برق و کامپیوتر81

Monday, April 23, 2007

گیر






خداییش آدم یه چیزهای می‌بینه، می‌مونه که چه عکس العملی باید نشون بده. من برای این‌که کارتون رو راحت‌تر کنم از خیل عکس‌هایی که به آدم احساس مبهم می‌ده، دو تا عکس انتخاب کردم که هم جنبه کمدی کار حفظ بشه، هم مخاطب دچار ابهام احساسی نشه (معذرت اگه زیادی گل‌واژه گفتم، به هر حال باید یه مقدمه‌ای از خودم در می‌کردم دیگه). جدا چه دوربین خفنیه که از تو سوراخ کلید هم می‌تونه عکس بگیره! نمی‌دونم این جناب‌درجه‌دار (نمی‌دونم درجه‌اش چیه) در چه مرحله‌ای از عملیات بوده که عکاس‌ها مزاحمش شدن!
حالا از شوخی گذشته، از من می‌شنوین، این تیریپ‌ها همه‌اش از سر شکم سیریه، دنبالش هم مثل خیلی مسائل دیگه به زودی ول می‌شه. یادتون هست، هفت هشت سال پیش، چه طور کف‌گیر خورده بود ته دیگ که شب عید مجبور شدن در قالب طرح تعویض پلاک از مردم گدایی کنن؟ باش تا پلاکتو تعویض کنن! اون ماشین‌هایی که اون موقع پول تعویض پلاکشون داده شد، چند سال دیگه از رده خارج می‌شه و احتیاجی به پلاک جدید نداره! خداییش فکرشو بکن، الگانس که زیر پاته، مکان هم که فراوون داری، اسم طرح هم که آبرومندانه‌اس، دیوونه‌ای بری تاسوکی یا دارزین، چوب تو آستین عبدالمالک ریگی بکنی؟!

بدون شرح


امام جمعه مشهد در خطبه هاي اين هفته نماز جمعه با انتقاد شديد از عملكرد سازمان تربيت بدني براي اعزام تيم واليبال بانوان كشورمان به رقابتهاي بين المللي مختلط در خارج از كشور، اظهار داشت: چگونه اجازه داديد در اين رقابتها، زنان كشورمان در مقابل مردان و چشمان نامحرم جست وخيز كنند و مسابقه بدهند؟!
حجت الاسلام والمسلمين «سيداحمد علم الهدي» افزود: سازمان تربيت بدني در توجيه اين اقدام خود، عنوان مي كند كه زنان ورزشكار كشورمان با پوشش اسلامي به اين مسابقات اعزام شدند؛ در صورتي كه نفس اين اقدام مغاير موازين شرعي است.
وي با اشاره به فتواي مجتهدان جامع الشرايط كه چنين تحركاتي را از جانب زنان در مقابل چشمان نامحرم غيرشرعي اعلام كرده اند، گفت: ما با پيشرفت بانوان و ورزش آنان مخالف نيستيم، اما اين كار بايد در سالنهاي سرپوشيده و به دور از چشم افراد نامحرم انجام شود.

Wednesday, April 11, 2007

دیالوگ


* می بخشید می تونم چند دقیقه وقتتون رو بگیرم؟
- نخیر
* چند ثانیه چه‌طور؟
- امکان نداره، من اصلا قصد ازدواج ندارم.
* پس لطفا پاشنه کفشتون رو از رو پام بردارید، پام له شد!


* ببخشید می تونم چند دقیقه وقتتون رو بگیرم؟
- خواهش می‌کنم، بفرمایید.
* بی زحمت این کلاسور منو نگه دارید، من برم دستشویی برگردم.


* وااای قیافه تون خیلی به نظرم آشنا میاد!
- خواهش می‌کنم، نظر لطفتونه.
* آهان، تو مستندِ حیات وحشِ اون هفته دیدمتون!


