برق و کامپیوتر81

Saturday, September 29, 2007

سادیسم


اطلاعیه مهم دفتر رييس جمهور را اینجا ببینید:
http://president.ir/fa/view.php?ArtID=6816

Tuesday, September 25, 2007

آخرین نتایج

سئوال : چرا من احمدینژاد را دوست دارم ؟
الف) تو احمقی.
ب)هنوز گرمی حالیت نیست.
ج)تو طرفدار اونی هستی که فکر می کنی الان قدرت داره ، اون دفعه هم طرفدار هاشمی بودی.
د)حق داری و ما هم احمدی نژاد رو دوست داریم و طرفدارشیم و تا آخر پاش هستیم و او خیلی خوبه و انرژی هسته ای حق . . . . . ا

نتایج نظرسنجی :
گزینه ی الف : . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . 96درصد ، 18 نفر اعضای وبلاگ
گزینه ی ب : . . . . . . . . . . . . . . . . 75 درصد ، 2 نفر از اعضای وبلاگ
گزینه ی ج : . . . . . . . . . . . . . . 54درصد ، 8 نفر از اعضای وبلاگ
گزینه ی د : . . .2درصد ، یک نفر از اعضا ی وبلاگ(خودم. . . . با تشکر)

بحث تحلیلی-روانشناختی :
دلایل استقبال زیاد از گزینه ی الف :
1_ فقط یه احمق می تونه احمدینژاد رو سر هم بنویسه.
2_تعدادی از اعضا قبلا با من آشنایی داشتند یا لا اقل یه جایی منو دیده بوده اند.
3_دیده بوده اند !!!
4_مردم معمولا اولین گزینه رو انتخاب می کنند.
5_چون کوتاه ترین گزینه بود مردم گشاد فقط حال خوندن همینو داشتند.
6_دوستان لطف دارند.
7_سایر دلایل.


وای چقدر من این احمدینژادو دوسش دارم . . . . ا

Monday, September 24, 2007

...


با عرض شرمندگی به همهء دوستان توصیه میکنم تا اطلاع ثانوی از ایرانی بودن خودشون خجالت بکشند
برای دلیلش هم میتونید به مصاحبهء ... با خبرنگار "سی بی اس" مراجعه کنید

Thursday, September 20, 2007

سوال فنّی

1- فونت آفیس را تعریف کنید و تاریخ ورود آن به بازار را با ذکر مثال دقیقا شرح دهید. (2 نمره)

2- رابطه‌ی استاد کامپیوتر بودن با دانستن جواب سوال بالا را بدون هر گونه زر اضافی به طور خلاصه کاملا توضیح دهید. (18 نمره)

راهنمایی:‌ از مراجعه به سریال راه بی‌پایان برای یافتن پاسخ سوال بپرهیزید.
راهنمایی 2: از اصل وجود نکته‌ی انحرافی در طرح سوال یا راهنمایی غافل نشوید.

Monday, September 17, 2007

اندر مزایای عشق و اینکه بعضی چیزها کشک است


1_ سلام خانم . . . ببخشید شما جزوه ی ریاضی 1 دارید ؟
-من الان قصد ازدواج ندارم و تا آخر هفته جوابمو بهتون می دم.
2_ کی بود گفت نمی دونم یادم نیست زندگیم داره مثل یخ آب می شه یا مثل آب یخ می بنده !!! . . . . آهان می گفت از یه یخ فروشه پرسیدند یخاتو فروختی ؟ گفت کسی نخرید ، ولی تموم شد.
سه _ نفرین به سفر که هر چه کرد او کرد.
4_ یکی از دوستان یه بار داشت می گفت من اول میخوام درس بخونم ، بعدش یه کار مطمئن و متوسط پیدا کنم ، بعد می رم عاشق می شم.
5_ ما همه زنده به گوریم.
پایان _ آفا این مثنوی معنوی اون زمون هم با این شمارگان چاپ می شده می رفته دست خلق الله ؟ من بالاخره یه روز این الهی قمشه ای رو خفه می کنم.

Thursday, September 13, 2007

مهدی یالا درسش کن اینو

به نظرتون کدوم یکی از اینا تو ماه رمضون سخت تره :
1_شکم روزه ( فکر کنم دهن روزه بود (فکر کنم زبون روزه بود(. . .))) سر کار رفتن.
2_سر کلاس رفتن.
3_بی کار تو خونه بودن.
4_روزه خوری یه جوری که کسی نبینه.
5_به خدا و پیغمبر نسبت دروغ ندادن.(به خدا و پیغمبر با به پیر و پیغمبر و سایر قسم ها فرق داره . . . . اینقدر که دیگه می فهمی ؟ هر کس نمی فهمه اون دکمه ی روی کیس کامپیوترشو یه بار فشار بده.)

Wednesday, September 12, 2007

من نمیدونم چرا ما امسال جام جهانی نرفتیم خدایا !!!ا


اصل اول هیچ وقت دوتا پست پشت سر هم نذار.
اصل دوم بعضی وقتا دوتا پست پشت سر هم بذار.
اصل سوم هم نقیض اجتماع اون دوتا بالا یی دیگه علی الاصول.( بگم ؟)


و اینجوریه که یه آدم می تونه همیشه اصولگرا باشه.
این آدمای جدید مال اینجاند؟ من دارم احساس غریبی می کنم.

