بهار عاشقان
سلام. يک سال ديگه هم از عمرمون گذشت. يه فاجعه اتفاق افتاده که فکر نکنم حالا حالا ها درست بشه.مملکت گل و بلبل کم کم داره تغییر نام مي ده، همه مردم دنيا الان دارند به ما عشق مي ورزند و ما هم متقابلا. احتمالا تا چند وقت ديگه هم حسابي ارشادمون مي کنند و دل مبارک بعضي ها شادو خنک ميشه. واسه من هم همه چيز داشت روال عاديش رو طي مي كرد که يه اتفاق ناگوار در همين اواخر سال گند زد به احوالاتمون.(البته ناگوار براي من و گوارا واسه بقيه!) چه کنيم ديگه. فعلا بايد بريم صبوري کنيم صبوري !
اما سال ديگه که اتفاقا سال سگ هم هست اميدوارم خيلي سگي نباشه. اول از همه سال نوتون مبارک و انشا الله که سال خوبي داشته باشيد. بعدش هم اميدوارم همه دوستامون که کنکور دادند اون جايی که دلشون ميخواد قبول بشند، كساني که سال ديگه کنکور ميدن هم ايضا. اون هایي که ميرن سربازي نيفتند لب مرز به فيض شهادت نائل بشند، اگه هم شدن ببرند شريف خاکشون کنند. دوست هاي عزيزي هم که ميخوان برن خارج ويزا شون رو به راحتي بگيرند و برند بهترين دانشگاه ها.فقط بی زحمت بجنبید که غفلت موجب پشیمانی است.
يه تبريک جانانه هم بايد بگم به دوست هاي گلي که ازدواج کردند(انشا الله بعدا تک تک به حسابشون مي رسيم !)
اميدوارم بقيه بچه هایی هم که فعلا 50 درصد کارشون (نمي گم کدوم 50 درصد تا توي کف بمونيد!) درست شده بقيه اش هم بعله و اين حرفا !
آقا 8 ترم گذشت، من هر ترم توی ميان ترم ها مي گم به جون بچه هام پايان ترم درس مي خونم، پايان ترم هم ميگم خدایيش ترم بعد ديگه نمي گذارم همه چي تلنبار شه شب امتحان ولي هنوز موفق نشدم .در همين راستا به نظر مي رسه که ما تر بزنيم به ميان ترم هامون.خدایيش توي عيد نميشه درس خوند. امسال هم که فکمون پياده ست و جام جهاني صاف خورده وسط امتحانا .
در مورد تلويزيون هم که خوشبختانه امسال اينقدر برنامه ها مزخرفند که خيالمون راحت شده. (ظاهرا دهه فجر و محرم و عید قاطي شده!) این خیابانی خپل هم که عین قرص سرماخوردگی صبح و ظهر وعصر داره روی اعصاب ما رژه می ره!
راستی من خيلي با قصه هاي جزيره حال مي کنم و همين جا ارادت خودم رو به خانم سارا استنلي و فيليکس کینگ اعلام کرده و از فيليسيتي کينگ ابراز انزجار مي کنم(هيچ توجه کرديد فيليسيتي شبيه کيه؟!)زندگي به شرط خنده هم بد نيست به خصوص اين علي صادقي که خيلي کمديه.
ديگه هم اينکه يکي دو روز وقت گذاشتم کتاب عادت مي كنيم از زويا پيرزاد رو خوندم. تقريباً مثل بقيه اين کتاب دخترونه ها بود. منظورم کتاب عشقي هاييه که دخترها توي دبيرستان مي خونند مثل اين کتاب هاي فهيمه رحيمي، ر _اعتمادي، ماندانا مودب پور و خب دانيل استیل. البته خودم هم بايد اعتراف کنم که 6-5 تا از کتاب هاي دانيل استیل و يه کتاب از اين ميم مودب پوره خوندم. (البته زمان بچگي بود و من قبلش نمي دونستم اينا چه تحفه هايی هستند.)البته" عادت می کنیم" به اون شدت هم [...] تخیلی نبود ولی در کل مي شه گفت کتاب جفنگي بود(البته از اون مدل جفنگ هایی که می تونی تا آخر کتاب ادامه بدی و بالا نیاری!) من اصلا انتظارش رو نداشتم و نفهميدم اون يکي کتابش يعني"من چراغ ها رو خاموش مي کنم" چه طوري اين همه جايزه برده. اگه کسي اونو داره بده بخونيم شايد فهميديم.
در پايان هم اينکه من يه سوال فني برام پيش اومده که مگه اکرم خانم چه اتفاقي واسش افتاده که امسال، سال پيامبر اعظم شده؟! البته ظاهرا مد شده همه هي چپ و راست ايده مي زنند. احتمالا چند روز ديگه ميگند که ما حال مي كنيم تابستون با شهريور شروع شه. سه شنبه ها رو هم تعطيل مي كنيم ملت برند جمکران. يه سري نصايح هم جديدا شنيدم که با سپور محله تون خوش رفتاري کنيد چون مملکت که حساب کتاب نداره، يهو ديديد فردا طرف يه کاره ای شد.
بعد هم بريد خدا رو شكر کنيد که ما استان محروم نيستيم .
پي نوشت : راستي تا حالا توي بهار عاشق شديد؟!