* می تونم یه خواهشی ازتون بکنم؟
- حتماً، چرا که نه؟
* پس بی زحمت پول جزوه هایی رو که براتون زیراکس کردم بهم بدین، 235 تومن می‌شه.


* ببخشید چند لحظه افتخار می‌دید؟
- افتخار نداریم، می‌خواین گوجه نذارم؟!


* امشب خیلی خوش گذشت.
- به منم همین طور.
* غذاش هم خیلی خوب بود، دستتون درد نکنه.
- خواهش می کنم، بی زحمت پیکتون رو بیاین بالا!


* تولدتون مبارک، اینو واسه شما خریدم.
- وااااااااااای مرسی!
* ولی دیدم ارزششو ندارین، برداشتم واسه خودم!


* ببخشید، ساعت خدمتتون هست؟
- بله
* اووووم، چه تفاهمی!


* شما هم به شعر علاقه دارید؟
- بله، خیلی زیاد.
* چه جالب، من حالم از این جفنگیات به هم می خوره!


پی نوشت: پیروزی کشنده‌ی دیشبِ منچستر، باعث برپایی مراسم جشن و پایکوبی از بله برون گرفته تا عروسی و مابقی قضایا در مواضعِ تحتانی و فوقانی ما گردید. قیافه توتی واقعا دیدنی بود. تو عمرش این قدر تحقیر نشده بود. حالا ربطش با دیالوگ‌های بالا چی بود رو اللهُ اَعلَم!

Sunday, April 08, 2007

اخراجی ها


بله! بالاخره ما هم شاهکارِ چماقدار رو دیدیم. تمام مدت فیلم سعی کردم به این فکر نکنم که کارگردانش کیه ولی ناخودآگاه یادم می افتاد و اعصابم رو خورد می کرد. فیلم مطلقا داستان و کارگردانی و این حرفا نداره. بیشتر شخصیت ها هم به شدت تصنعی اند و اصلا چیزی به اسم شخصیت پردازی وجود نداره. انکار نمی کنم که بعضی جاهای فیلم خنده داره ولی اکثر شوخی ها، شوخی های کلامی و عمدتا تکراریند. خیلی از شوخی ها هم کُپ مطلق از مارمولکه. بقیه اش هم جوک هایی که تقریبا همه قبلا شنیدند. بازی ها هم اصلا دلچسب و یکدست نیست.

من نفهمیدم ده نمکی کجای فیلم رو مستحق جایزه می دونسته و اصلا چه نتیجه هنرمندانه‌ای می خواسته بگیره. اکبر عبدی همون نقشی رو داره که تو خاله جان داشت. سوتی های فیلم هم که اصطلاحات و تکیه کلام های امروزی مثل "تریپ" و چیزهای دیگه رو از زبون آدم های زمان جنگ به کار می‌بره هم کم نیست. جالبه که اونجایی هم که عملیات می شه ملت هنوز با تی شرت و کاپشن تو خط مقدّم ولو اند. به هر حال شاید فیلم واسه وقت گذروندن بد نباشه ولی در کل حرفی واسه گفتن نداره. به نظر می رسه که خاصیت تمام این برادران حزبل اینه که یه کاری که می کنند زیاد تو چشمشمون میاد و یهو احساس می کنند هاله جون بغلشون کرده و اسکورسیزی و اسپیلبرگ باید بیان جلوشون لُنگ اندازی کنند. البته ما باز هم از اینکه برادران اراذل به جای شکوندن شیشه سینما فیلم می سازند خدا رو شاکریم.

یهو یاد این افتادم که واسه انتخابات که رفته بودم رای بدم دیدم یکی از اخراجی های دبستانمون که یه اِن سالی رفوزه شده بود تا بالاخره انداختنش بیرون، با کت و شلوار و قیافه ابله اندر سفیهی دم صندوق وایساده و همه آقای فلانی، آقای فلانی به نافش می بندند. به کارتی که به سینه اش زده بود نگاه کردم، دیدم نوشته "ناظر شورای نگهبان".

