برق و کامپیوتر81

Friday, July 25, 2008

از تو می پرسم

می دونم کار احمقانه ایه که تو این وبلاگ با این خیل انبوه خواننده یه سوال فنی بپرسی، اونم از خواننده هایی که علاوه بر اصل وجودشون، ذی شعور بودنشون هم محل بحثه ( شوخی کردم ایرج، حالا دوباره بر می داره می نویسه I am sorry for both of you ، مهدی که چیزی نگفته هنوز! ).
به هر حال در این غروب دل انگیز جمعه به نظرم رسید باید یه چیزی بنویسم تو این وبلاگ بی صاحاب، گفتم سنگ مفت گنجشک مفت.
آقا، من سوء استفاده اصلی رو از این نزدیک بینی کذایی کردم و حالا دیگه هیچ دلیل فلسفی و کاسب کارانه ای برای عینکی بودن ندارم، موندم چشا رو بسپرم به دست جراح عزیز یا نه.
یه کم راهنماییتون می کنم!: عمل لیزیک این جوریه که بعد از عملیات استریل و بی حسی و ثابت کردن چشم، جراح عزیز یه چیز تیغ مانند بر می داره و یه ورقه دیسک مانند (flap) به ضخامت حدود 100 میکرون از روی قرنیه رو می بره میزنه کنار، لیزر کذایی رو می تابونه به قرنیه و بعد دوباره ورقه رو بر می گردونه سر جاش، تمام.
حالا دغدغه های من:
اول این که اومدیم جراحه دستش لرزید زد کل قرنیه رو در آورد!
دوم این که اومدیم وسط کار برق رفت! ای تو روح... ( خداییش من می دونم و کسی که سال دیگه هم به این نکبت رای بده! ). البته جواب اینه که حتما دستگاهه UPS داره، خوب اومدیم باتریش هم تموم شد اون وقت چی؟
سوم این که همین عمل برداشتن ورقه از روی قرنیه یه جوریه که فکر کردن بهش هم باعث می شه من مور مورم بشه، کلا در این گونه موارد آدم ترسویی هستم، یعنی فکر کنم اگه شاهد یه عمل ساده هم باشم در جا تمام اتاق عمل رو به گند می کشم!
همین دیگه، البته من می دونم زیادی بد بین بازی دارم در می آرم، لیزیک در تقریبا صددرصد موارد موفق بوده یعنی در مقایسه با سایر عمل ها به مراتب کم خطرتره، ولی به هر حال، منی که دارم عینک می زنم، چش و چارم که مشکل خاصی نداره رو برای چی باید بسپارم به تیغ جراح؟ یعنی حتی کوچک ترین ریسک هم تو این قضیه به نظرم قابل قبول نیست. تازه گویا یه درصدی از نزدیک بینی هم بعد یه مدت برمی گرده و در ضمن دید شب آدم هم ممکنه دچار اختلال بشه ( پخش دیدن نورها و... ). اگه کسی حداقل دوسال از لیزیک کردنش می گذره ممنون می شم نظر بده. ( جان من حداقل یک کامنت بذارین ضایع نشم من! )

Tuesday, July 22, 2008

one percent inspiration and 99 percent perspiration

یه مسئله نسبتا ضدحال زننده ای که به ذهنم رسید، دیدم بد نیست بگم، اینه که وقتی دقیق بررسی کنی می بینی یه آدم خفن که از نظر ما، حالا در هر زمینه ای، اون بالا بالاهاست، شاید فقط مثلا ده بیست درصد از حد متوسط با استعدادتر باشه.
یه مطلب جالبی می خوندم که در بستکبال حرفه ای، یه ستاره فقط حدود بیست درصد از بازیکنای معمولی بهتره ولی وقتی پای درآمدها به میون می آد، اختلاف درآمدشون به میلیون ها دلار در سال می رسه. چون که همون بیست درصد می تونه سرنوشت یه تیمو تعیین کنه.
پ.ن. : عنوان این پست از جمله معروف ادیسون گرفته شده:
Genius is one percent inspiration and 99 percent perspiration

