برق و کامپیوتر81

Thursday, March 30, 2006

بهار عاشقان


سلام. يک سال ديگه هم از عمرمون گذشت. يه فاجعه اتفاق افتاده که فکر نکنم حالا حالا ها درست بشه.مملکت گل و بلبل کم کم داره تغییر نام مي ده، همه مردم دنيا الان دارند به ما عشق مي ورزند و ما هم متقابلا. احتمالا تا چند وقت ديگه هم حسابي ارشادمون مي کنند و دل مبارک بعضي ها شادو خنک ميشه. واسه من هم همه چيز داشت روال عاديش رو طي مي كرد که يه اتفاق ناگوار در همين اواخر سال گند زد به احوالاتمون.(البته ناگوار براي من و گوارا واسه بقيه!) چه کنيم ديگه. فعلا بايد بريم صبوري کنيم صبوري !
اما سال ديگه که اتفاقا سال سگ هم هست اميدوارم خيلي سگي نباشه. اول از همه سال نوتون مبارک و انشا الله که سال خوبي داشته باشيد. بعدش هم اميدوارم همه دوستامون که کنکور دادند اون جايی که دلشون ميخواد قبول بشند، كساني که سال ديگه کنکور ميدن هم ايضا. اون هایي که ميرن سربازي نيفتند لب مرز به فيض شهادت نائل بشند، اگه هم شدن ببرند شريف خاکشون کنند. دوست هاي عزيزي هم که ميخوان برن خارج ويزا شون رو به راحتي بگيرند و برند بهترين دانشگاه ها.فقط بی زحمت بجنبید که غفلت موجب پشیمانی است.
يه تبريک جانانه هم بايد بگم به دوست هاي گلي که ازدواج کردند(انشا الله بعدا تک تک به حسابشون مي رسيم !)
اميدوارم بقيه بچه هایی هم که فعلا 50 درصد کارشون (نمي گم کدوم 50 درصد تا توي کف بمونيد!) درست شده بقيه اش هم بعله و اين حرفا !
آقا 8 ترم گذشت، من هر ترم توی ميان ترم ها مي گم به جون بچه هام پايان ترم درس مي خونم، پايان ترم هم ميگم خدایيش ترم بعد ديگه نمي گذارم همه چي تلنبار شه شب امتحان ولي هنوز موفق نشدم .در همين راستا به نظر مي رسه که ما تر بزنيم به ميان ترم هامون.خدایيش توي عيد نميشه درس خوند. امسال هم که فکمون پياده ست و جام جهاني صاف خورده وسط امتحانا .
در مورد تلويزيون هم که خوشبختانه امسال اينقدر برنامه ها مزخرفند که خيالمون راحت شده. (ظاهرا دهه فجر و محرم و عید قاطي شده!) این خیابانی خپل هم که عین قرص سرماخوردگی صبح و ظهر وعصر داره روی اعصاب ما رژه می ره!
راستی من خيلي با قصه هاي جزيره حال مي کنم و همين جا ارادت خودم رو به خانم سارا استنلي و فيليکس کینگ اعلام کرده و از فيليسيتي کينگ ابراز انزجار مي کنم(هيچ توجه کرديد فيليسيتي شبيه کيه؟!)زندگي به شرط خنده هم بد نيست به خصوص اين علي صادقي که خيلي کمديه.
ديگه هم اينکه يکي دو روز وقت گذاشتم کتاب عادت مي كنيم از زويا پيرزاد رو خوندم. تقريباً مثل بقيه اين کتاب دخترونه ها بود. منظورم کتاب عشقي هاييه که دخترها توي دبيرستان مي خونند مثل اين کتاب هاي فهيمه رحيمي، ر _اعتمادي، ماندانا مودب پور و خب دانيل استیل. البته خودم هم بايد اعتراف کنم که 6-5 تا از کتاب هاي دانيل استیل و يه کتاب از اين ميم مودب پوره خوندم. (البته زمان بچگي بود و من قبلش نمي دونستم اينا چه تحفه هايی هستند.)البته" عادت می کنیم" به اون شدت هم [...] تخیلی نبود ولی در کل مي شه گفت کتاب جفنگي بود(البته از اون مدل جفنگ هایی که می تونی تا آخر کتاب ادامه بدی و بالا نیاری!) من اصلا انتظارش رو نداشتم و نفهميدم اون يکي کتابش يعني"من چراغ ها رو خاموش مي کنم" چه طوري اين همه جايزه برده. اگه کسي اونو داره بده بخونيم شايد فهميديم.
در پايان هم اينکه من يه سوال فني برام پيش اومده که مگه اکرم خانم چه اتفاقي واسش افتاده که امسال، سال پيامبر اعظم شده؟! البته ظاهرا مد شده همه هي چپ و راست ايده مي زنند. احتمالا چند روز ديگه ميگند که ما حال مي كنيم تابستون با شهريور شروع شه. سه شنبه ها رو هم تعطيل مي كنيم ملت برند جمکران. يه سري نصايح هم جديدا شنيدم که با سپور محله تون خوش رفتاري کنيد چون مملکت که حساب کتاب نداره، يهو ديديد فردا طرف يه کاره ای شد.
بعد هم بريد خدا رو شكر کنيد که ما استان محروم نيستيم .

پي نوشت : راستي تا حالا توي بهار عاشق شديد؟!

Monday, March 20, 2006

مسابقه تصویری


به نظر شما اون آقاهه داره چی کار می کنه ؟! نظرهای خود را بنویسید و در صورت برنده شدن جوایز نفیس و ارزنده ای به ما بدهید.
راهنمایی : از هر گونه فکر بدبد خودداری کنید .


