتیم . البته نمی شه کار درستی استادهایی مثل دکتر سماوی(دامت توفیقاته!) و دکتر مدرس را هم انکار کرد . امیدوارم هر روز بر تعداد چنین اساتیدی افزوده بشه.(به عبارت بهتر خدا زیادشون کنه) . انشاء الله خدا ریشه استادهای ابله، بیسواد وعقده ای را که متاسفانه در اکثریت هم قرار دارند بکنه!
در ضمن هر گونه ایهام در شعر فوق تکذیب می شود!




بازگشت غرورآفرین


اول سلام . بالاخره اين امتحان هاي لعنتي تموم شد و ما يه نفسي کشيديم . خدایيش دمار از روزگارمون دراومد. نميدونم چرا همه استادها توي امتحانات خشن شده بودند؟ (حتی دکتر اميدي!!) آخه اين چه امتحانهايی بود؟ نميدونم شايد هم از خنگي ما بوده! (ايرج جون لطفا نظرتو درباره رابطه خنگي و معدل بده!)
خلاصه تموم شد و اگه اتفاق بدي نيفته احتمالا همه رو پاس مي كنيم .البته در مورد کنترل به دليل غير قابل پيش بيني بودن و حرکات محير العقول استادهاش و ساير موارد که تا پاس نشه نمي تونيم بگيم حرفي نميشه زد . در مورد ماشين هم با توجه به سابقه درخشان بنده در اين زمينه و خنگي مفرط در کليه امور مربوط به قدرت هيچي نگم سنگين تره! (ز بازوي خودم دارم بسي شكر/ که زور(قدرت!) مردم آزاري ندارم !)
راستي شنيده ها حاکي از اينه که تاريخ 20 شدم . (ايول استعداد!) واقعاً درس کمدیي بود و استادش از اون کمدي تر . البته من که چهار پنج باري بيشتر نديدمش . توصيه مي کنم در ايام تعطيلات کتاب تاريخ نوشته مسائلي رو به عنوان نمونه ای از طنز ناب امروز بخونيد . هر جمله ای رو با جابجا کردن فعل و فاعل و مفعول و به دویست شکل مختلف نوشته . هر 5 صفحه يه بار هم چيزهايی رو که ميخواد "در ادامه به مدد الهي!" توضيح بده به طورکامل توضيح داده! خلاصه عبيد زاکاني و اينا بايد بيان جلوش لنگ بندازند . امروز برگه انتخاب گرايش رو که پر مي كردم روم نشد معدل بدون دروس عمومي رو بنويسم . البته راستشو بخواهید حساب هم نكرده ام تا حالا .
تو اين چند وقت که ننوشته بودم اتفاقات خيلي مهمي افتاده . من نميدونم چرا هميشه اتفاقهاي مهم توي امتحانا ميفته( جام جهاني 2002 رو که يادتون هست ؟) گل سر سبد اين اتفاقات صعود ايران به جام جهاني بود ، البته اين دفعه بدون جر دادن اعضا و جوارح ملت! چه شبي بود اون شب مخصوصا که صاف هم شب قبل از امتحان مخابرات بود . البته هیچی مثل بازی ایران استرالیا نمی شه . فکر کنم خدا هم اون روز دلش به حال ملت سوخته بود . یادش به خیر! اندازه تمام عمرم عربده کشیدم ! ریختن مردم تو خیابون هم واقعا خودجوش بود .
اما اتفاق بعدي هم که انتخابات بود که هنوز هم ادامه داره . چند شب خوابم نبرد . خيلي اوضاع جالب و هيجان انگيزي بود و الان هم هست(در مورد شاهکار ملت و اعصاب خوردیش هم که ... بی خیال!) نمي دونم تهش چي ميشه . ولي اميدوارم به خير بگذره . حوصله تحليل انتخاباتي ندارم ولي اميدوارم که چهار سال بعد دوباره نيايیم بگيم . اَه! اين هم انتخاب بود ما کرديم .
از مقدمات بالا که بگذريم ، مي خواستم بگم که مي خواهيم دوباره شروع کنيم به نوشتن و اين دفعه بايد همه همکاري کنند . شايد چند تا عضو جديد هم دعوت کرديم و وبلاگ را توسعه! داديم .(تبليغاتش با شما!) البته مي دونم همه يا ميخوان برن کار آموزي يا پروژه دارند يا ميخوان واسه فوق بخونند یا هر سه! ولي باز هم فکر کنم اين قدر وقت داشته باشند که هر از گاهي يه چيزي بنويسند . مرتضی هم که شديدا پايه بودن خودشو اعلام کرده .( هر چند تکيه بر عهد تو و باد صبا نتوان کرد!) يکي از داستان هاي کلاسيک توي دانشگاه فکر کنم ماجرا هاي قرار هاي مرتضی با آدم هاي مختلف و به خصوص حميد عاصمي باشه! البته مرتضی چند وقتيه متحول شده . نمونه اش هم جزوه نوشتن سر تموم کلاس ها و از همه مهمتر نشستن سر کلاس بررسي تا آخرشه!
خلاصه فکر کنم اين وبلاگ جاي خوبي باشه براي اينکه سال هاي آينده هم ارتباطات حفظ بشه خصوصا اين که خواه نا خواه يکي دو سال ديگه از هم جدا مي شيم (نفقه هم که نمی دین! ) خلاصه حيفه . به قول مرتضی کاش الان يه موزيک غم انگیزناک آلودگین هم پخش مي شد! در هر صورت ما اونقدريش را که مي تونستيم انجام داديم . من هم سعي ميکنم بيشتر بنويسم ، البته در صورتيکه حالتون به هم نخوره و روم به ديوار بالا نياريد . نکته آخر اين که شعري را که واسه دکتر اميدي گفتم به زودي مي گذارم تو وبلاگ . (دکتر جون فقط مرامي گند نزن به نمره مون ! ) پس فعلا تریپ انتظار باشید .
به اميد نوشتار . تا بعد يا علي !

Tuesday, June 21, 2005

آقا موشه

خاکستر شاعر شهر قصّه ايم
سوار قطار قطار به خونه ميبريم

درمياريم گنجينهء سربستشو
ميچسبونيم تکّه های شکستشو

آقا موشه پير شده , عاقل نشده
اين دل صاحب مرده براش دل نشده

خراب خاله سوسکهء ولايته
زخم پناهندهء خاک غربته


به لطف شعلهء جنون سوخته تماشاخونمون
بذار صدامو بکُشه , ترانه آخرش خوشه

صاحب قصّه هم که بي نفس شده
سيم سِتارش ميلهء قفس شده

اون که دو تا چشم سياه داره چي شد؟
شهيد راه جنگهای زرگری شد

روباه مکتبی هنوز سر ميبُره
طوطي شاعر داره غصّه ميخوره

هنوز دلش ترانهء دلخوش ميخواد
هنوز ميگه بزک نمير بهار مياد
به لطف شعلهء جنون سوخته تماشاخونمون
بذار صدامو بکُشه, ترانه آخرش خوشه