نتیجه گیری غیراخلاقی: چماق بلورین تو [...]!

Friday, April 06, 2007

P.B.



یکی از ایرادهای این که آدم دیر به دیر بنویسه اینه که کسایی که پایه هستن و این‌جا رو می‌خونن فکر می‌کنن طرف حتما تخم دو زرده کرده که اومده قدقد می‌کنه! خود نویسنده هم ناخودآگاه یه همچین حسی بهش دست می‌ده و شاید اصلا بی‌خیال نوشتن بشه. یه عده آدم بی‌معنی مثل من هم هستن که عین خیالشون نیست و دیر به دیر هم میان و همون خزعبلات معمول رو می‌نویسن و می‌رن. بگذریم.
کسایی که تو کارImage Processing و این جفنگیات هستن (گور خودم رو کندم با این حرف، جدا نمی‌فهمم چه طور ممکنه عقل سلیم، چیز محشری مثل میدان رو ول کنه و بچسبه به سیستم.) احتمالا این تصویر براشون آشناس. اگه درست یادم مونده باشه توی برنامه های مثل Adobe Gamma Loader هم از همین تصویر به عنوان Sample Image استفاده شده. در واقع این عکس به یکی از تصاویر استاندارد دنیای پردازش تصویر تبدیل شده. اما این خانومه کیه و از کجا اومده.


Alexander Sawchuk estimates that it was in June or July of 1973 when he, then an assistant professor of electrical engineering at the USC Signal and Image Processing Institute (SIPI), along with a graduate student and the SIPI lab manager, was hurriedly searching the lab for a good image to scan for a colleague's conference paper. They had tired of their stock of usual test images, dull stuff dating back to television standards work in the early 1960s. They wanted something glossy to ensure good output dynamic range, and they wanted a human face. Just then, somebody happened to walk in with a recent issue of P.B..

For the curious: 'lena' or 'lenna' is a digitized P.B. centerfold, from November 1972. (Lenna is the spelling in P.B., Lena is the Swedish spelling of the name.) Lena Soderberg (ne Sjööblom) was last reported living in her native Sweden, happily married with three kids and a job with the state liquor monopoly. In 1988, she was interviewed by some Swedish computer related publication, and she was pleasantly amused by what had happened to her picture. That was the first she knew of the use of that picture in the computer business.

The engineers tore away the top third of the centerfold so they could wrap it around the drum of their Muirhead wirephoto scanner, which they had outfitted with analog-to-digital converters (one each for the red, green, and blue channels) and a Hewlett Packard 2100 minicomputer. The Muirhead had a fixed resolution of 100 lines per inch and the engineers wanted a 512 x 512 image, so they limited the scan to the top 5.12 inches of the picture, effectively cropping it at the subject's shoulders.


منظور از P.B. همون مجله آموزشی (!) معروفه که البته سانسوراسمش از منه. یه جایی خوندم که دهه 70 یه رقم خفنی در حدود 70 درصد دانشجوهای آمریکایی مشتری دائمی P.B. بودن! همون شماره نوامبر 1972 هم گویا پرفروش‌ترین شماره بوده با تیراژ 7.2 میلیون نسخه! متن کامل‌تری از چیزی که خوندین در شماره می 2001 از Newsletter of the IEEE Professional Communication Society به قلم Jamie Hutchinson اومده.

