برق و کامپیوتر81

Friday, October 27, 2006

دشتی


آقا ما یه مدتیه به شکل فجیعی عشق اتازونی زده به کله مون. این آمریکای لعنتی از هر زاویه ای که به ش نگاه می کنم می بینم عجب جای خفنیه. به قول ابراهیم نبوی یه دنیاس که به جای این که گرد باشه پهنه! البته طبیعیه که من چون از چندین هزار کیلومتر دور تر نگاه می کنم تمام زاویه هام به 0 یا شاید هم 180 درجه میل می کنه (با فرض تخت بودن زمین!)، در نتیجه فقط چیز های باحال این لعنتی رو می بینم. خداییش، به عنوان یه نمونه تقریبا بی ربط، این جا رو ببینین. می شه به کشوری که کارهای به این عظمت می کنه فکر کرد و هوایی نشد؟ برای من که نمی شه. لجم می گیره وقتی می خونم حضرت محمود به همین ناو اشاره کرده و گفته "همون ناو از رده خارج رو می گین؟". وقتی خدای نکرده رفت تو پاچه مون می فهمی از رده خارج یعنی چی. آقا جان سال 2033 قراره این ناو از خدمت خارج بشه، بالا غیرتا تو کارای نظامی خالی نبند که کار خفنه.
به نظر شما چرا و به چه علت ممکنه من یه لا قبای پاپتی رو تو این بلاد کفر راه بدن؟ می گم این حاج خانومای مدونا و آنجلینا احیانا پایه نیستن من رو به فرزندی قبول کنن؟ قول می دم بچه خوبی باشمااااا! حالا چرا این مزخرفات رو نوشتم نمی دونم. شما که پایه هستین، چه چیزی بنویسیم چه ننویسیم می آین سر میزنین، گفتم دست خالی نرین.

Tuesday, October 24, 2006

توهم توهم؟


دیروز یه بنده خدایی برام تعریف کرد که حضرت محمود (ع) فرموده اند که دو تا بچه کافی نیست! از اون جایی که من برای گوینده خبر چندان اعتباری قائل نبودم حرفشو زیاد جدی نگرفتم. به علاوه یه دلیل محکم هم داشتم: ما به چشم خودمون داریم نتیجه سیاست ابلهانه بیست و خورده ای سال پیش رو می بینیم. می بینیم که چه عرض کنم، در واقع خودمون از عواقب این سیاست هستیم. غیر از اون من هر چند اصلا امیدی به این موجود ندارم، هنوز هم معتقد بودم که طرف این قدرها هم که پشت سرش حرف هست آدم مشنگی نیست. چه طور ممکنه یه همچین حرفی زده باشه؟
اومدیم خونه و بقیه قضیه رو خودتون حدس بزنید. آخه این که ظرفیت ما فراوونه که دلیل نمی شه خودمونو ...! اگه هر کشوری بخواد براساس امکانات بالقوه تصمیم بگیره که بدبخت می شه. باید دید چه قدر عرضه داریم از این امکانات استفاده کنیم. من هم به طور بالقوه می تونم بیل گیتس بشم، قربون شکل ماهت (ماه شب بیست و نه!) این برای من شد نون و آب یا دلیل گل واژه سرایی کردن؟ وزیر کشور حضرت ایشون چند ماه پیش، همون موقعی که نفت ایران به حداکثر قیمت رسیده بود فرمودن مردم باید خودشونو برای یه دوره چند ساله ریاضت کشی آماده کنن! خوب با این حساب، مملکت ما برای 120 میلیون که سهله، برای 1 میلیارد نفر هم جا داره، منتها 1 میلیارد نفر مرتاض که توفیق اجباری نصیبشون شده و در حال ریاضت کشی و سیر و سلوک روحانی و طی مراحل عرفانی هستن.
راستی یه چیز باحال، امروز داشتم تو کابینت آشپز خونه دنبال یه چیزی می گشتم که چشمم افتاد به یه پاکت کیسه فریزر. کجاش جالب بود؟ روی پاکت طرح مسجد الاقصی کشیده شده بود، حدس بزنین اسمش چی بود: کیسه پلاستیک قدس شریف! من نمی دونم واقعا کسی که اینا رو ساخته قصد مسخره بازی داشته یا نه، ولی احتمالا در آینده نزدیک باید منتظر اسکاچ سید حسن، سیم ظرف شویی حزب الله، کیسه زباله حماس و از این جور چیزها باشیم.
راستی هیچ کشور دیگه ای رو تو دنیا سراغ دارین که چند نفر (یکی از یکی فهمیده تر، یکی از یکی با شعورتر، یکی از یکی آینده نگرتر) دور هم بشینن و همین جوری فله ای دو روز کاری کشور (و در نتیجه رسیدگی به کار مردم) رو تعطیل کنن؟ موافق نیستین که اگه نفت ما می شد بشکه ای بیست سی دلار، ملت کمتر دچار هاله زدگی می شدن؟ برای رئیس جمهورشون کمتر اتفاقات و الهامات ماوراء الطبیعه پیش نمی اومد؟

Wednesday, October 18, 2006

...یک کلام هم از

حتماً شنیدین که در 5 ماه نخست امسال حدود 124 نفر به خاطر آتش سوزی های پژو 405 فوت شدند. ماشین به خاطر نقص فنی آتش می ­گرفته، در و شیشه ­ها هم قفل می ­شدند و خلاصه این بیچاره ها توی ماشین می ­پختند و می ­سوختند.