سال 84

.بعضی چيزها را بهتره بعد از يک مدت "شيفت ديليت" کرد.همونطور که يک روزی بايد به وجود میومدند

ياد

ساعت 9 صبح روز 29 اسفند 1383 : يک گروه خوب ، دودره بازی رييس
.
.
.
سال 84 : بی شرمی و...ا
.
.
.
و 29 اسفند 1384 : چه عرض کنم؟

Friday, March 17, 2006

یک سال گذشت


سلام . دیروز يعني بيست و پنجم اسفند وبلاگمون يک ساله شد. (به عنوان کادوي تولد هم بد نيست هر کس خاطره ای چيزي از وبلاگ تو اين يه سال داره بنويسه.) فکر کنم الان موقع خوبي باشه که بگم اصلاً چي شد که اين وبلاگ به وجود اومد . راستش تقريباً همه مي دونند که من عشق خوندن نوشتن دارم . سال اول دانشگاه هم يه وبلاگ داشتم که تقريباً هيچ کس از وجودش خبر نداشت ولي خوب وقت نمي شد هر روز چيزي توش بنويسم و بعد از يه مدتي هم بيخيالش شدم. بعدش به سرم زد که يک وبلاگ مشترک با مرتضی راه بندازيم و عشق و حال و صفا سيتي. ولي خوب همه اش در حد يه حرف باقي موند. اين مرتضی هميشه قبل از انجام يه کاري پايه ترين فرده ولي بعدش ديگه همون باد صباست که تکيه بر عهد اون و اين حرفا نتوان کرد . بگذريم ، اينا گذشت تا اينکه به طور كاملا اتفاقي وبلاگ گروهي برادرم و دوست هاي شصت و نهي اش رو ديدم که بعد از ده دوازده سال که حالا هر کدومشون يه ور دنيان و زن و بچه و اين چيزا دارن دور هم جمع شدند. راستش خيلي خوشم اومد ، مخصوصا اينکه اون ها به اين بيذوقي که بچه هاي ما تشریف دارند نیستند . هر کدوم با هزار تا گرفتاري کلي مطلب مي نوشتند. اينو نوشتم که بعضی ها خيال نکنند حالا چهار تا تکليف مينويسند يا کار ديگه ای مي کنند خيلي سرشون شلوغه و اگه هزار سال يه بار چيزي اينجا بنويسند وقت گرانبهاشون تلف ميشه . يادمه پارسال همين موقع ها بود که همه چپ و راست ميل مي زدند تو گروپ و قضيه دانشجو پولي و نشست و اين حرفها بود. يکي مي گفت من پايه بحث سياسي ام، يکي مي گفت من داستان كوتاه مي نويسم، يکي مي گفت من پايه صاف کردن فلاني ام و ... خلاصه همه عوامل فوق و برخي عوامل ديگر [بدون ذكر نام در اين گزارش] دست به دست هم دادند که اينجا راه بيفته تا ببينيم ملت چند مرده حلاجند، فقط حرف مي زنند يا اينکه به حرفاشون اعتقاد هم دارند و از همه مهمتر اينکه چند سال ديگه همديگه رو فراموش نکنيم ، گو اينکه الان هم خيلي ها بقيه رو فراموش کردند. تمام كساني رو هم که دعوت کردم به درخواست خودشون بود به جز يه نفر. افراد ديگه ای هم بودند که خيلي دوست داشتم دعوتشون کنم ولي تقريباً به جز اين چند نفري از بچه ها که عضوند و چند نفري خارج از دانشگاه به کسي چيزي نگفتم که قبول دارم اين اشکال از من بوده .
الان يه سال گذشته . خيلي دوست داشتم که بيشتر و در مورد مسال متنوع تري بنويسم و اميدوارم در آينده اين اتفاق بيفته . از بقيه چه اونهایی که نوشتند و ما رو تنها نگذاشتند، چه کسایی که گهگاه سري به اينجا مي زدند و ما رو تشويق يا تهديد مي كردند هم خيلي ممنونم . تا چند وقته ديگه خيلي هامون مجبوريم از همديگه خدا حافظي کنيم و شايد ديگه هم رو نبينيم. اميدوارم حداقل اينجا باقي بمونه تا فاصله ها از ايني که هست بيشتر نشه .
و اما بعد، يک نظرخواهي کوچولو : اگه شما بخواين سه تا نوشته رو به عنوان بهترين هاي اين وبلاگ توي يک سال گذشته انتخاب کنيد کدوم ها رو انتخاب مي كنيد. به نظر شما چي کار کنيم که اينجا بهتر بشه. از چه چيزها یا چه افرادی بنويسيم بهتره و خلاصه هر نظر کوفتي ای که داريد بديد. در هر صورت آغوش مبارک ما براي پذيرفتن شما و نظراتتون كاملا بازه(آخ کتفم!) . قربون همه تون تا بعد .

Sunday, March 12, 2006

......

الاغ چيست
از جغد بي نصيب چه پرسي كه باغ چيست
با عندليب نغمه برآوركلاغ چيست
بزمجه اي كه خاك خورد در مغاك ها
كي ره برد كه باغ چگونه است و زاغ چيست
افسرده پيكري كه عصب نيست در تنش
آگه نشد كه سرد كدام است و داغ چيست
در جمع ابلهان چه كني داستان عقل
لب را ببند كور چه داند چراغ چيست
بسيار آدمي كه به ظلمتسراي جهل
در چشم من طويله نمايد الاغ چيست
مهدی سهيلی