Thursday, April 05, 2007

بای بای ملوان ، بای بای بحران




آلکس پین فیلد منشی اول سفارت انگلیس در ایران اعلام کرد که
مشخص نیست چه زمانی ملوانان در اختیاراین سفارت قرار گیرند و هنوز در حال مذاکره با وزارت خارجه ایران هستند
دقیقاً در همین حال در تهران راس ساعت 3:30 بعد از ظهر، نمایش تلوزیونی آقای رئیس آغاز شد. نمایشی که قبل از این قرار بود در نیویورک برگزار شود. پس از نصایح پدرانه ی قبل از بوس ،جیش، لا لا برای سازمان ملل و دول پدر سوخته آمریکا و انگلیس، نمایش اصلی آغاز شد حرکات نرم و محیر العقول آقای رئیس، تمام بینندگان تلوزیونی را مطلقاً کف بر کرد .گر چه برای پر کردن135 دقیقه نمایش و جهت زنگ تفریح ، چند خبر نگار داخلی و خارجی در کنار آقای رئیس ،در باب موضوعاتی چون هسته ای وبنزین و ... به اجرای برنامه پرداختند. اما هیچ یک به پای اجرای سولوی آقای رئیس و آزادی ملوان ها نمی رسید
بلر بلا فاصله در بیرون دفتر خود پلاک 10 خ داونینگ حاضر شد و به خبر نگاران چنین گفت
"I'm glad that our 15 service personnel have been released and I know their release will come as a relief not just to them but to their families.
Throughout, we have taken a measured approach, firm but calm, not negotiating but not confronting, either.
To the Iranian people, I would simply say this: We bear you no ill will.
The disagreements we have with your government we wish to resolve peacefully through dialogue."
در آخر هم ملوانان پس از کمی شوخی و مزاح با آقای رئیس که اصلاً هم قد اون ها نبود ( توصیه میشه برن با هم قد خو دشون شوخی کنند مثلاً بیل کلینتون ) وداعی دراماتیک ، در شبی رویایی، با جام قهرمانان اروپا ، ببخشید،با کشورمون ایران داشتند.خداییش اونقدر حاشیه داشت که باید عادل فردوسی پور رو به جا نجف نژاد برا گزارش می فرستادند
در هر صورت به نظر میرسه در این 13 روز اون قدر فرهنگ غنی ما در وجودشون نهادینه شده که مثل تام کروز در آخرین سامورایی در محیط سرد و وحشی غرب نتونند دوام بیارند وبعد از مدتی دوباره به آغوش گرم کشورمون و خلیج همیشه نیلگون همیشه فارس همیشه غیر عربی همیشه مال خودمون، باز گردند و یا در اصطلاح نظامی ، تجاوز کنند
در آخر یه خبر خوش تمام پایگاه های خبری و رسانه ها
reuters , union tribion ,gaurdian, zdf , china daily , aljazire , bbc ,cnn ,washington post
daily telegraph
و حتی فاکس نیوز رو چک کردم امشب هیچ خبری نیست نه سلاح کشتار جمعی ساختیم نه اورانیم غنی کردیم نه تو هیچ محوری شرارت کردیم نه جایی سلاح ایرانی پیدا شده ، نه از تروریسم حمایت کردیم ،نه تو عراق دخالت کردیم ، نه به کسی تجاوز کردیم نه کسی به ما تجاوز کرده
خدا رو شکر همه برج ها و هواپیما ها تو امریکا سر جاشونند ، اگرم تو اروپا صدای انفجاری بلند شده زیر سر تماشاگرنما ها و به عبارت کلی تر هواداران منچستر یونایتده پس همه جا در امن و امانه
ملت خوب ایران ، میتونید بعد از سال ها سرتون رو با آرامش کامل رو بالش بگذارید و در حالی که با کل دنیا درصلح به سر می بریم به خواب برید اما یادتون نره، فقط همین یه شب میتونید آرام بخابید، چون آقای رئیس ، همچنان ، بیدار است

Sunday, April 01, 2007

سیفونو بکش می خوام کانکت شم!


گوگل یه سرویس جدید راه انداخته برای اینترنت پرسرعت از طریق چاه توالت!
این قضیه من رو یاد پارسال انداخت که سمینار آشنایی با لینوکس توی دانشکده گذاشته بودن و مصطفی غفوریان به همه گفته بود که من قراره سمینار رو برگزار کنم! تا چند روز بعد از قضیه هم پیش می اومد که ملت از من می پرسیدن سمینار چه طور بود و از این حرفا!