در این باره کلی اظهار نظر و تکذیببه و ... صادر شد.اما از همه ­ی این اظهار نظرها ، یکیش از همه گوهربارتر هست و اون ، حرف وزیر کشوره .ایشون فرمودند : " به فرض که در 3 سال گذشته ، 1000 دستگاه خودرو آتش گرفته باشه ، این عدد با توجه به تعداد 3 میلیون دستگاه خودرویی که در این مدت تولید شدند ، قابل اغماض هست" – اعتماد ملی 25/7/85 –

شاید ایشون در مورد روشن فکرها و نویسنده ها هم همین نظر را دارند.همونطور که آقای حداد عادل در مورد فرار مغزها ، همین نظر را دارند.

آدم چی بگه نمیدونه والّا ....

Saturday, October 14, 2006

زندگی، حافظ و دیگر هیچ


بیستم مهرماه روز بزرگداشت حضرت حافظ بود. واقعا نمی دونم برای بزرگداشتش چه کارهایی شده، فقط این قدر می دونم که تو کتاب های درسی در حق حافظ چیزی جز جفا نکردند. فکر کنم دو سه تا غزل که اون هم با سانسور چاپ شده. نمونه اش غزل معروف "با دوستان مروت با دشمنان مدارا" که این بیتش رو حذف کرده بودند:

آن تلخوش که صوفی امّ الخبائثش خواند / اشهی لنا و احلی من قُبلة العذارا

اصولا تو کتاب ها سعی می شه حافظ رو کسی که قصد موعظه کردن مردم (به خصوص از لحاظ دینی) رو داره جلوه بدهند. البته هر کس می تونه هر برداشتی دلش بخواد از شعر حافظ داشته باشه و در واقع شاهکار بی نظیر حافظ هم همین بوده. اما با توجه به جوّی که بین جوون ها وجود داره اگه کسی خودش یه غزل از حافظ نخونده باشه با این توصیفات کتاب های درسی عمرا سراغ حافظ نمی ره. من هم با اینکه خیلی عاشق شعر و این حرفا بودم تا دوم دبیرستان
حتی یه بار هم یه غزل از دیوان حافظ نخونده بودم. من معمولا شعرهای قشنگی رو که می شنیدم توی دفتری یادداشت می کردم و چند باری هم تک بیت هایی از حافظ که به گوشم خورده بود، نوشته بودم. یه بار گفتم بذار حافظ رو باز کنیم ببینیم باز هم از این شعرها داره یا نه که دیدیم ای دل غافل "شعر حافظ همه بیت الغزل معرفتست". از اون موقع بود که هر از گاهی حافظ رو باز می کردم و غزل های یک حرف رو می خوندم. و تقریبا توی پیش دانشگاهی هر روز بعد از اینکه از مدرسه می اومدم نیم ساعتی حافظ می خوندم و واقعا بهم آرامش می داد توی روزهای لعنتی و پر استرس قبل از کنکور. بعد از کنکور هم از غزل اول تا غزل آخر رو این بار به ترتیب و کامل خوندم. البته خب من مطمئنا شعورم به عرفان و چیزهای دیگه ای که بعضا به زور می خوان به حافظ و شعرهاش بچسبونند نمی رسه ولی همیشه وقتی احساس تنهایی می کنم، دلم گرفته و یا خیلی شاد و سرحالم دوست دارم حافظ بخونم و حال کنم. دیوان حافظ قدیمی و دوست داشتنی و البته تابلو ام هم توی دانشگاه همیشه پیشم بود و چه خاطراتی که با هم نداشتیم. هیچ وقت نخواستم شعرهای حافظ رو حفظ کنم ولی این قدر زیبا و آهنگینه که خود به خود تو ذهن آدم می مونه.
الان دارم "آستان جانان" استاد شجریان رو گوش می دم. اگه یه نفر باشه که حق حضرت حافظ رو به جا آورده باشه، همین استاد شجریانه (واقعا لقب استاد برازنده اشه). اصلا آدم نوای دلنشینش با شعر بی نظیر حافظ رو که گوش می ده... (نتونستم بگم آدم چه حالی می شه!).
من تا حالا توفیق زیارت آرامگاه حافظ رو نداشتم و امیدوارم که یه روز این سعادت نصیب ما هم بشه. دوست داشتم یه سری از خاطرات باحالم در مورد حافظ خوانی و مسائل جنبی اش رو هم بنویسم که باشه واسه بعد. در پایان هم به نظر من بهترین کاری که برای بزرگداشت حافظ می شه کرد اینه که نگذارند مجری های تلویزیون (به خصوص این شجاعی مهر) حافظ بخونند و بعدش هم بلافاصله تفسیرهای احمقانه اشون رو به خورد ملت بدهند.

حافظ جان دوستت داریم و روحت شاد!


پی نوشت:
یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود / وز لب ساقی شرابم در مذاق افتاده بود
از سر مستی دگر با شاهد عهد شباب / رجعتی می خواستم لیکن طلاق افتاده بود

Thursday, October 12, 2006

.......سکوت ت ت ت ت

Sunday, October 08, 2006

.......و همچنان سکوت ت ت ت ت