Friday, July 11, 2008

پوشک



عجب دوره زمونه ای شده ها! اول عکس بالایی رو منتشر می کنن که چهار تا موشک دارن با افتخار به سمت استکبار جهانی می رن، فرداش عکس پایینی در می آد که نشون می ده ظاهرا یکی از موشک ها خیلی هم شهادت طلب نبوده! شاید هم راننده خوابش برده به موقع دکمه رو فشار نداده! اگه دقت کنین می بینین که عکس موشک دست راستی رو گذاشتن جای موشک عمل نکرده، نیویورک تایمز هم یه مطلب داره در این زمینه. به هر حال دست بر و بچز سپاه درد نکنه، موشکاشون هم بگیر نگیر داشته باشه ، دست به فتوشاپشون بد نیست، کلی روزنامه و خبر گذاری عکس چهار تا موشکه رو چاپ کردن. فقط دمتون گرم، موشکاتون عمل نکنه زیاد مهم نیست، خودمونو لت و پار نکنه بالاغیرتا!

Wednesday, July 09, 2008

توالت فرهنگی

Tuesday, July 01, 2008

پرستوی مهاجر!

گاهی وقتا (بخونین معمولا!) هوس می کنم دل رو به دریا بزنم و پا شم برم تو یه کشور کوچولو موچولوی آروم، بی صدا که نه می خواد دنیا رو عوض کنه، نه برای کسی شاخ و شونه می کشه نه کسی کاری به کارش داره، نه کاری به کار کسی داره.
سال به سال می گذره و کسی اسمی ازش نمی شنوه. کشوری که آدم گنده هاش بدونن غیر از شکر خواری و به لجن کشیدن امنیت و آرامش حداقلی مردم، وظیفه های دیگه ای هم دارن.
کشوری که حد اکثر جمعیتش مثلا باشه ده میلیون، چه خبره این همه آدم؟ کشوری که وقتی نرم افزاری رو می خوای، براش پول بدی، این قدر پول داشته باشی و این قدر با شعور باشی که مجبور نباشی نرم افزار دزدی تو کامپیوترت نصب کنی، کشوری که اسمش تو لیست کشورهایی که وقتی می خوای رجیستر کنی باید از توش انتخاب کنی باشه.حالا اون جا قراره چه غلطی بکنم نمی دونم، چه طوره از این لیست یه جا رو انتخاب کنم، مثلا فنلاند خوبه، یا دانمارک هم فکر کنم آدمای خوبی داشته باشه، پارسال از بالای یه مقاله IEEE ایمیل یه نویسنده هاشو که یه دانشجوی دکترای دانمارکی بود پیدا کردم، براش ایمیل زدم که این مقاله رو برام می فرستی؟ فرداش برام فرستاده بود! فکر کن، IEEE بی شرف می خواست 20 دلار سرکیسه ام کنه، برای یه مقاله!
نیوزیلند هم خوبه، یه جای پرته، من همیشه عاشق جاهای پرت بودم. از کانادا خوشم نمی آد، پر از هموطنان عزیزه، هر چند فکر کنم دیگه قطب شمال هم پر از هموطن عزیز باشه! یه جایی می خوام برم که آدماش به هم کلک نزنن، وقتی یه افتاده می بینن زیر پا لهش نکن، خودشون باشن. راستی از هوای گرم متنفرم، دلم می خواد یه جایی برم که کم آبی معنی نداشته باشه، خشکی معنی نداشته باشه، گرم ترین دماش تو تابستون باشه مثلا 25 درجه. یه جایی باشه که اسمش هم
می آد احساس خنکی به آدم دست بده. شما هم بیکارین می شینین این مزخرفات من رو می خونین ها!