نخند

اولا از اینکه این وبلاگو تا حالا زنده نگه داشتید ممنونم ، برید دیگه من هستم خیالتون راحت.
دوم اینکه هیچ کس حق نداره منو مسخره کنه.
سوم اینکه خوبید ؟
چهارم اینکه می گند بعضی جاها هلالو دیدند راسته علی؟
پنجم این که . . . . م م م م م م . . . . . ببببب رررررر. ...... نمی دونم ( حالا یه صلوات بفرسید تا یادم بیاد)
ششم و هفتم و هشتم اینکه با لاخره به یه عدد مقدس رسوندمش.

این قسمت در زمان چاپ به متن اضافه شده است
متنو دیگه مهدی جون زحمتشو بکش ویرایششو چون ندارم اون آلات مرتب کننده رو من (این جمله رو ببین چه میزون شد)

Tuesday, September 11, 2007

آگهی

Saturday, September 01, 2007

شاهکار 3


ما هر چی منتظر شدیم استاد قسمت سوم شاهکارشون "شاهکار 3 " رو روی پرده بیارن ، فایده ای نداشت پس جسارت کرده و مسولیت خطیر قسمت سوم رو من به عهده گرفتم .با عرض معذرت بسیار از همه شیفتگان استاد
راستش داستان از چند وقت پیش و از قهرمانی آسیا شروع شد . ایران بازی ها رو با دو باخت پیاپی شروع کرد . همین کافی بود تا منتقدان اون زمان( مشتاقان پرو پا قرص فعلی) ست کویچ رو مربی فاقد شعور تاکتیکی لقب بدن و خودشون رو آماده کنن تا پس از افتضاح محتمل تیم نوجوانان در قهرمانی آسیا ، زیر آب داورزنی رو از بیخ وبن بزنن . مدیری که طی 1 سال حضورش ، فقط حضور ضعیف تیم بزرگسالان در بازی های دوحه را در کارنامه داشت و مرتب در معرض مقایسه با یزدانی خرم بود. از طرف دیگه انحلال چند تیم قدرتمند لیگ برتری به علت مسایل مالی مزید بر علت شده بود تا والیبال ایران پس از 8 سال روند صعودی درخشان به طور غم انگیزی در لبه سقوط قرار بگیره . اما بچه هایی که چند سال پیش توی کانون های استعداد یابی والیبال کشف شده بودند . و با تجربه تر هاشون حاصل تلاش آخرین سال حضور مرد بزگ روسی ، ایوان بوگانیکف در ایران بودند . والیبال همه زندگی شون بود . 5 ماه شبانه روز در اردو زیر نظر ست کویچ زجر کشیده بودند تا به یک تیم کاملاً حرفه ای تبدیل بشن. اونها در کشوری که مردمش هنوز از تنبلی مزمن رنج می برن ، اون قدر تلاش کرده بودن که براشون غیر قابل تحمل باشه که دیگران به اون ها به چشم یک بازنده نگاه کنن . اونا همه بازی های بعدی رو بردن و قهرمان آسیا شدن.


3 ماه بعد شهر تیخوانای مکزیک فینال بازی های جهانی ، گیم پنجم
ست کویچ به مجتبی شبا ن میگه که سرویس رو تو چه منطقه ای بزنه و شبان هم دقیقاً همون جا می زنه و یک امتیاز سرویس برای ایران . خوشحالی ست کویچ و شبان و بقیه بچه ها ، 2000 تماشاگر ایرانی با انواع مدل های پرچم ایران یک صدا و دیوانه وار تیم رو تشویق می کنن . میلیون ها ایرانی در سراسر دنیا می دونن که از همین الان قهرمان جهان هستند نه به خاطر اختلاف امتیاز، بلکه به خاطر این همه همدلی که تو تیم وجود داره. گیم پنجم 15 -7 تمام می شه و اولین قهرمانی جهان در یک ورزش تیمی برای ایران .


9 شهریور
الان دیگه می شه گفت هر کدوم از بچه ها به دیار خودش برگشته جایی که چند سال پیش وقتی 13 14 سالشون بیشتر نبود والیبال حرفه ای رو شروع کردند . بعضی از اونا اون موقع فقط یه موجود علاف بودن که قبل از شام با دوستان پلاس کوچه وخیابون و بعد از شام تو سری خور بابا و مامان تا با تمام وجود تلخی سر در گمی رو احساس کنن. بعضی دیگشون اون قدر فقیر بودن که براشون یه جفت کفش والیبال یه کالای کاملاً لوکس بود. والبته برای بعضی زند گی فقط مدرسه بود و مدرسه فقط درس بود ودرس فقط یک کسالت بی انتها.
اونا امروز به خونه هاشون برمی گردند جایی که هنوز فقر هست ، سردرگمی هست ، کسالت هست و هر کدوم از اینا هر روز بی رحمانه تعداد بیشتری از آدم ها رو می بلعند و تفالش رو تف مکنن توی خونه ها ، خیابون ها و مدرسه ها و دانشگاه های این مملکت . اما اونا امروز می دونن بر عکس خیلی های دیگه ، یه تفاله انسانی که هیچ تاثیری در معادلات بشری نداره نیستند . اونا یه روزکاملاً باشکوه برای مردم ایران خلق کردند . اونا قهرمانان نوجوانان جهان هستند